رصد فکر

افکار و تازه های فکر در حوزه علوم انسانی اسلامی

رصد فکر

افکار و تازه های فکر در حوزه علوم انسانی اسلامی

رصد فکر

این وب سایت برای اهداف زیر تاسیس شده:
1. جمع آوری گزیده افکار و نظرات کسانی که در زمینه علوم انسانی اسلامی و تولید علم حرفی برای گفتن دارن. 2. بررسی افکار و نظرات اشخاص و جریاناتی که در روند کشور تاثیر دارند. 3. تحلیل ها و نقدهایی که در حیطه این افکار و آثار وجود داره. 4. آوردن یک سری نکات که در حیطه شناخت منطق فکری متفکران و علوم اسلامی کمک میکنن.

آخرین مطالب (به ترتیب)
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب (به ترتیب)
آخرین نظرات
  • ۱۰ مهر ۹۷، ۱۶:۵۸ - خانم معلم
    لایک
  • ۳۰ دی ۹۵، ۱۶:۵۰ - ..جهان ..
    افسوس
  • ۲۱ دی ۹۵، ۱۱:۵۱ - ..جهان ..
    احسنت
  • ۲۶ آذر ۹۵، ۲۰:۵۵ - محمدرضا فلاح
    :)
  • ۲۷ شهریور ۹۵، ۲۲:۰۸ - گروه فرهنگی صبح امید
    منتظریم
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل

۴

گزیده: "به نظر بنده، فرهنگ عمومی دو بخش دارد: یک بخش، امور و مسائلی است که بارز و ظاهر و جلوِ چشم است و حقیقتاً هم در سرنوشت یک ملّت دخالت دارد؛ امّا در درازمدّت تأثیر میکند، یعنی در مسیر زندگی و حرکتهای آینده‌ی یک ملّت تأثیر دارد. مثلاً شکل لباس و چه پوشیدن و چگونه پوشیدن و از کدام الگوی پوشش استفاده کردن، جزو مصادیق و نمونه‌های بارز فرهنگ عمومی جامعه است؛ یا شکل معماری در جامعه و در چگونه خانه‌ای زندگی کردن، بخشی از فرهنگ جامعه را شکل میدهد؛ زیرا خانه‌های قدیمی ما یک نوع خانواده و خُلقیّات بار می‌آورند (حیاط بزرگ، حوضی در وسطش و اتاقهایی در اطراف. از این اتاقْ پدربزرگ درمی‌آید و از آن اتاقْ دایی و از آن یکی هم عمو. بچه‌های خانواده، همه دور هم و بَرِ یک سفره جمع میشوند و در واقع، این خانه است که خانواده را به دنبال خود میکشاند) و آپارتمان نوعی دیگر از خانواده ایجاد میکند. حتّی شکلِ در و پنجره و ارتباط اتاقها با هم، به ناچار تأثیر خاصّی بر ذهن و خُلق و منش و تربیت افراد دارد. از این رو، امروز -خوشبختانه- می‌بینیم که در تلویزیون و میزگردها و گفتارها، بر معماری سنّتی ایرانی تکیه میشود. در کردارها نمیدانم چگونه است، ولی به‌هرحال آنچه معلوم است اینکه این ملّت کهن و بزرگ، قبل از اینکه از سبک معماری اروپایی تأثیر بپذیرد، خودش یک سبکِ معمارىِ خاص داشته است..


 بخش دوّم از فرهنگ عمومی، آن است که مانند بخش اوّل در سرنوشت یک ملّت تأثیر دارد، امّا تأثیراتش فوری و بسیار محسوس است. یعنی خودِ امورِ مربوط به این بخش از فرهنگ عمومی، چندان محسوس نیست؛ لکن تأثیراتش در جامعه و سرنوشت و مسیر آن، بسیار محسوس است. از جمله‌ی این امور و در واقع عمده‌ترینِ آنها، اخلاقیّات است؛ اخلاق فردی و اجتماعىِ مردمِ یک جامعه. فرض بفرمایید افراد یک جامعه، وقت‌شناس نباشند؛ خب، وقتی که شما وارد آن جامعه میشوید، این وقت‌ناشناسی آنان را، از طریقِ تأثیرات منفی‌اش در سرنوشت خودتان و مردم درمی‌یابید؛ درحالی‌که خودِ آن، چندان واضح نیست."

(بیانات در دیدار اعضای‌ شوراهای‌ فرهنگ‌ عمومی‌ استان‌ها)

بسم الله الرّحمن الرّحیم‌

 برادران و خواهران عزیز، خیلی خوش‌آمدید. از اینکه در جمعی که متکفّل و متعهّد مسئله‌ی فرهنگ عمومی در جامعه‌ی اسلامی ما است، بحمدالله فضلا و شخصیّتهای فکری و متخصّصان تعلیم و تربیت و آگاهان از مسائل فرهنگی حضور دارند، بسیار خوشوقتم؛ زیرا وقتی جمعی از زبدگان و صاحب‌نظران فرهنگ عمومی یک جامعه، برای ترقّی آن اجتماع کرده‌اند، مایه‌ی سعادت و امیدواری است.

 کنترل فرهنگ عمومی، یک مسئله‌ی مهم و جدید است که شاید اهل فکر و فرهنگ و صاحب‌نظرانِ مسائل فرهنگی، قبلاً به این معنا کمتر اندیشیده بودند و کمتر توجّه میکردند که برای هدایت و اداره‌ی فرهنگ عمومی در جامعه، یک کار ویژه لازم است.

 قبلاً فرهنگ عمومی جامعه‌ی ما، رها و بسته به این بود که کدام صدای قوی‌تر و کدام دستِ چیره‌تر و کدام مهارت و ذوقِ تواناتر در صحنه‌ی زندگی مردم حضور یابد و آنها را به سمت این یا آن پدیده و کیفیّت فرهنگی بکشاند. اینکه امروز جمعی بنشینند و فکر کنند که چگونه می‌شود فرهنگ عمومی جامعه را به شکل و سمت صحیحی سوق داد و پالایش و هدایت کرد، موضوع تازه‌ای است که مربوط به این چند سالِ اخیر است و ابتدا در «شورای عالی انقلاب فرهنگی» مطرح شد و اکنون نیز بحمدالله مجموعه‌ای گرد هم آمده‌اند و آن را دنبال میکنند.

 کارها و موضوعهای تازه، چون روالِ از پیش تعیین‌شده و شکل سنّتی‌ای ندارند، متصدّیانشان حتماً باید دو نکته را درباره‌ی آنها مدّ نظر داشته باشند: اوّل اینکه برای آنها وقت بگذارند؛ و دیگر آنکه ذوق و ابتکار و توانایی و مهارت به کار ببرند.

 پس، اوّلین عرضم به شما عزیزان و برادران و خواهران، این است که اکنون که شما در این زمینه مسئولیّت دارید، خواهش میکنم در اداره‌ی فرهنگ عمومی، از جان و ذهن و فکر و وقت خودتان، در حدّ توان، مایه بگذارید. وقتی این حاصل شد، نوبت آن است که بررسی کنیم کدام دستگاه‌ها و افرادِ دیگر، در ارتباط با اداره‌ی فرهنگ عمومی جامعه هستند؛ مثلاً صداوسیما، مطبوعات و یا شخصیّتهای عمده‌ی فکری و فرهنگی که گاهی یک سخنشان شکل‌دهنده‌ی یک جریان در فرهنگ جامعه است. چگونگی همکاری آنان با شما، مسئله‌ی بعدی است که باید بررسی شود. از این رو، ابتدا شما باید درست شوید و وقتی که این اصل اساسی شکل گرفت، آنگاه بر اساس آن، بسیاری از کارهای دیگر انجام میشود.

 به نظر بنده، فرهنگ عمومی دو بخش دارد: یک بخش، امور و مسائلی است که بارز و ظاهر و جلوِ چشم است و حقیقتاً هم در سرنوشت یک ملّت دخالت دارد؛ امّا در درازمدّت تأثیر میکند، یعنی در مسیر زندگی و حرکتهای آینده‌ی یک ملّت تأثیر دارد. مثلاً شکل لباس و چه پوشیدن و چگونه پوشیدن و از کدام الگوی پوشش استفاده کردن، جزو مصادیق و نمونه‌های بارز فرهنگ عمومی جامعه است؛ یا شکل معماری در جامعه و در چگونه خانه‌ای زندگی کردن، بخشی از فرهنگ جامعه را شکل میدهد؛ زیرا خانه‌های قدیمی ما یک نوع خانواده و خُلقیّات بار می‌آورند (حیاط بزرگ، حوضی در وسطش و اتاقهایی در اطراف. از این اتاقْ پدربزرگ درمی‌آید و از آن اتاقْ دایی و از آن یکی هم عمو. بچه‌های خانواده، همه دور هم و بَرِ یک سفره جمع میشوند و در واقع، این خانه است که خانواده را به دنبال خود میکشاند) و آپارتمان نوعی دیگر از خانواده ایجاد میکند. حتّی شکلِ در و پنجره و ارتباط اتاقها با هم، به ناچار تأثیر خاصّی بر ذهن و خُلق و منش و تربیت افراد دارد. از این رو، امروز -خوشبختانه- می‌بینیم که در تلویزیون و میزگردها و گفتارها، بر معماری سنّتی ایرانی تکیه میشود. در کردارها نمیدانم چگونه است، ولی به‌هرحال آنچه معلوم است اینکه این ملّت کهن و بزرگ، قبل از اینکه از سبک معماری اروپایی تأثیر بپذیرد، خودش یک سبکِ معمارىِ خاص داشته است.

 خب؛ اینها از موارد فرهنگ عمومی است که فراوان است و تأثیراتش بر سرنوشت این ملّت، بلندمدّت است. چون به‌هرحال هر نوع لباس، هر گونه رفتار، هر شکل نشستن بر سفره، هر گونه سخن گفتنِ دو نفر در مواجهه با همدیگر و مسائلی از این قبیل، تأثیراتی انکارناشدنی در شکل‌گیری شخصیّت افراد یک جامعه دارد؛ لکن نه در کوتاه‌مدّت، [بلکه] در بلندمدّت.

 بخش دوّم از فرهنگ عمومی، آن است که مانند بخش اوّل در سرنوشت یک ملّت تأثیر دارد، امّا تأثیراتش فوری و بسیار محسوس است. یعنی خودِ امورِ مربوط به این بخش از فرهنگ عمومی، چندان محسوس نیست؛ لکن تأثیراتش در جامعه و سرنوشت و مسیر آن، بسیار محسوس است. از جمله‌ی این امور و در واقع عمده‌ترینِ آنها، اخلاقیّات است؛ اخلاق فردی و اجتماعىِ مردمِ یک جامعه. فرض بفرمایید افراد یک جامعه، وقت‌شناس نباشند؛ خب، وقتی که شما وارد آن جامعه میشوید، این وقت‌ناشناسی آنان را، از طریقِ تأثیرات منفی‌اش در سرنوشت خودتان و مردم درمی‌یابید؛ درحالی‌که خودِ آن، چندان واضح نیست.

 وجدانِ کاری و وقت‌شناسی در یک جامعه، بسیار مهم است؛ مثلاً وقتی ساعت هشت با کسی قرار گذاشتیم، اینکه هشت و ده دقیقه یا هشت و نیم و یا پیش از ظهر برویم، با اینکه سرِ ساعتِ هشت آنجا حاضر شویم، یکی و تأثیرش یکسان است؟ وجدانِ کاری هم، جزئی از فرهنگ عمومی است که بسیار پسندیده است. وجدانِ کاری، یعنی افراد یک جامعه، خود را در قبالِ آن کاری که پذیرفته‌اند متعهّد بدانند و نوعی احساس وجدان نسبت به آن داشته باشند و سرِهم‌بندی و رفع تکلیف نکنند و آن کار را به‌صورت کامل انجام دهند. اینها از جمله خُلقیّات یک ملّت است که تأثیرش در زندگی و سرنوشت آنها خیلی زیاد است.

 از جمله مصادیقِ دیگرِ فرهنگ عمومی این است که افراد یک ملّت، مردمی باشند که خیلی عافیت‌طلب و به دنبال منافع شخصی خود نباشند؛ بلکه واقعاً حاضر باشند برای ملّت و کشورشان وارد میدان شوند و خطرپذیری کنند. یعنی حسّ منفعت‌جویىِ گروهی و جمعی یک ملّت، باید بیش از حسّ منفعت‌طلبىِ فردىِ آنان باشد.

 از جمله نمونه‌های دیگر فرهنگ عمومی که به اخلاق شخصی و اجتماعی مربوط است، اینکه: افراد جامعه صبور باشند، مهمان‌دوست باشند، عادتشان این باشد که به بزرگ‌ترها و پدر و مادر خود احترام کنند. از این رو، این‌گونه مسائل بسیار مهم است و میتواند سرنوشت یک ملّت را تغییر دهد.

 بنده وقتی در معارف اسلامی دقّت میکنم، برایم روشن است که عمومِ آن چیزهایی که ملل اروپایی به‌وسیله‌ی آنها توانسته‌اند در زندگی مادّی خودشان پیشرفتی داشته باشند، در همین معارف اسلامی است؛ زیرا اینکه ملّتی در گذشته‌ی خود، در قعر ظلمات جهل و خرافه و عقب‌ماندگی باشد و کتاب و کتابخانه نداشته باشد و حتّی اوّلیّات علم و معرفت را هم نداند و ناگهان ظرف نیم و یا یک قرن، از منجلاب آن عقب‌ماندگی بیرون بیاید، نمیتواند تصادفی باشد. امّا متأسّفیم که آن حرکت اروپا، با حرکتی که خودشان به غلط اسم آن را «حرکت روشنفکری» یا «روشنگری» میگذارند، همراه شد؛ حرکتی که پیامش حذف دین و روی آوردن به -اصطلاحاً- اصالت انسان در تفکّرات و فلسفه‌ها و روشهایشان بود. عیب کارشان این بود؛ وَالّا اگر معنویّت را کنار نمیگذاشتند، بی‌شک امروز زندگی‌شان بمراتب بهتر و نورانیّت علم از آن ناحیه، صدها و هزارها برابر بود.

خب؛ به‌هرحال این اشتباه را مرتکب شدند و این حرکت را انجام دادند. البتّه عواملی هم داشت. در هر شکل، نقاط مثبتی که در زندگی‌شان وجود داشت و توانست آنها را از آن منجلاب عقب‌ماندگی و جهالت بیرون بیاورد -اگر دقّت کنید- بوضوح در زندگی گذشته و تاریخ آنان نمودار است؛ امّا افسوس که با کنار گذاشتن معنویّت، این نقاط مثبت هم، کم‌کم رنگ باخت و کاملاً محو شد.

 عموم خُلقیّات مثبتی که یک ملّت را از حضیض بیکارگی و فقر و ذلّت و عقب‌ماندگی بیرون میکشد و به اوج پیشرفت مادّی میرساند، در اسلام مورد توصیه‌ی مؤکّد قرار گرفته است و هرکس به مفاهیم اسلامی مراجعه کند، این را تصدیق خواهد کرد. در واقع، همین خصوصیّات و خُلقیّات مثبتی که امروز کمبودش را در میان ملّت خودمان نیز احساس میکنیم، ناشی از همین بی‌توجّهی به معارف اسلامی است؛ زیرا همان روزی که در داخل کشور ما حرکت روشنفکری به وجود آمد و عدّه‌ای احساس کردند باید به غربیان رو کنند و از آنها یاد بگیرند -متأسّفانه، با بی‌توجّهی به معارف اسلامی- این نقاط مثبت را یاد نگرفتند. از این رو، بنده مکرّر عرض کرده‌ام که روشنفکری در ایران از اوّل بیمار متولّد شد و هنوز هم گریبان روشنفکرانْ در چنگ همان بیماری است و آثار و تبعاتش همچنان باقی است؛ زیرا -همان‌طور که گفتیم- آنها به جای اینکه خُلقیّات مثبت را یاد بگیرند و ترویج کنند، چیزهای ظاهری و کم‌ارزش و یا مضر را آموختند و رواج دادند. از جمله، آزادی جنسی، اختلاط زن و مرد، بی‌اعتنایی به معنویّت، حذف دین، بدگویی به روحانیان و یا مواردی مانند نوع و شکل لباس و میز و صندلی، و در کل، امور این‌گونه را که یا خیلی کم‌اهمّیّت بودند، یا اصلاً اهمّیّت نداشتند و یا حتّی مضر هم بودند.

 البتّه این را هم بارها عرض کرده‌ایم که فرهنگها تبادل دارند. وقتی‌که بحث تهاجم فرهنگی را مطرح و بر آن پافشاری میکنیم، به آن معنا نیست که یک فرهنگ نباید چیزی را از خارجِ خود، به خود بیفزاید. متأسّفانه در ایرانِ اواخر قاجار که به فرهنگ غرب توجّه شد و بویژه در دوران منحوس پهلوی که این توجّه شدّت گرفت، آنچه واقعاً تبادل تلقّی، تعاطی و تکامل فرهنگی بود، در ارتباط با غرب انجام نگرفت؛ بلکه نوعی تحمیل فرهنگی رخ داد.

 گاهی انسانی هوشمند و عاقل، به اختیارِ خود، چیزی را گزینش میکند و میپذیرد و گاهی بعکس، به یک انسانِ مست و غافل و بیهوش، بِزور، چیزی را تزریق و تحمیل میکنند. مسلّماً این دو، یکسان نیستند. در کشور ما، تحمیل فرهنگی کردند؛ یعنی آمدند و بدون اینکه گزینش صحیحی در کار باشد، چیزی را در کالبد فرهنگ و ذهنیّات این مردم تزریق کردند.

 از این رو میتوان نتیجه گرفت که در اسلام، ریشه‌ی همه‌ی این معنویّات وجود دارد؛ امّا متأسّفانه به آنها توجّه نشده است. زیرا مدّتی حکومتهای استبدادی و سلاطین و به دنبال آنها، متولیّان دین و آخوندهای درباری و روحانیان وابسته‌ای که طبق نظر آنها حرف میزدند و یا مثل خود آنها و طبق الگوی آنها عمل میکردند، پایه‌های خُلقیّات خوب را در مردم ما ضعیف کردند. هرچند این مقدارِ باقیمانده هم (یعنی این انقلاب، این جنگ تحمیلی، این ایستادگی در مقابل تهدیدهای غرب و این احساس عزّت و استقلال در برابر ابرقدرت‌های عالم بسیار ارزشمند است) ناشی از آن بقایای فرهنگ اسلامی است که در این مردم رنگِ ثابت گرفته است. خدا را شکر که دشمنان دین، فرصت نیافته‌اند که اینها را حذف، یا کم‌رنگ و یا نابود کنند و از بین ببرند. همین مقدار است که این‌همه عزّت، پیشرفت، حرکتهای عمومی، حضور مردم در صحنه‌ها و استقلال در برابر خودکامگىِ مستبدّان را به بار آورده است و ان‌شاءالله در آینده هم ثمرات دیگری به بار خواهد آورد.

 اگر بتوانیم اخلاق را اسلامی کنیم، فرهنگ را اسلامی کنیم، مردم را با خُلقیّات اسلامی پرورش دهیم و صفاتی را که در صدر اسلام از یک جماعت کوچک، یک ملّت عظیم و مقتدر درست کرد، در ملّتمان زنده کنیم، همینها بزرگ‌ترین دستاوردها است. باید توجّه داشت که آنچه در آغاز، از پیشرفت و ترقّی برای انسانها به وجود آمد، ناشی از همین فرهنگ اسلامی بود: دنبال علم و کار رفتند، تلاش و سعی کردند، نوآوری کردند، به معرفت طبیعت، انسان، تاریخ و راه‌های زندگی پرداختند و تعامل خوب و برادرانه را پذیرفتند. اینها چیزهایی است که هیچ دستگاه قدرتمندی، بدون آنکه فرهنگ مردم و بینش آنها را اصلاح کند، نمیتواند در جامعه‌ای ایجاد کند؛ مثلاً آن عدالت اجتماعی‌ای که کمونیست‌ها، بی‌توجّه به اصلاح فرهنگ مردم و پذیرش اختیاری آنها بر آنها تحمیل کردند، همان چیز ناقصِ غلطِ معیوبی شد که در تاریخ ثبت شده است. یعنی به اسمِ عدالتِ اجتماعی، همه‌چیز را به هم ریختند و هیچ فایده‌ای به بار نیاوردند.

 از این رو، کشورهای کمونیستی، تجربه‌ی عظیمی هستند؛ بویژه طبقات مرفّه عظیم آنها که به زعم خودشان از ایجاد کمونیسمِ حکومتی و دولتی، به دنبال عدالت اجتماعی بودند؛ امّا به جای این عدالت، یک تزار جدید و یک استالین بدکار و فاسد و ظالم و قسىّ‌القلب به وجود آوردند! بله؛ عدالت اجتماعی‌ای که از اخلاق و فرهنگ صحیح جدا باشد، نتیجه‌اش این میشود.

 عدالت اجتماعی، که یک امر اجتماعىِ محض و مربوط به حکومت، سیاست و شیوه‌ی فرمانروایی در جامعه است، جز به برکت یک فرهنگ صحیح در اَذهان یکایکِ مردم، تأمین‌شدنی نیست. اصولاً همه‌ی موفّقیّتها در همه‌ی صحنه‌ها این‌گونه است. خب؛ اینک شمایید و جامعه‌ی ایرانی. میخواهید فرهنگ اسلامی و آن چیزهایی را که از پیکره‌ی این جامعه‌ی اسلامی گرفته شده است، به آن برگردانید: «وَاسْتَصْلِح بِقُدرَتِکَ ما فَسَدَ مِنّی.»(۱) این، که در دعای «مکارم‌الاخلاق» آمده است، مصداقش همین است. میخواهید آن بخشهایی از زندگی‌مان را که تحت تأثیر ظلمها و استبدادها و انحرافها و کج‌فهمی‌ها و کج‌روی‌ها و دخالتهای بیگانه و امثال اینها ضایع و فاسد شده است، اصلاح کنید. این، کار عظیم و بسیار بزرگی است؛ به‌حدّی که اگر وزارت ارشاد، واقعاً جز اصلاح فرهنگ عمومی، هیچ کار دیگری نکند، به نظر بنده، برای آن کافی است و کارِ کمی را عهده‌دار نیست. خب؛ بحمدالله آقایان همتّشان بالا است؛ این کار را میکنند و صد کارِ دیگر هم در کنارش دارند. ان‌شاءالله به همه‌ی آنها هم دست می‌یابند.

 اصلاح فرهنگ عمومی، از همه‌ی کارها مهم‌تر است؛ چون این کار، محور همه‌ی کارهای دیگر است. کتاب، باید برای اصلاح فرهنگ عمومی منتشر شود. فیلم، باید برای اصلاح فرهنگ عمومی ساخته شود. هنر، باید در جهت فرهنگ عمومی هدایت شود. صداوسیما، در همه‌ی برنامه‌هایش -چه هنری، چه خبری و چه گزارشی- دائماً باید در خدمت فرهنگ عمومی کار کند. علما و امامان جمعه و خطیبان و مبلّغان و جامعه‌ی روحانیان محترم و معظّم نیز -در هر بخشی که هستند- باید برای ترویج فرهنگ صحیح اسلامی تلاش کنند: عدّه‌ای تحلیل کنند، عدّه‌ای آیات الهی را بخوانند و عدّه‌ای کلمات معصومین را بیان کنند. جهت‌گیری عمده‌ی مطبوعات باید اصلاح فرهنگ عمومی باشد. سازمانهایی که مخصوص کار تبلیغی هستند (مثل سازمان تبلیغات اسلامی و بخشهایی که تابع و در کنار آن هستند) باید در این جهت بکوشند. اگر ان‌شاءالله یک تلاش هماهنگِ صحیحِ جهت‌یافته وجود داشته باشد، ملّت ما هم آماده‌ی پذیرش هستند. تازه، از خصوصیات این امور سیاسی و اصیل، این است که ذاتىِ انسانها میشوند و در نتیجه، نسل به نسل انتقال می‌یابند و در واقع، فطری، یعنی جزو فطرت افراد یک جامعه و دقیقاً عینِ امورِ ذاتی میشوند. اگر هم مردم، زمانی و به دلایلی، از آنها جدا شوند، با یک چیزِ مختصر، فوراً برمیگردند.

 به عقیده‌ی من، اگر این جمع محترم -که بحمدالله اشخاص شایسته، صاحب‌نظر، آگاه، هوشمند و متخصّص در میانشان زیاد هستند- بخواهند در این زمینه‌ها تلاش کنند و به جایی برسند، باید اوّل اولویّتها را پیدا کنند و در آن دو نوع فرهنگ عمومی‌ای که داریم -و بویژه در نوع دوم- دقّت کنند (البتّه نوع اوّل هم مهم است و نمیخواهیم آن را بکلّی کنار بگذاریم) و پس از آن دریابند که در بین امورِ اخلاقی‌ای که عمده‌ی آنها در نوع دوّم است، کدام مهم‌تر، ریشه‌ای‌تر و اساسی‌تر است، که فروعِ بسیاری از آن ریشه میگیرد؟ اینها و امثال اینها را مشخّص کنند و بر آنها متمرکز شوند و در این زمینه تلاش نمایند. کسانی هم که اهل فکر، قلم، شعر و هنر هستند -یعنی علما، روحانیان و دستگاه‌های دولتی- آن را ترویج کنند. آنگاه، ان‌شاءالله [فرهنگ عمومی] اصلاح خواهد شد.

 بنده، ملّتی با این ویژگی‌ها و آرمانهای عظیم، کم سراغ دارم. این انقلابها و نهضتها و ناسیونالیسم‌هایی که ملّتها و کشورها را در مشت خود گرفته و تحوّلات زیادی را در آنها به وجود آورده‌اند، همه از آنچه که تحت عنوان نظام اسلامی است، کمترند؛ چون مجموعه آرمانهایی که تحت عنوان نظام اسلامی جمع میشود، بسیار والا و عظیم است و همه‌ی مسائل فردی و اجتماعی را با همدیگر شامل میشود. اگر ان‌شاءالله این حرکت انجام گیرد، این ملّت به آن آرمانها خواهد رسید.

 امیدواریم خدای متعال به شما کمک کند که این کار را انجام دهید. ان‌شاءالله مسئولان بخشهای مختلف کشور نیز، بودجه، امکانات و کمکهای لازم را بگذارند تا این کار به بهترین وجه انجام پذیرد.

والسّلام علیکم و رحمةالله

نظرات  (۴)

فرهنگ= این همان چیزی است که حاضرم بخاطرش جانم را فدا کنم..
فساد دقیقا از همین یک جمله هم تراوش میکنه..
فرهنگ چیزی است که باید با ان جانها را احیاء و زنده کرد نه اینکه بخاطرش کشت یا کشته شد ..اگر حیات و زندگانی یک ظرف باشد فرهنگ ظرفیت اون زندگی است..
اصلا فرهنگ بسترش حیات و زندگی است..
عرصه فرهنگ عرصه جنگ نیست..
عرصه بکش بکش نیست..
البته من حق میدم به فکری ک در کوران سالها جنگ و درگیری کش مکش به مرور فاسد شده باشه..
حتی اگه این جنگ جنگ شما با شیطان باشه..
فرهنگ جایی است ک جنگ رو باید ب خاطرش متوقف کرد نه اینکه ب خاطرش جنگید.. این روش کسی است ک خودش رو ابر مرد تاریخ معرفی کرد..
شما میگید علی بن ابی طالب جنگید (اگر چه با جهل جنگید و چشم فتنه رو درآورد) حسین بن علی که وضعش معلوم..
اما نمیگید چرا همین علی بن ابی طالب در کوران صفین جنگ رو تعطیل کرد تا به یک عوام توحید رو توضیح بده..
نمیگید چرا همین حسین بن علی حج رو نیمه کاره رها کرد ؟ در عرفات چه کرد؟ مگر در حرم الهی چی هست یا چه جایی هست که نباید توی اون خونریزی کرد؟
اگر چه گفت من با شیطان بیعت نمیکنم اما خواست تا به بلاد غربت بره و فرار کنه .. گفت تسلیم نمیشم اما نگفت خواهان جنگم..
اینا رو نمیگید...
فرهنگ جاش این دنیاست حضرت آقا..
وقتی جایی هست که بلندی و پستی هست اونوقت شما باید بری رو بلندیش تا بشی با فرهنگ وقتی جایی روشنایی و تاریکی هست اونوقت اونی ک تو نوره بافرهنگه...
جایی که روز و شب نداره پستی و بلندی نداره ظهور و خفا نداره که با فرهنگ بودن معنی نداره ک..
فرهنگ به درد مرگ نمیخوره به درد زندگی میخوره ..
پاسخ:
سلام و دو صد بدرود
فرهنگ یک بُعد قوی اجتماعی داره که میشه به خاطرش جان هم دارد.. و رشد و ارتقاء فرهنگ تابع شرایط زمانی و مکانی هست؛ همونطور که امکان داره در زمانی فرهنگ با جلوگیری از تنش و درگیری رشد کنه همین طور امکان داره در زمانی یا مکانی دیگر، تنها راه یا یکی از راههای حفظ و ارتقاء فرهنگ تنش و مواجهه و درگیری با عوامل از بین برنده فرهنگ باشه..

دو تا مغالطه آشکار تو این حرفها هست ک از همون فکر فاسد ریزش کرده ..
1- فرهنگ یک بُعد قوی اجتماعی داره که میشه به خاطرش جان هم دارد..
2- تنش و مواجهه و درگیری با عوامل از بین برنده فرهنگ باشه..

اما اول فرهنگ یک بعد اجتماعی قوی داره ینی چی واقعا؟؟ ینی یک عده ای از همین اجتماع رو بکشی یا خودت کشته بشی تا بقیه اجتماع بافرهنگ بشن؟؟ بعد هم خیال کنی چه خدمت بزرگی به اجتماع کردی؟؟ بعد هم به خاطر همین احساس عزت اسم صفت قوی رو بهش بدی؟؟
شما خودتون فکر کنین درست به کارتون خندتون نمیگیره؟؟ احساس نکردید تا بحال که خون بخون شستن محال است و محال؟؟
شما یک و فقط یک نمونه برای من بیار که باشمشیر فرهنگ رو درست کرده یا با بکش بکش.. این تاریخ و این شما .. فقط یک نمونه بیار بیشترش رو زحمتت نمیدم..
اما من از باب مثال دو نمونه واست میارم که جامعه ای که خاسته با کشتن بافرهنگ بشه سرنوشت فرهنگیش چی شده..
اسلام با شمشیر خلیفه دوم به این سرزمین رسید عاقبت فرهنگ مردم این سرزمین چی شد اگر نگیم همون مختصر فرهنگ باقی مونده از تاریخ کهنش هم زیر سمهای اسب سپاهیان اسلام له شد .. چی بهش اضافه شد؟؟ اگر تلاش علمی علمای دوره بعد از اسلام رو (که از فرهنگ زیاد جامعه اونها هم یا تو غارها بودن یا فراری یا کشته و سوزونده شدن) حذف کنیم به قاطعیت شما تنها چیزی که میبینی کوههایی از کله بود که امیران و پاسداران ساختند...
نمونه دیگر 8 سال جنگ تحمیلی که کشتند و کشته شدند و با رمز یازهرا ریختن تو خاک ریز ها اگر از اون جانهایی که رفت و خاک شد که بگذریم از اینکه شیعیان یک کشور شیعیان یک کشور دیگه رو بکشن که بگذریم ( میدونی چقد شیعه عراقی تو همین جنگ به دست سپاهیان اسلام کشته شدن؟ میدونی چقدر جسد سربازهای عراقی رو که کشته شده بودن رو پیدا کردن که توی جیبشون عکس حرم حسین بن علی بود؟ ) از ویرانی های دو سرزمین آباد که مسکن این دو دسته شیعیان بود که بگذریم چی موند تهش سرداران بازمانده از جنگ که یا دزد و لاشخور و چماقدار شدن ویا خانه نشین و خانواده های داغداری که طلبکار بنیاد شهید..
حالا شما خوب این اجتماع قوی رو باز نکردی و الا حرفها میشه زد تا قوت این قوی رو بر ملا کرد..
آقای عزیز وقتی چماقدارها و دلواپس های شما رعب و وحشت در جامعه ایجاد کنن و یک حالت سلبی که مردم یک کاری رو نکنن که جامعه رو بافرهنگ نکردی که..
وقتی یک هیجان کاذب در جامعه ایجاد کنی که سیل مردم پیاده برن اربعین یا برن تظاهرات یا بیان به شما رای بدن یا محرم تو ورزشگاه آزادی یک دست سیاه بپوشن که مردم رو بافرهنگ نکردی که اونم با صفت قوی...اینکه تعداد حاجی های یک سالت زیاد باشن به معنی این نیست که ناجی هات هم زیادن که .. اینکه تو دانشگاه عکس رهبری رو بزنن بسم ا.. بگن دعای ندبه بخونن به معنی این نیست که بافرهنگ شدن که تازه اگه جنگ هم به پا نشه و بیشترم فحشتون ندن..
تمام این کارها در تمام غرب و شرق عالم میشه بافرهنگ و بی فرهنگ هم نداره.. بسیاری از حیوانات از این اجتماع قوی برخوردارن خیلی بهتر از انسانها ینی اونا قوی بافرهنگن؟؟
و حرفهای دیگر که بماند..
اما دوم اینکه عوامل از بین برنده فرهنگ.. این خود نشون میده که اصلا فرهنگ رو درست نفهمیدین .. فرهنگ به ذات خودش اصیله فرهنگ پرچمی رها شده در میان باد نیست که با باد تکون تکون بخوره بیاد و بره .. به راستی کوه دماوند رو کدوم عوامل میتونه از بین ببره؟؟؟ سلسله جبال زاگرس رو با کدوم کوه میشه جایگزین کرد؟؟
اگر شما دیدی زنها یکی یکی دارن حجاب رو برمیدارن علتش هجوم ماهواره ها نیس آقای محترم .. یا حجاب اصلا نور و سربلندی نیست یا اصلا از اول فرهنگ نبوده واسه مردم ..
درسته فرهنگ زنده است و جاری ولی چون فرهنگ است ریشه داره واگر درون کسی ریشه دواند و مزه اش رو چشید دیگه شرق و غرب عالم نمیتونن اونو از بین ببرن لا تحرکه العواصف .. البته اشتباه نشه فرهنگ تعصب نیست اون جاهلیته اما فرهنگ جریان زندگیه .. فرهنگ تعصب نیست نیاز انگلی نیست .. فرهنگ ضالة الانسان است.. فرهنگ فصل و مرز میان انسان با همه موجودات دیگر عالمه حتی فرشتگان .. فرهنگ عقله .. فرهنگ انقلابی گری و کله شقی نیست فرهنگ حکمته تعادله توازنه تناظره زیباییست.. رنگ فرهنگ سرخ نیست رنگ فرهنگ سبزه.. فرهنگ ترش رویی و مسخره کردن و جنگ و چنگال تیز به هم نشان دادنو مسابقه برد موشکی نیست فرهنگ لبخنده تواضعه شادیه بهجته.. 
این که رییس جمهور سبک مغز یک کشور بیاد یک چیزی بگه فرداش ما بیایم در مقابل اون یک چیز دیگر بگیم و عده ای چفیه به گردن هم واسمون هورا بکشن که فرهنگ نشد..
وقتی مردم و جوانان سرزمینت به دلیل فقدان آرامش و تمرکز به خمر و بنگ رو میارن اونوقت تو هی بیای رییس جمهور یک کشور دیگه رو تمسخر و تحقیر کنی که هنر نکردی که..
ختم کلام مسلمان کردن = شهید دادن = نورانی کردن جامعه = بافرهنگ شدن نیست . . این معادله غلطیه که از یک ذهن فاسد میاد بیرون..
این گل سرخ است تو خونش مخوان
مست عقل است او تو مجنونش مدان



پاسخ:
با سلام و درود
شما خواستید دو مطلب از حرف من رو رد کنید:
یکی اینکه گفته بودم فرهنگ بعد قوی اجتماعی دارد: این ردتون درست نبود چون معنای کلام من رو عوض کردید در حالی که قصد من اون مطالب نبود
دوم اینکه گفته بودم .. و گاهی لازم است با عوامل از بین برنده فرهنگ مواجه شد: این ردتون هم درست نبود چون اولا فرهنگ هم از امور اختیاری و تربیتی مربوط به انسان هست که قابل رشد و تضعیف هست همون طور که عواملی باعث رشد و تقویت فرهنگ میشن همونطور عواملی هم باعث تضعیف و از بین رفتن فرهنگ میشن مثل همون مثالی که خودتون زدید که خلیفه دوم چطور فرهنگ کهن و بالای ایرانیان رو تضعیف کرد یا مثلا الان شما با چون تفکرات من رو ضد فرهنگ یا خلاف فرهنگ میدونید با نوشتتون به مواجهه با نوشته من پرداختید..
اما مطلب اول
رد شما بر رد من کاملا غلط بود و من معنای حرف شما رو عوض نکردم و معنای حرف شما دقیقا همین بود و شما برای فرار از ذکر نمونه ای که با کشتن و جنگ فرهنگ مردم عوض شده این گزافه رو میگید..
اما مطلب دوم
که خلیفه دوم چطور فرهنگ کهن و بالای ایرانیان رو تضعیف کرد

شما چرا متوجه نمیشید حرف رو من ک گفتم که صرف کهن بودن به معنی ریشه دار بودن یا با فرهنگ بودن نیست مثلا حجاب که قدمتش به 1400 سال میرسه اما فرهنگ هیچگاه نشده و ریشه ندوانیده ..با هجوم سپاه اسلام آن بخشی از مسایل اجتماعی تضعیف شد که در ایران اصلا فرهنگ نبود اما ریشه های فرهنگی ایرانی تضعیف نشد مثل اینکه در آن زمان آقا ها و آقا زاده ها ( که بیشتر هم زمامداران دین بودند) از جایگاه والاتری از خلق خدا قرار دارند یا مثلا کسانی که بیشتر در جنگ بودند بعد از جنگ ولی نعمت مردم هستند و زمام امور باید به دست اونها باشه .. اینها اصلا فرهنگ نبود و بیگانه بود با فرهنگ ایرانی ب همین دلیل وقتی بیگانه دیگری بر اینها تاخت برای مردم اهمیت نداشت..
اما نفهمی دوم در باره هجوم سپاه اسلام من ک گفتم که وقتی شما ترس و یا هیجان کاذبی ایجاد کنی به معنی بافرهنگ کردن مردم یا نابودی فرهنگ قبلی نیست که .. دقیقا کاری که سپاه اسلام کرد این بود اینکه وقتی ان قوه قهریه کم کم ضعیف شد شما دیدید که بعد از دو قرن سکوت دوباره فرهنگ ایرانی خودنمایی کرد.. مثلا حجاب که امروز شما میبنی با ضعیف شدن اون قوه قهریه داره از بین میره کم کم..
اینکه شما میبینی مصر با اون همه تاریخ تبدیل به یک کشور عضو اتحادیه عرب شد اما سرزمین پارسیان همچنان پارسی است دلیلش همین فرهنگ ریشه داره بیچاره.. ( نمیتونی بفهمی؟)
اینکه تقریبا هم زمان با اسلام زبان پارسی هم به شبه قاره وارد شد حالا امروز وضع اسلام اونجا رو ببین وضع زبان پارسی رو ببین در شعور مردم گاو پرست نفوذ کرده بیچاره اما اسلام نتیجش شد پاکستان که همش جنگ و خونریزی و درگیریه و طالبها ( سخته فهمش؟ )
اینکه امروز بعد از 1400 سال من تمام قد دارم با هم فکران خلیفه دوم ( ینی شما) تمام قد به قول خودتون دارم مواجهه میکنم این ینی ریشه فرهنگی که هرگز نابود نمیشه ( نمیفهمی؟)
اینکه شما امروز با خود زبان پارسی داری بر علیه فرهنگ پارس میتازی و نه با زبان عربی و خودتم متوجه نیستی که این فرهنگ در درون دشمنان خودش هم نفوذ کرده این ینی فرهنگ ریشه دار ( نمیتونی بفهمی؟ )
بیچاره امثال من یا حکیم فردوسی سر مواجهه با کسی رو نداریم ما داریم میگیم شما چرا نمیفهمید ؟ چرا نمیخایید بفهمید؟ ما با جهل مواجهیم نه با بخشی از مردم این جامعه که .. فرمود عجم زنده کردم بدین پارسی نگفت کشتم و کشته شدم که .. سخته اینها فهمش نه؟
گفتم ک تقصیر شما ها نیس ذهن فاسد شده..

اما نکته آخر نه اینطور نیست که اختیاری هست..
انسان موجود تک بعدی نیست انسان دو بعد داره
دو علم افراشت اسپید و سیاه
و دقیقا به هر دو بعدش هم مجبوره .. در درونش هر دو بعد فریاد میکشن ..انسان هم گرایش به نور داره هم میکشندش به تاریکی.. دقیقا از شش جهت دچار نوره از شش جهت محبوس در تاریکی.. واسه شماها آسون نیست بفهمین انسان کیه و چیه که..
انسان به شرط اعتدال روانی لو خلی و نفسه میبینه که به فرهنگ نیاز داره از آب و نان شب هم واسش واجب تره یا دست کم مثل آب و نان شبه اما وقتی که در فلاکت آب و نان هست مجال برای اون بعد دیگرش نمیمونه حالا چه مسیحی باشه که با علف این بعدش رو ارضا کنه .. شما ها اصلا نمیدونین انسان چی هست .. فرهنگ چی هست ..
نرود میخ اهنی در سنگ ..
منم معذرت میخام که هم وقت شماها رو میگیرم هم انرژی خودم رو ..
اما چه کنم که سخن دگر یاد نداد استادم..

پاسخ:
تکیه ثابت بسیاری از صحبت های شما پیش داوری و زود قضاوت کردن درباره مخاطب و مقصود مخاطب هست یک دشمن فرضی از مخاطب(در اینجا من) میسازید و یک سری عقاید رو براش در نظر میگیرد حرفهایی رو بهش نسبت میدید بعدش یک حمله همه جانبه بهش رو شروع میکنید -در حالی که اون مخاطب اصلا در مخیله اش هم بسیاری از اینها نبوده-.
اینکه ایران یک میراث فرهنگی و علمی از گذشتگان داشته و داره باعث افتخاره و اینکه اعراب به خاطر عقب ماندگی فرهنگی و علمی به اسلام ضربه زدند هم یک مطلب دیگر است.
-و البته اسلام اصیل با بسیاری از تراث ایرانیان هماهنگ بود هم یک نکته دیگر است-

فرهنگ از جمله چیزی هایی است که انسانها اون رو پدید میارن لذا از جمله اموری است که با اختیار انسان پدید میاد لذا امری اختیاری است و از نظر فلسفی از کمالات ثانیه انسان محسوب میشه
اگر شما اینقدر از خودتون و دنیای اطرافتون دورید که حرفهای منو ساخته های خیال و دشمن سازی میبینید دیگه من نمیتونم کاری واستون بکنم.. قوی موفق باشید..
من به کسی  حمله نکردم لطفا روش و علاقه مندی خودتون رو به دیگران نسبت ندید این ساخته های ذهن شماست که یا باید به دیگران حمله کرد یا دیگران دارن به شما حمله میکنند..
میگید:
اینکه ایران یک میراث فرهنگی و علمی از گذشتگان داشته و داره باعث افتخاره
پس چی که افتخاره نه پس بیاید با پررویی تمام بگید افتخار هم نیست..
بقول حکیم نظامی
همه عالم تن است و ایران روح --- نیست گوینده زین قیاس خجل

میگید:
ینکه اعراب به خاطر عقب ماندگی فرهنگی و علمی به اسلام ضربه زدند هم یک مطلب دیگر است.
چرا میگید اعراب چرا نمیگید مسلمانان؟ اعراب بما هو اعراب چشمشون زیر شکم شتر بود و چاربه داری کسری و قیصر رو میکردند.. اعراب بما هو اعراب هیچی نبودن و هیچ غلطی نمیتوانستند بکنند این اسلام بود که بسان سلاحی خطرناک به دست اونها اوفتاد و از اونها ماردوشی مردم خوار ساخت.. دقیقا مثل اینکه امروز سلاح خطرناک هسته ای دست سپاه بیفته..

میگید:
و البته اسلام اصیل با بسیاری از تراث ایرانیان هماهنگ بود هم یک نکته دیگر است-
خوب مثلا چی؟ یک نمونه اش رو بگو.. فقط نگو حجاب که خندم میگیره ها..

میگید:
فرهنگ از جمله چیزی هایی است که انسانها اون رو پدید 
نه عزیز من اون تمدنه که انسانها پدید میارن نه فرهنگ.. فرهنگ مثل یک قله است و بی فرهنگی مثل یک دره .. اونها ثابتند و سر جای خودشون نشستن و تکون هم نمیخورن.. این متحرک و مردم هستن که یا به بالای قله میرن و یا به قعر دره .. بالا و پایین دو جهت ثابتن که جاشون عوض نمیشه این گیر کرده بین این دوجهت هست که یا تصعید میکنه ویا سقوط..

میگید:
که با اختیار انسان پدید
نخیر انسانها دقیقا مجبورن که بافرهنگ بشن لامحاله راهی ندارن که آخرش بافرهنگ بشن به شرق برن یا غرب به آسمون برن یا بکوبن خودشونو به زمین آخرش میرسن به اینکه باید با فرهنگ بشیم..همچنان که مجبور میشن که بی فرهنگی کنن..

اگر فرهنگ از کمالات ثانویه بود هیچ معاویه پلیدی ولو دو قطره اشک برای علی بن ابی طالب نمیریخت ( دو قطره اشک از معاویه پلید ینی خالصترین اشک ها ) و هیچ ابلیس آیت اللهی شیطان رجیم نمیشد..
من پیش داوری نکردم..
من زود قضاوت نکردم ..
من نسبت ندادم..
حال خود دانید..



پاسخ:
-حداقل بعضی چیزهایی که به من نسبت دادید یا گاهی دیدم چیزهایی به رهبری نیسبت میدید که واضح تنها از روی احساسات هست و زاییده خیالتونه
-حکمت و فلسفه و بسیاری از علوم دیگه که در ایران وجود داشت اسلام مخالفتی با اونها نداشت بلکه همراه بود در زمان مامون بسیاری از امور حکومت با تدبیر ایرانی ها علوم ایرانی اداره میشد
- فرقی  نمیکنه شما بگید اعراب یا بگید مسلمانان؛ چیزی که هست اسلام رو باید از رفتار افراد جدا کنیم کما اینکه فرهنگ ایرانی هم دچار انحطاط بسیاری شده؛ شاهدش قبل از انقلاب اسلامی و پادشاهان قاجار هست که باعث عقب ماندگی بسیاری در کشور شدند./ قطعا اسلام ابزار قوی شد برای اعراب تا بر  خلاف عقیده ائمه علیهم السلام به ایران حمله کنند و ..
-فرهنگ از مقوله علوم عملی است که به بصورت ملکه در جان افراد رسوخ میکنه ؛ این ملکات رو افراد با تربیت و تعلیم باید پدید بیارن لذا از امور اختیاری هستند و همه امور اختیاری در اصطلاح فلسفه از کمالات ثانیه انسان محسوب میشوند

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی