رصد فکر

افکار و تازه های فکر در حوزه علوم انسانی اسلامی

رصد فکر

افکار و تازه های فکر در حوزه علوم انسانی اسلامی

رصد فکر

این وب سایت برای اهداف زیر تاسیس شده:
1. جمع آوری گزیده افکار و نظرات کسانی که در زمینه علوم انسانی اسلامی و تولید علم حرفی برای گفتن دارن. 2. بررسی افکار و نظرات اشخاص و جریاناتی که در روند کشور تاثیر دارند. 3. تحلیل ها و نقدهایی که در حیطه این افکار و آثار وجود داره. 4. آوردن یک سری نکات که در حیطه شناخت منطق فکری متفکران و علوم اسلامی کمک میکنن.

آخرین مطالب (به ترتیب)
پیوندهای روزانه
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب (به ترتیب)
آخرین نظرات
  • ۳۰ دی ۹۵، ۱۶:۵۰ - ..جهان ..
    افسوس
  • ۲۱ دی ۹۵، ۱۱:۵۱ - ..جهان ..
    احسنت
  • ۲۶ آذر ۹۵، ۲۰:۵۵ - محمدرضا فلاح
    :)
  • ۲۷ شهریور ۹۵، ۲۲:۰۸ - گروه فرهنگی صبح امید
    منتظریم
  • ۱۷ مرداد ۹۵، ۱۶:۰۳ - Fatemeh .79
    ممنون
  • ۳۰ تیر ۹۵، ۱۲:۳۱ - Fatemeh az 79
    :)
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل

۰

(این مطلب از سایت دکتر فنایی اشکوری گرفته شده است/ لینک سایت ایشون در پیوندها موجود میباشد)

اصل این نوشتار در هفته نامه پنجره شماره 198 دوشنبه 19 خرداد ص 56 منتشر شده است.
در بسیاری از مکتب های عرفانی و نزد کثیری از کسانی که در سنت های مختلف به عنوان عارف شاخته شده اند، لازمۀ عرفان عزلت گزینی و گریز از دنیا بویژه سیاست بوده است. از نظر اینان، عارف باید در خلوت و تنهایی خود، مستغرق در مراقبه و تأمل و ریاضت باشد؛ ازاین رو، او فرصت پرداختن به امور مادی و دنیوی را ندارد.

توجه به دنیا، دلبستگی به غیر خدا را ایجاب می کند و مانع سلوک باطنی و تعالی معنوی است. اساساً دنیا و عالم ماده و جسم و جسمانی پست و نفرین شده است و توجه به آن با توجه به معنویات ناسازگار است. از مفروضات این تفکر، ناسازگاری ماده و معنی، جسم و روح، و دنیا و آخرت است. این تفکراصالتاً ریشه در برخی آیین های هندی دارد و بی توجهی به دنیا و ریاضت های سختی که در عرفان هندی دیده میشود برپایۀ این جهانبینی است. این نگرش وارد مسیحیت هم گردید و عزلت و گریز از دنیا و دیر نشینی و رهبانیت و مجرد زیستن، جزئی از معنویت و عرفان مسیحی شد. در تصوف ما هم عناصری از این اندیشه ها وارد شد. افراط در زهد و سوء فهم از برخی تعالیم دینی مثل ذم دنیا و توکل، موجب رواج گرایش به انزوا و ترک مسئولیت های اجتماعی و خانوادگی در بین برخی از زهاد و صوفیان گردید. از حسن بصری نقل است که ”اگر خداوند برای فردی خیر و نیکی بخواهد او را دچار زن و فرزند نخواهد کرد.“  ریاح بن عمرو قسی گفت: شخص به درجه یقین نمی رسد مگر اینکه زن خود را چون بیوه ای رها کند و فرزندان خود را چون یتیمان کند و به لانه سگان پناه برد.“ 
این نحوه نگرش به معنویت و زندگی در واقع نگاه مکتب کلبی است و از نظر اسلامی مردود است. در بینش اسلامی بین ماده و معنا، دنیا و آخرت، و جسم و روح هیچ تضادی نیست. همه اینها اجزا و مراتب این عالمند و همگی جلوه های گوناگون الاهی بشمار می روند. دنیا مزرعه آخرت است و جسم وسیله ای است برای کمال روح. از نگاه اسلامی هم باید در آبادانی دنیا بکوشیم، هم در سلامت جسم. آنچه مذموم است دلبستگی به دنیا و اسیر تمایلات مادی شدن است. از این رو، در همۀ عبادت های اسلامی اعتدال در نظر گرفته شده و سلامت جسم مد نظر است. حتی روزه که نوعی ریاضت محسوب می شود، هنگامی واجب است که برای سلامت جسم مضر نباشد. روزه برای آزردن جسم نیست، بلکه تمرینی است برای کسب قدرت روحی و توان ایستادگی در مقابل امیال و خواسته های غریزی و رهایی از اسارت هوای نفس.  
تعالیم اسلامی نه تنها زندگی رهبانی را تشویق نکرده اند، که از آن نهی کرده اند. حضرت رسول (ص) به صراحت فرموده اند که: "لا رهبانیة فی الاسلام" (سفینه البحار، ج 1، ص 540). نه ترک اجتماع و رفع مسئولیت، بلکه خدمت به جامعه از ارکان رستگاری و از وظایف هر مسلمان است. به تصریح پیامبر اعظم (ص) یک مسلمان حق ندارد نسبت به دیگر مسلمانان و جامعه اسلامی بی تفاوت باشد. "من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم." امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) فرمودند چگونه سیر و آسوده بخوابم درحالیکه ممکن است در حجاز یا یمامه کسی باشد که محتاج قرص نانی باشد. 
سیاست، که به معنای تدبیر جامعه و رفع نیاز و حل مشکلات مردم و کمک به تعالی و رشد آنهاست، از ارکان دینداری و جزئی از اسلام است. جامعۀ مطلوب اسلامی جامعه ای است که همۀ ابعاد مادی و معنوی انسانی در آن شکوفا شده باشد. زندگی رسول خدا (ص) و اهل بیت طاهرینش علیهم سلام الله نمونۀ اعلای زندگی اسلامی و عرفانی است. در زندگی آنها و در جامعه عصر نبوی این عناصر از هم جدا نیستند. در جامعۀ مطلوب آخر الزمان و عصر ظهور نیز چنین است که  تعالی معنوی همراه با توسعه و پیشرفت مادی است.
عرفان اسلامی بعدی از تعالیم اسلامی است و نمی تواند ناسازگار با سایر ابعاد باشد. ابعاد هستی شناختی و ارزشی زندگی اجتماعی در الهیات و اخلاق اسلامی بیان شده است و ابعاد حقوقی آن در فقه تبیین گردیده است. عرفان که بعد باطنی تعالیم دینی است، به همه رفتارهای فردی و جمعی آدمی رنگ معنوی می دهد و همه را در جهت قرب به خدا قرار می دهد. بنا بر این، عرفان اسلامی اصیل، مبارزه با ظلم و ستم و استبداد و استعمار از یکسو و کوشش برای استقرار حق و تحقق ارزش های متعالی همچون عدالت، انصاف، احسان و رحمت از سوی دیگر را تأیید و تشویق می کند. 
هر دیدگاهی که عرفان اسلامی را از ابعاد اجتماعی آن جدا کند بر خطاست. عارف قرار است به بعدی که دیگران توجه ندارند توجه کند؛ نه اینکه از ابعاد موجود غفلت کند. اگر سیاست جزئی از اسلام است، جزئی از عرفان اسلامی نیز هست. عرفان نگاه عمیق تر و باطنی به همه ابعاد اسلام از جمله سیاست است. عرفان به سیاست رنگ معنوی و الاهی می دهد.   
چنانکه گفتیم، بوده اند اهل زهد و معنویتی که به سیاست بی اعتنا بودند. گاهی منشأ این بی اعتنایی فهم یک بعدی از دین و یا بی توجهی به ابعاد اجتماعی دین است. البته از اینکه عارفی در عمل وارد سیاست نشده نمی توان نتیجه گرفت که از جهت نظری و اعتقادی هم برای سیاست ارزشی قائل نیست، یا عرفان و سیاست را ناسازگار می داند؛ چرا که ممکن است از نظر او شرایط برای فعالیت سیاسی و زمینه برای موفقیت در این امر فراهم نباشد، یا او خود را برای کار در این میدان مناسب و آماده نبیند، یا برای این امر من به الکفایه می بیند. 
البته برای اولیای خدا قدرت و حکومت فی نفسه هیچ ارزشی ندارد و از این جهت از آن گریزانند، اما اگر بتوان از آن طریق اقامه عدل کرد، گرسنه ای را سیر نمود و حق مظلومی را از ستمگری ستاند، در آن صورت برپایی حکومت تکلیف واجب می شود. چنانکه امام عارفان فرمود: والذی فلق الحبة و برأالنسمة لولا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلماء ان لا یقارّوا علی کظّة ظالم و لا سغب مظلوم لألقیت حبلها علی غاربها و لسقیت آخرها بکأس اولها و لألفیتم دنیاکم هذه ازهد عندی من عفطه عنز.»(نهج البلاغة، خطبه 3.) از این رو بود که امام خلافت را پذیرفت و تشکیل حکومت داد. نمونۀ دیگر، نهضت خونین حضرت سید الشهدا (ع) است که برای محو ستم و استقرار عدالت با ایثار خون پاک خود و یارانش حماسه ای جاودانه آفرید. و بالاخره آخرین حجت و ولی خدا در زمین، امام عصر (عج) برای استقرار حق و عدل و شکوفایی استعدادهای نهفته انسانی ظهور می کند و عالم و آدم را به اوج قلۀ کمال ممکن می رساند. آیا در چنین مکتبی می توان از جدایی عرفان و سیاست سخن گفت؟
در هر حال آنچه مسلم است این است که عرفان اصیل اسلامی نه تنها ناسازگار با فعالیت اجتماعی نیست، بلکه موید و مشوق و مستلزم آن است. بسیار بوده اند عارفانی که به صورت های مختلف وارد فعالیت های اجتماعی و سیاسی شده اند. امام خمینی (ره) نمونه بارز عارفی است که در دوره معاصر با رهبری انقلاب اسلامی و تأسیس نظام اسلامی این هماهنگی و سازگاری را به خوبی نشان می دهد. او هم اهل عبادت و مراقبه و ذکر است، هم اهل تدبیر امر حکومت و مسائل سیاسی، آن هم در سطح جهانی؛ چنانکه هم نظریه پردازی در عرفان نظری است و هم ارائه دهندۀ نظریۀ حکومت و اداره جامعه.  هم در سرّ الصلوه و چهل حدیث راه سلوک معنوی و باطنی را نشان می دهد وهم در کتب فقهی و بیانیه و ها و خطابه های سیاسیش شیوۀ تمشیت امور مملکتی را تعلیم می دهد؛ چنانکه در وصیت نامه معنوی و سیاسی او همه این ابعاد را می توان مشاهده کرد. بدینسان سیره نظری و عملی امام خمینی خط بطلانی است بر ناسازگاری و جدایی عرفان و سیاست.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی