رصد فکر

افکار و تازه های فکر در حوزه علوم انسانی اسلامی

رصد فکر

افکار و تازه های فکر در حوزه علوم انسانی اسلامی

رصد فکر

این وب سایت برای اهداف زیر تاسیس شده:
1. جمع آوری گزیده افکار و نظرات کسانی که در زمینه علوم انسانی اسلامی و تولید علم حرفی برای گفتن دارن. 2. بررسی افکار و نظرات اشخاص و جریاناتی که در روند کشور تاثیر دارند. 3. تحلیل ها و نقدهایی که در حیطه این افکار و آثار وجود داره. 4. آوردن یک سری نکات که در حیطه شناخت منطق فکری متفکران و علوم اسلامی کمک میکنن.

آخرین مطالب (به ترتیب)
پیوندهای روزانه
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب (به ترتیب)
آخرین نظرات
  • ۳۰ دی ۹۵، ۱۶:۵۰ - ..جهان ..
    افسوس
  • ۲۱ دی ۹۵، ۱۱:۵۱ - ..جهان ..
    احسنت
  • ۲۶ آذر ۹۵، ۲۰:۵۵ - محمدرضا فلاح
    :)
  • ۲۷ شهریور ۹۵، ۲۲:۰۸ - گروه فرهنگی صبح امید
    منتظریم
  • ۱۷ مرداد ۹۵، ۱۶:۰۳ - Fatemeh .79
    ممنون
  • ۳۰ تیر ۹۵، ۱۲:۳۱ - Fatemeh az 79
    :)
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل

۳

 

(لطفا فقط کسانی که فلسفه خوانده اند این مطلب را بخوانند!!!)

(رصدفکر: در فلسفه اسلامی از بعد از ملاصدرا یک بحث بنیادی وجود داره و اون هم این هست که بنا بر اصالت وجود آیا در خارج ماهیت داریم یا خیر؟ در اینجا اساتید چند دسته میشن.. نکته ای که وجود داره دسته ای میگن درست است که ماهیت من حیث هی در خارج وجود ندارد اما ماهیت مخروطه در خارج وجود دارد.. حال این مطلب را به چند گونه تقریر میکنند.. 

در اینجا احیانا نظر علامه طباطبایی ره هم مطرح میشه و بعضی میگن که ایشون عباراتشون متشتت هست زیرا در بعضی جاها گفته اند ماهیت "حد وجودی" است در بعضی جاهای دیگه گفته اند که ماهیت طور وجودی است بعضی جاهای دیگه گفته اند که ماهیت حثیت عدمی است و ..

ما در اینجا عبارتی رو از علامه آوردیم که تقریبا تمام این حرفها رو به گونه ای جمع کرده و نشون میده که وقتی ما میگوییم ماهیت ماهیت حد وجودی است معناش این نیست که ماهیت در خارج و لو به عرض وجود، وجود داره.. بلکه معنای حد وجودی رو تبیین میکنند و میگنن اصلا اگر ما بحث تشکیک رو درست تصور کنیم اصلا جایی برای تصور ماهیت در خارج باقی نمی مونه و اصلا ظرف ماهیت عقل هست نه خارج و .. و به شبهاتی در این باب پاسخ داده اند..)

(گزیده: ماهیت اعتباری است و در خارج ثبوتی ندارد و عقل ادراکش میکند پس ناچار ثبوت وی عند العقل است/ معنای حد وجود همان حیثیت عدمیه است/ تحقق ماهیات تحقق سرابی و ظهوری است/ ماهیت حد وجود نیست بلکه اعتبار حد وجود است)

منبع: کتاب "توحید علمی و عینی" از نرم افزار مجموعه آثار علامه طباطبایی ره

أساس جواب بر قول به تشکیک وجود، و أصالت وى استوار مى‏باشد، و اینکه اصیل در خارج یک حقیقت مشکّکه ذات مراتب مختلفه مى‏باشد، که به واسطه قوّت و ضعف، و أوّلیّت و ثانویّت، و تقدّم و تأخّر، اختلاف دارند؛ اختلافى که بر گردد بما به الاتّفاق؛ چه مفروض این است که: غیر از این حقیقت، حقیقتِ دیگرى نداریم؛ و هر چه جز او فرض شود، یا عین اوست یا غیر او؛ و غیر باطل است بالفرض، پس عین او خواهد بود.

و چون اختلاف به نحو تقدّم و تأخّر و شدّت و ضعف فرض شده؛ لهذا مرتبه عالیه باید مشتمل شود به مرتبه دانیه و زیاده؛ لکن زیادة غیرُ خارجة من الذات. زیرا مرتبه دانیه، فاقِد کمالى است که با مرتبه عالیه است على النَّحو المذکور. پس مرتبه دانیه انتزاع مى‏شود از او معناى وجود، و حقیقت مشترکه؛ و أیضاً عدم مرتبه عالیه از حدّ ذاتش. و این است مراد از اینکه مرتبه دانیه، وجودى است مخلوط با عدم. و إلّا عدم که نقیض وجود است، راهى به حریم نقیض خود ندارد.

و این است مراد از حدّ وجودى من حیث إنّه وجودىّ. چه حدّ وجودى خارج از حقیقت وجود نمى‏شود؛ و إلّا فرضِ مرتبه تشکیکى، فرض خلف خواهد بود؛ چنانچه واضح است.

و از اینجا معلوم مى‏شود که: حدّ وجودى، حیثیّت عدمیّه است در وجود؛ به‏

توحید علمی و عینى، ص: 166

معنى اینکه: عقل، وجود مرتبه دانیه را کما اینکه مصداق وجود مى‏یابد، همچنین مصداق عدم مى‏بیند؛ اگرچه به حسب خارج، جز وجود مصداقى نیست.

و از اینجا معلوم مى‏شود که: مرتبه عالیه، نسبت به دانیه، حدّ ندارد؛ و اگرچه نسبت به ما فوق داشته باشد.

و از اینجا معلوم مى‏شود که: مرتبه عالیه، همان حقیقت مشترکه ما بین عالیه و دانیه مى‏باشد؛ و حدّى که برایش بالنَّظر إلى حفظ المرتبه ملحوظ مى‏شود؛ همانا این است که: او مرتبه دانیه نیست؛ یعنى فقدان کمال و عدم مخلوط مذکور را ندارد. و چون سلبِ سلبْ اثبات است، معنى این کلمه این است که: مرتبه عالیه، وجودِ صرف و محض است بالنَّظر إلى السَّافلة. پس حدّ او اگر باشد، نبودن حدّ خواهد بود.

و از اینجا معلوم مى‏شود که: أعلى المراتب که مرتبه عالیه است على الإطلاق، واجد این کمال است على الإطلاق؛ و حدّى ندارد به جز اینکه حدّى ندارد؛ یعنى وجود صرف، و حقیقت بحت و مَحض است که همان أحدیّت ذات است.

و امّا حدّ ماهوى، چون ماهیّت اعتبارى است، و در خارج ثبوت ندارد، و عقل إدراکش مى‏کند، پس ناچار ثبوتِ وى عند العقل است. ولى اگر چنانچه فى نفسها به ایجاد و صنع عقل بود، نسبتش به وجودات خارجیّه على السَّویَّه بوده، و به همه صادق بود بالضَّرورة؛ و یا به همه کاذب بوده بالضَّرورة؛ و چنین نیست بلکه به بعضى صادق و به بعضى کاذب است دائماً، من غیر تخلّف و اختلاف. و معذلک موجب تمیز ذوى الماهیّات است بالذات؛ و سبب ذاتى انسلاب بعضى از بعضى. پس بالضَّرورة از خارج، و از حدود وجودیّه گرفته شده؛ و على خَطَأ من العقل، تطبیق به غیر موردش گشته. پس چنانچه معلوم شد: ظرف ماهیّات ظرف عقل است، نه خارج؛ و با جعل و ایجاد عقل من غیر ارتباط به خارج محقّق نشده‏اند؛ بلکه چنانچه در محلّ خود مبرهن و مبیّن است؛ چون علم پیوسته به وجود مجرّد تعلّق مى‏گیرد؛ نه به مادّى محفوف به قوّه و استعداد؛ از این جهت ما، عند

توحید علمی و عینى، ص: 167

العلم بالامور المادیّة، موجود مجرّدى را که مرتبه کامله مطلوب مادّى است، نائل مى‏شویم؛ و نحکم بأنّ ما وجدناه هو المطلوب المادىّ، لمکان تقویم المعلوم المجرّد لوجود المطلوب المادىّ لِعِلَّیَّته، و تفوّق مرتبته. و چون آثار وجودىِ مادى را در معلوم مجرّد نمى‏یابیم؛ حکم مى‏کنیم به اینکه: أشیاء دو سنخ وجود دارند: وجود عینى داراى آثار مترتّبه؛ و وجود ذهنىّ فاقد آثار حقیقیّه. و أمر مشترک ما بین وجودین، ماهیّت است. بعد، عقل همان مفهوم تازه وارد خود را توسعه داده، و به مجرّد و مادّى شامل مى‏کند؛ و با وجود و عدم متّصف مى‏سازد؛ و کلّ ذلک اعتبارٌ لا وَرَاءَ لَه.

و از اینجا معلوم مى‏شود که: تحقّق ماهیّات تحقّق سَرابى است، و ظهورى است که در مظاهر مادیّه استقرار یافته؛ و چنانچه صورتِ آب در سَراب، و صورت مَرْئىّ در مرآت، صورتى است که راستى مشهود است؛ ولى مال سَراب و مِلک مِرآت نیست؛ و سَراب که زمین شوره زار است؛ و مرآت که جسم صیقلى است، محلّ ظهور صورت است؛ همچنین ماهیّات عین وجود خود نسیتند؛ بلکه صور غیر آنها هستند، که در آنها به ظهور پیوسته‏اند. [یعنى مظاهر مراتب عالیه وجودیّه مى‏باشند. و به عبارت دیگر: مظاهر علل وجودیّه این موجودات.]

ماهیّت اعتبار حدّ وجود است؛ نه حدِّ وجود

و از اینجا معلوم خواهد شد که: ماهیّات، همان حدود وجودیّه هستند، که در مراتب و منازل وجود ساکن بودند؛ و عقل آنها را از جاى خودشان بیرون آورده، و در منازل زیرین نشانیده، و سپس در همه منازل مى‏گرداند. و چون تنها حدّ را که ما به الامتیاز است، برداشته؛ و محدود را که ما به الاتّفاق است، ترک گفته و فراموش کرده؛ لهذا از حکم وحدت دور، و پیوسته با کثرت محشور است. و از اینجا معلوم مى‏شود که: مسألة الماهیّاتُ حدودُ الوجودات لَیْسَ على ما ینبغى، إلّا بطریق التجوّز؛ بل الماهیّاتُ اعتبارُ حدودِ الوجودات.

و از اینجا معلوم مى‏شود که: بناءً على التّشکیک فى الوجود، ماهیّات ظهوراتِ وجود؛ و وجوداتِ آنها مظاهر و مرائى آنها هستند. ولى حدود مراتب حقیقیّه وجود، عین محدودات مى‏باشند

توحید علمی و عینى، ص: 168

و از اینجا معلوم مى‏شود که: قول مرحوم شیخ: «حدودِ وجودیّه، و ماهویّه، و عدمیّه» اه، با تثلیث أقسام، وجه صحیحى ندارد. زیرا عدم که بطلان محض است؛ در حقیقت وجود، تأثیرى بأىّ وجهٍ فرض نتواند داشت؛ بلکه حدّ در دار تحقّق دو قسم بیشتر نمى‏باشد که: حدّ وجودى، و حدّ ماهوى است.

 

نظرات  (۳)

۰۳ تیر ۹۴ ، ۲۰:۲۹ ایمانی نسب
دوست خوبم. شما چرا این حرف علامه را ذکر نکرده اید:
«الماهیة توجد بوجود خارجی ، فتترتب علیها آثارها ، وتوجد بعینها بوجود ذهنی - کما سیأتی - ، فلا یترتب علیها شئ من تلک الآثار » این سخن دلالت صریح و بدون ابهام دارد که ماهیت در خارج هم تحقق دارد.
یا باید قائل شویم که سخنان علامه تناقض دارد و یا اینکه سخنانی که شما نقل کرده اید دلالت بر مدعای شما ندارد. که شاید دومی بهتر باشد
پاسخ:

با سلام دو چندان

یادم هست که اون زمانی که به این بحث رسیدیم استادمون گفت که این بحث رو علامه مسامحة بیان کرده است.

نکته ای دیگه ای که به ذهنم میرسه این هست که: حرف شما در صورتی درست بود که علامه حرف دیگه ای هم نزده باشه علامه به جز این عبارتی که آوردم چند عبارت دیگه با تصریح بیان میکنه که ماهیت امری ذهنی ست از جمله در کتاب بررسی های اسلامی؛ اونجایی که درباره فلسفه ملاصدرا بحث میکنه همچون امام خمینی تصریح میکنه که از نظر ملاصدرا هم ماهیت امری ذهنی و ظهور تصوری وجود محدود خارجی هست.

نمیتوان گفت که علامه متوجه این مسئله نبوده چون مسئله ریز یا از لوازم کلام ایشان نیست یعنی از اون دسته مسائلی هست که بدون شک خوب میدونسته که داره چکار میکنه.

نکته سومی که در اینجا میشه زد تبیینی از ملاصدرا در شواهد الربوبیه هست. صدرا در اونجا میگه ماهیت چنان با وجود در آمیخته شده است که حتی وقتی شما در ذهن هم ماهیت رو تصور میکنید قبل از آن لاجرم وجودی برای آن در نظر گرفته اید

لذا طبق این حرف ملاصدرا ماهیت نه در ذهن هست و نه در خارج و در هر دو موطن تنها وجود است که عرض اندام میکند و ماهیت بالعرض در ذهن ما شکل میگیرد/ این بالعرض همان چیزی است که علامه در برخی آثار خود تبیین میکند  که آیا واقعا در خارج ما سایه داریم؟ اگر دقت کنیم ما سایه نداریم ما تنها عدم نور داریم/ از بود و نبود نور یا به عبارت دیگر نور محدود ما با سایه روبرو هستیم 

علامه میگوید ماهیت نیز پیدایشش مثل سایه است همان گونه که حقیقتا سایه ای وجود ندارد و هر چه هست نورهای محدود هستند و به طفیلی این محدودیت ها سایه در ذهن ما هویت می یابد ماهیت نیز این گونه است

و همچنین مثل عدم ؛ عدم چیزی جز نبود و بطلان نیست حتی مفهوم عدم هم عدم نیست ماهیت نیز این گونه است.

سلام دوست قدیم خوب..
ماهیت = نقص وجود
ماهیت حد وجود نیست..
و جود بما هو هو مطلق است و اطلاق را حدی نیست..
حد زدن وجود مقید دیدن آن است..
اینکه چرا و جود باید ذو مراتب و ذو مظاهر باشد بماند..
از اینجا بحث ظرفیت و نفس کل پیش می اید..
نقص وجود معنی فلسفی دارد فقد نیست..
اگر ماهیت حد وجود باشد هیچ قطره دریا نشود..
ضمنا نکته ات درباره علامه رو خوب گفتی که خوب میدونست چیکار میکنه..
لطیف باشی..

پاسخ:

و با سلام خدمت دوست خوب قدیمی

بسیار خوشحال شدیم از نظر خوب شما

 علامه در چند جای دیگر از آثارش بر اینکه ماهیت امری ذهن ساخته است تصریح میکند از جمله در کتاب برهان در بابی با نام "در معنای حد

 

بابا قضیه از اونجا بیخ پیدا کرده این فیلسوفها این قدر بر طبل اصالت وجود کوبیدند که مسئله ماهیت را تبدیل به مسئله عدمی کردند بلاخره این ماهیت تصور چیه در ذهن؟اگه چیزی از  حیثیت وجودی یک شی نبود ایا ماهیتی از آن در ذهن تصور می شد ؟ همین مسئله ثابت می کند ما در بررسی باید مسئله ماهیت را از مسئله وجود جدا کنیم بسیاری از انحرافات علمی از ایجا شروع شده باعث ناکارامدی فلسفه شده .
پاسخ:
سلام
اول اینکه اصالت وجود از قرن 10 - 11 با ملاصدرا مطرح شده و قبل اون فلاسفه یا اصالت ماهیتی بودن یا بیشتر با همان ماهیت کارمیکردند و تا مدتها فلسفه ملاصدرا متروک بوده و به خاطر قوت استدلال های ملاصدرا بعد از مرگشون حرفهای ایشون مورد قبول واقع شد پس یک روند کاملا علمی و قوی ای رو طی کرده است و تنها به خاطر قوت محتوا مورد قبول جامعه علمی واقع شده.
دوما ما تنها نظر علامه رو در اینجا آوردیم نظرات دیگران سر جای خود محترم هست
سوما ناکارآمدی فلسفه به فلسفه نیست به فیلسوفان هست که باید فلسفه رو در امور دیگر هم وارد کنند جدای از اینکه تحلیل بر اساس ماهیت در تفکرات گذشتگان همیشه اونها رو دچار ناکارآمدی هایی میکرده و به همین خاطر بوده که از زمان فارابی مسئله وجود و تفکیک اون از ماهیت مطرح شده است.


ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی