رصد فکر

افکار و تازه های فکر در حوزه علوم انسانی اسلامی

رصد فکر

افکار و تازه های فکر در حوزه علوم انسانی اسلامی

رصد فکر

این وب سایت برای اهداف زیر تاسیس شده:
1. جمع آوری گزیده افکار و نظرات کسانی که در زمینه علوم انسانی اسلامی و تولید علم حرفی برای گفتن دارن. 2. بررسی افکار و نظرات اشخاص و جریاناتی که در روند کشور تاثیر دارند. 3. تحلیل ها و نقدهایی که در حیطه این افکار و آثار وجود داره. 4. آوردن یک سری نکات که در حیطه شناخت منطق فکری متفکران و علوم اسلامی کمک میکنن.

آخرین مطالب (به ترتیب)
پیوندهای روزانه
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب (به ترتیب)
آخرین نظرات
  • ۳۰ دی ۹۵، ۱۶:۵۰ - ..جهان ..
    افسوس
  • ۲۱ دی ۹۵، ۱۱:۵۱ - ..جهان ..
    احسنت
  • ۲۶ آذر ۹۵، ۲۰:۵۵ - محمدرضا فلاح
    :)
  • ۲۷ شهریور ۹۵، ۲۲:۰۸ - گروه فرهنگی صبح امید
    منتظریم
  • ۱۷ مرداد ۹۵، ۱۶:۰۳ - Fatemeh .79
    ممنون
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل

۰

رابطه احکام اسلام با توحید و اخلاق‏

(این نوشته بخشی از مقاله "فلسفه فقه از دیدگاه علامه طباطبائی" نوشته سید مهدی طباطبائی است)

مرحوم علّامه در ضمن بحث‏هاى مختلف تفسیرى، شالوده و بنیان کلّیه احکام اسلامى را «توحید» و سپس «اخلاق کریمه» معرفى مى‏کند و بر اساس آن به تبیین جایگاه و ویژگى خاص احکام اسلامى نسبت به دیگر مکاتب مى‏پردازد.

دستورالعمل‏هاى رفتارى که بر آمده از ضرورت‏هاى اجتماعى است، معمولًا بنیان اعتقادى و دینى ندارند، جز در اسلام، که در کلّیه برنامه‏هاى عملى آن، روح توحید و یکتاپرستى جارى است و بر اساس آن، در رفتار و عمل فرد فقط بر نفع و سعادت دنیوى تکیه نمى‏شود، بلکه به سعادت اخروى او نیز توجه شده است.

در این مبحث، به دسته‏بندى و تنظیم مطلوب بیانات علّامه و ارائه دیدگاه‏هاى وى در این باره مى‏پردازیم.

او در ذیل بحثى تحت عنوان: «التقوا الدینى و درجاته» فصلى را مى‏گشاید با نام: «القانون و الأخلاق الکریمة و التوحید» که بحث‏هاى جدّى علّامه درباره موضوع مورد بحث در همان فصل آمده است. در آن‏جا با بهره‏بردارى از آیات شریفه قرآن به تبیین رابطه احکام و مقرّرات اسلامى با توحید و اخلاق مى‏پردازد و مى‏فرماید:

قانون هیچ‏گاه به نیکبختى نمى‏رسد جز آن‏که با ایمانى همراه باشد که نگاهبان آن اخلاق کریمه باشد، و اخلاق کریمه نیز تمامیّت نمى‏یابد مگر با یکتاپرستى و توحید. بنابراین، توحید ریشه‏اى است که درخت سعادت انسانى بر آن مى‏روید و شاخه‏هاى آن اخلاق کریمه است که در جامعه از همین شاخه‏ها، میوه‏هاى پاکیزه و نیکو به بار مى‏نشیند.[1] سپس با ذکر آیه شریفه 24- 26، سوره ابراهیم:

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ، تُؤْتِی أُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها ...

بر مبناى آن این رابطه را به‏طور شفاف‏تر تصویر مى‏کند و مى‏فرماید:

پس خداوند متعال ایمان به خویش را بر درختى قرار داده که ریشه‏اى دارد که بى‏هیچ شبهه‏اى توحید است و آن را خوردنى‏هایى است که هر دم با اذن پروردگارش به دست مى‏آید و آن اعمال صالح است و نیز شاخه‏اى دارد که اخلاق پسندیده و نیکو است؛ مانند تقوا و عفت و ....[2]

در ادامه به آیه شریفه «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ»[3] استناد نموده و مى‏گوید:

به موجب این آیه شایستگى صعود به سوى خدا را که همان مقام قرب به اوست، کلام طیّب واجد است و آن عقیده حق است و عملى که براى آن (عقیده) صلاحیّت داشته و مناسب آن است، همان است که آن را بالا مى‏برد.[4]

بدین‏ترتیب علّامه معتقد است توحید در تمامى احکام فردى و اجتماعى اسلام، اعم از احکام عبادى، سیاسى، اقتصادى و حکومتى جریان دارد.

وى در جاى دیگر با بیانى بسیار زیبا که برداشتى عرفانى از قرآن شمرده مى‏شود، این ارتباط را به شکل دیگرى توضیح داده و مى‏فرماید:

از مهم‏ترین ویژگى‏هاى دین اسلام ارتباط همه اجزاى آن با یک‏دیگر است؛ ارتباطى که منجر به وحدت و یکپارچکى کامل میان آنها مى‏گردد، به این معنا که در اخلاق کریمه، که این دین [همه را] به سوى آن فرا مى‏خواند، روح توحید جارى و منتشر است و روح اخلاق نیز در همه اعمالى که افراد جامعه مکلّف بدان مى‏باشند منتشر مى‏باشد. پس همه اجزاى دین اسلام با تحلیل به توحید بازگشت مى‏کنند و توحید ترکیبى است از اخلاق و اعمال‏[5].

علّامه در توضیح بیش‏تر رابطه قانون اسلام با «توحید» و «اخلاق»، به نقش اجتماعى این ارتباط در ایجاد تقواى دینى و روحیّه عمل به احکام و پذیرش قانون مى‏پردازد. در این خصوص ابتدا به عوامل اجتماعىِ نیاز به قانون در جوامع اشاره مى‏کند، از جمله این‏که انسان ناگزیر است به سنت‏ها و قوانینى پاى بند شود که در زندگى اجتماعى بر اساس آنها حقوق افراد حفظ شده و هر کس در محدوده تعیین شده، رفتار نماید. اما این قوانین نیازمند برخى احکام و قوانین جزایى براى جلوگیرى از عوامل تخلّف از قانون و حفظ امنیت است، که اجراى همه آنها را قوه حاکم بر عهده خواهد داشت. در ادامه مى‏افزاید:

این امنیت آن‏گاه تحقق مى‏یابد که قوه اجرا کننده قوانین نسبت به جرم‏ها شناخت داشته باشد و در مقابل مجرم قدرت به خرج دهد، ولى اگر نسبت بدان آگاه نباشد و جرم‏ها بر اساس جهل یا غفلت [از سوى قوه مجریه‏] صورت پذیرد، چنان که وقوع این امر کم نیست، در این صورت مانعى براى عدم تحقق آن وجود نخواهد داشت ....[6]

بنابراین، قوه مجریه که حاکم بر جامعه است، حداکثر مى‏تواند با قدرت و شدت و قهر، باعث اجراى قوانین و مانع تخلّف از آنها شود، اما آنچه مى‏تواند بهترین ضامن جهت اجراى قانون در جامعه باشد، امر دیگرى است به نام «اخلاق کریمه» که علّامه آن را به شرح زیر بیان مى‏کند:

قوانین و سنّت‏ها اگر چه در محدوده مفهوم، برخوردار از عدالت باشند و نیز احکام جزایى هر قدر با شدتِ عمل به اجرا درآیند، اما به هر حال در جامعه به‏طور کامل جریان نمى‏یابند مگر با اخلاق فاضله انسانى که ریشه ظلم و فساد را بر مى‏کند؛ فضایلى چون ملکه تبعیّت از حق، محترم شمردن انسانیت، عدالت، کرامت و ....

اما اخلاق به تنهایى قادر نیست جامعه را به نیکبختى برساند و انسان را به عمل صالح سوق دهد مگر آن‏که مبتنى بر توحید باشد ... روشن است اگر اخلاق بر این [ریشه‏] عقیدتى استوار گردید، براى انسان هیچ چیز جز مراقبت کردن بر تحصیل رضاى خداوند متعال در اعمال و رفتارش باقى نمى‏ماند و تقوا مانعى است درونى در مقابل ارتکاب جرم. اگر تغذیه اخلاق از عقیده توحید نبود، دیگر براى انسان در اعمال حیاتى‏اش هیچ هدفمندى و غایتى وجود نمى‏داشت مگر بهره‏مندى از تمتّعات گذراى دنیوى و لذات مادى، و حداکثر او مى‏توانست امور معاش خود را سامان بخشد و [به وسیله قوانین اخلاقى بدون پشتوانه توحیدى‏] یک سرى قوانین اجتماعى دنیوى را دست و پا کند.[7]

بدین‏ترتیب تفاوت قوانین و احکام اسلام با دیگر قوانین اخلاقى و حقوقى تبیین مى‏شود.

در واقع دین اسلام عمل افراد را بر بنیانى استوار ساخته، که نتیجه آن حصول تقواى دینى و اجتماعى، و رشد فرد و جامعه است، و این بر خلاف دیگر مکاتب و جوامع است که به نظر علّامه قوانین و احکام اجتماعى و حقوقى آنها بر اساس رأى و اغراض اکثریت وضع شده است.

وى درباره زیر بناى قوانین جوامع مدنى و عوامل نقض آنها این‏گونه توضیح مى‏دهد:

قانون‏هاى مدنى (قانون‏هایى که بشر بدون در نظر گرفتن وحى پى ریزى مى‏کند) بیش از این تلاش ندارند که افعال و کردارهاى افراد را معلّق بر خواست و اراده کنند؛ یعنى اراده اکثریت مردم، اما در مورد چیزى که حافظ این اراده باشد، کوششى به خرج نمى‏دهند. پس هرگاه این اراده زنده و داراى شعور باشد، قانون بر وفق آن رعایت مى‏شود، ولى اگر این اراده به موجب فرومایگى نفسانى مردم یا بیمارى که بر جان اجتماع پدید مى‏آید، از میان برود و یا اراده‏ باشد، لیکن به خاطر در افتادن جامعه در ورطه خوش گذرانى‏ها و اسراف و تمتعات مادى، از شعور و ادراک بى‏نصیب باشد و یا این‏که زنده و داراى شعور باشد، ولى به علت وجود قدرتى زورگو و مستبد که بالاتر از رأى اکثریت است، نتواند تأثیرگذار باشد، آن وقت است که این نوع قانون از قابلیت اجرا بى‏بهره خواهد بود.[8]

علّامه سپس به نقش بسیار مهم اخلاق کریمه در استقرار قانون در جامعه اشاره کرده و تهى بودن قوانین جوامع مدنى را از این زیر ساخت، سبب اصلى آشفتگى و فساد آن جوامع ذکر مى‏کند. در واقع وى معتقد است رأى اکثریت به تنهایى نمى‏تواند پشتوانه‏اى مطلوب و تضمین کننده محکمى براى اجراى قوانین باشد.

اما در اسلام عامل اخلاق زیر بناى قوانین و احکام اسلامى است که ضمانت اجرایى احکام- اعم از فردى و اجتماعى- در جامعه است.

علّامه قدس سره در این باره مى‏گوید:

ولى اسلام دستورها و قوانین وضعى خود را بر اساس اخلاق بنا نموده و نهایت کوشش خود را براى تربیت مردم بر اساس آن به کار گرفته است ... پس اخلاق در پیدا و نهان و خلوت و جلوت، همراه انسان بوده و وظیفه خود را [که حفظ و بقاى قانون شرع است‏] بسیار بهتر از مراقبان انتظامى و هر نیرویى که حافظ نظم در جامعه است، به انجام مى‏رساند.[9]

با این همه، علّامه معتقد است اخلاق کریمه و تربیت، که حافظ و ضامن اجراى قوانین اسلامى بر شمرده شده، به تنهایى کافى نیست، مگر آن‏که بر اصل دیگرى به نام «توحید» بنا شود. مانند این مطلب را مى‏توان در جوامعِ به ظاهر متمدن و مترقى مشاهده نمود که در فلسفه‏هاى اخلاق، قانون شکنى را صفتى خلاف اخلاق بر مى‏شمارند و احترام به قانون جزء عناصر اصلى صفات حسنه اخلاقى قلمداد مى‏گردد، ولى قوانین و دستورهاى اجتماعى و فردى در میان افراد این‏گونه جوامع ضمانت اجرایى پیدا نمى‏کند، زیرا اخلاق و تربیت ترویج شده توسط آنها مبتنى بر توحید و یکتاپرستى نیست.

علّامه معتقد است اخلاق فاضله در ثبات خود نیازمند تضمین کننده‏اى است و آن چیزى نیست جز توحید.[10]

نتیجه بحث آن است که احکام و دستورهاى اسلامى، بر مبانى مستحکم «توحید» و «اخلاق» استوار شده‏اند و این امر ایجاب مى‏کند در جامعه اسلامى، ضمن ارائه دستورهاى عملى بر اساس فقه اسلام، اخلاق کریمه نیز ترویج گردد.

احکام اسلام که در مقام تشریع، بر اساس اخلاق و توحید پایه‏گذارى شده است، نه تجربه و چیز دیگرى، اگر به جامعه‏اى عرضه شود که در آن از اخلاقِ مبتنى بر توحید خبرى نیست، قطعاً جز مشتى دستور عمل‏هاى درون کتاب نتیجه عملى دیگرى نخواهد داشت. بنابراین، باید بستر تحقق قوانین و احکام اسلام که توحید و اخلاق فاضله است، به نحو شایسته‏اى در جامعه پیاده گردد، و سپس بر اساس آن، افراد به کردار و رفتار مطابق شرع فراخوانده شوند.

همچنین از بحث‏هاى مطرح شده، روشن مى‏شود آزادى به مفهومى که در جوامع غربى مطرح است، در اسلام معنایى پیدا نمى‏کند، چرا که آزادى در این جوامع، مانند فلسفه قانونگذارى آنها، نتیجه ارج نهادن به اراده انسان در انجام امور مختلفى است که مى‏پسندد، منتها با این قید که باید اکثریت، این اراده را داشته باشند. در واقع آزادى به این معنا، آن وقت مطرح مى‏شود که در تعیین قوانین و دستورها، انسان و خواسته‏هاى مادى او ملاک عمل واقع شود، نه چیز دیگرى. مشخص است در این صورت نه تنها قوانین از ثبات برخوردار نخواهند بود، بلکه افراد جامعه مایلند هر روز بر حسب خواسته و امیال مادى خود شکل‏هاى جدیدترى از قوانین را به تصویب برسانند که در اسلام چنین امرى مردود است و طبیعى مى‏باشد چنین آزادى معنا پیدا نمى‏کند.[11][12]

 

 



[1] ( 1) المیزان، ج 11، ص 155

[2] ( 2) المیزان، ج 11، ص 155

[3] ( 3). فاطر( 35) آیه 10

[4] ( 4). المیزان، ج 11، ص 155

[5]  همان، ج 4، ص 109

[6]  همان، ج 4، ص 109

[7]  علّامه در ذیل این گفتار تذکر مى‏دهد قوت و شوکت موجود در ملّت‏هاى مترقى و نظم و عدالت ظاهرى حاکم در میان آنها، تو را فریب ندهد و بگویى آنها به این قدرت رسیده‏اند، در حالى که قوانین آنها بر اساس اخلاق پایه‏ریزى نشده است.

در جواب مى‏گوییم آنها ملّت‏هایى هستند که از اندیشه‏اى اجتماعى برخوردار بوده، و افراد آن خیر و منفعت ملّت را مى‏خواهند، و تمام همّ و غم آنها بردگى ملّت‏هاى ضعیف است، و این همان کارى است که پیش از این زورگویان ستمگر حاکم بر ملّت‏ها انجام مى‏دادند و امروزه ملّت سلطه‏گر جاى فرد سلطه‏گر را گرفته و بر ملّت‏هاى دیگر ظلم مى‏کند. ن. ک: المیزان ج 11، ص 156 و 157

[8]  همان، ج 11، ص 157

[9] همان، ج 11، ص 157

[10] همان، ج 4، ص 111

[11] نمونه‏هاى بارز آن را مى‏توان در وضع قوانین مبتنى بر ترویج اعمال خلاف عفت، که هر روز شاهد نمونه‏هاى فجیع‏تر آن هستیم، مشاهده نمود و این امر از آن روست که انسان گرایى غربى، عنان آدمى را به دست او داده، که هرطورى مى‏خواهد تصویب کند و بر اساس آن رفتار نماید

[12] بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى قم)، مرزبان وحى و خرد: یادنامه مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبائى قدس سره، 1جلد، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) - قم، چاپ: اول، 1381.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی