رصد فکر

افکار و تازه های فکر در حوزه علوم انسانی اسلامی

رصد فکر

افکار و تازه های فکر در حوزه علوم انسانی اسلامی

رصد فکر

این وب سایت برای اهداف زیر تاسیس شده:
1. جمع آوری گزیده افکار و نظرات کسانی که در زمینه علوم انسانی اسلامی و تولید علم حرفی برای گفتن دارن. 2. بررسی افکار و نظرات اشخاص و جریاناتی که در روند کشور تاثیر دارند. 3. تحلیل ها و نقدهایی که در حیطه این افکار و آثار وجود داره. 4. آوردن یک سری نکات که در حیطه شناخت منطق فکری متفکران و علوم اسلامی کمک میکنن.

آخرین مطالب (به ترتیب)
پیوندهای روزانه
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب (به ترتیب)
آخرین نظرات
  • ۲۱ دی ۹۵، ۱۱:۵۱ - ..جهان ..
    احسنت
  • ۲۶ آذر ۹۵، ۲۰:۵۵ - محمدرضا فلاح
    :)
  • ۲۷ شهریور ۹۵، ۲۲:۰۸ - گروه فرهنگی صبح امید
    منتظریم
  • ۱۷ مرداد ۹۵، ۱۶:۰۳ - Fatemeh .79
    ممنون
  • ۳۰ تیر ۹۵، ۱۲:۳۱ - Fatemeh az 79
    :)
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل

من به تمام دعوت‌های اخلاقی‌ای که نه برای فداکاری برای خداست مشکوک هستم. آنها سپری است برای اینکه جهاد را از کار بیندازد.

دوستان من، چقدر شما در عمر شریف‌تان دعوت به کارهای خوب معمولی شده‌اید؟ من به تمام آنها مظنون هستم، من به تمام دعوت‌های اخلاقی‌ای که نه برای فداکاریِ برای خداست مشکوک هستم. آنها سپری است که جهاد را از کار می‌اندازد، آنها دفاع مذبوحانه‌ای هستند برای اینکه انسان در جامعۀ ایمانی نفاقش برملاء نشود.
 
خودتان را معطل نکنید فدایتان بشوم. یک‌وقت نه به جهاد و فداکاری در راه خدا نگویید و بله به بقیۀ خوبی‌ها! یک‌وقت عبادت خودتان را مانند جهاد مجاهدان در راه خدا نبینید. بعضی‌ها در محضر پروردگار عالم به خودارضایی معنوی می‌پردازند. اتفاقاً این علائمی هم دارد ها! خودارضایی معنوی علائمی دارد. یکی از علائمش این است که طبق آداب انجام نمی‌دهد. یکی از علائمش این است که طبق عادت انجام می‌دهد. یکی از علائمش این است که کار واجب‌تر برایش پیش بیاید عبادتش را قطع نمی‌کند. یکی ‌از علائمش این است که به برادران عابدش کمتر احترام می‌گذارد تا به عبادت خودش.
 
یک عابدی در بنی‌اسرائیل داشت نماز می‌خواند، بچه‌ها مقابل او مرغی را داشتند پَر می‌کَندند با شکنجه می‌کُشتند، زنده‌زنده، آن مرغ هم جیغ و داد می‌کرد، خب درد می‌کشید، آقا مرغ را می‌خواهی بخوری ذبحش کن. می‌خواست برود کمک کند نرفت. این روایت است که برای شما می‌گویم. بعد نمازش را ادامه داد حالا مرغی است دیگر. زمین دهن باز کرد او را در عذاب فرو برد. در روایت هست تا الآن که من با شما سخن می‌گویم امام می‌فرماید که او در قعر عذاب در حال فرو رفتن است.
 
وایستاده برای من نماز می‌خواند! جان یک جانداری است اگرچه حیوان، نابجا داشت شکنجه می‌شد، نمازت را ول نکردی بروی او را نجاتش بدهی؟! بازی در آوردی برای من!
 
حالا ببینید نمازخوان‌هایی که فریاد مظلوم، دل‌شان را تکان نمی‌دهد. شما دیگر به اوج عرفان که برسید قله‌هایی می‌بینید مثل حضرت آیت الله العظمی بهجت. آقازادۀشان می‌فرمودند که یک انفجار در بغداد که رخ می‌داد، کلمۀ بغداد را هم استفاده کرد. حالا بغداد نه کنار حرم معصومین، نه کشته‌هایی از مدافعین حرم. یک انفجار در بغداد که رخ می‌داد آقا تا دو سه روز حالش بد بود. هی گاهی می‌گفت ببین همین‌جور راحت آدم می‌کشتند. به غزه حمله کرده بودند! غزه که مذهب‌شان معلوم است چیست. سر درس خارج، اول آن حملۀ به غزه فرموده بودند هر کی هر چقدر می‌تواند کمک بکند به اینها. و بعد روز دهم فرموده بودند که اسرائیل سیلی‌ای خورد، زمینی‌ای خورد که دیگر بلندشدنی نیست. دلش آنجا بود اصلاً.
 
آقا شما کجا؟ غزه کجا؟ آنجا امامزاده‌ای هم نیست، حرمی هم نیست، آنها از خانۀ خودشان دارند دفاع می‌کنند نه حرم اهل‌بیت. بله خب آقای بهجت هم عارف هستند، این روایت‌ها را خواندند که آن زاهد به قعر عذاب فرو رفت مستقیم وقتی که دید مرغی را مقابل او سر می‌کَنند از خودشان عکس‌العملی نشان نداد.
 
شاخص اینکه آدم به خدا نزدیک‌تر شده باشد این است که نسبت به انسان‌ها دل‌سوزتر شده باشد. اشتباه می‌کنند فکر می‌‌کنند بعضی‌ها باید درس انقلابی‌گری در کنار درس دین داد! مگر درس دین چیزی جز انقلابی‌گری است؟ اشتباه می‌کند کسی فکر کند باید درس انقلاب در کنار درس معارف اسلامی داد. حتماً آن معارف اسلامی نقصی دارد که تو مجبور شدی درس انقلابی‌گری بدهی. اشتباه می‌کند کسی بگوید در کنار اخلاق باید درسی از فرهنگ دفاع مقدس یا از مبانی انقلاب داد. پس آن اخلاقت غلط است. شما در اخلاق، محور سخن‌تان این است که انسان باید با هوای نفس خودش مقابله کند، ذلیل هوای نفس خودش نشود.
 
انقلابی‌گری یعنی چی؟ یعنی من نه‌تنها ذلیل هوای نفس خودم نخواهم شد، زیربار هوای نفس یک زورگوی دیگر هم نخواهم رفت. من با هوای نفس خودم مبارزه کنم بعد بیایم بردۀ شهوات و هوای نفس تو بشوم؟! معلوم است ظالم، من دهان تو را خورد خواهم کرد.
 
بله بله مگر اینکه اخلاق بره‌ها آموزش داده باشند. باوفا باشید مثل سگ، متین باشید مثل گاو، بی‌آزار باشید مانند گوسفند. بله مگر اینکه درس اخلاق آن باشد. در آن درس اخلاق هم خودارضایی معنوی است، خفه‌کنندۀ وجدان است، وجدان‌خفه‌کن.
 
وجدان خیلی سر و صدا دارد، یک قاضی است که دادستان است و فریاد می‌زند آی چه کردی؟! برای اینکه وجدانت را خفه کنی، کمی، کمی خوب باش. خوبی را مانند یونجه‌ای در مقابل وجدانت بریز شاید خورد آرام شد، آنگاه اگر جهاد نکردی عذاب وجدان نگیرد، به خوبی مشغول بشود. «إن الله لا یهدی القوم الظالمین.»
 
من می‌خواهم برای جهاد علیه خوب بودن بی‌جهاد قیام بکنم، نه علیه بدی. بدی کجا بود؟ ولمان کن تو رو خدا. بدی زاییدۀ خوبانی است که تقلبی خوب هستند. آدم‌های گنه‌کار نتیجۀ بد بودن خوبانی است که تقلبی خوب هستند. چرا آدم‌های بد به شهدا که می‌رسند تواضع می‌کنند؟

نظرات  (۱۱)

البته تا اونجایی که من اطلاع دارم کار انسانهای قوی هم به نوعی خود ارضایی است الا اینکه یکی به سبک گرگ خودارضاست و دیگری به سیاق میش .. 
وشما 1 دلیل بیاور که گرگ را بر میش سروری است..
قران تنها در یک مورد انسان را تشویق به خود ارضایی به سبک حیوانات میکند.. اون مورد هم معیشت زندگی دنیایی است... وآن حیوان هم پرنده ها هستند..
پاسخ:
البته درست هست علامه هم در المیزان بحثی داره که هر کاری که انسان میکنه و لو به توحیدی تر مراتب هم که میرسه همه اینها به نوعی برای خود کار کردنه لذا باید گفت که  منظور آقای پناهیان این است که یه برای خود کار کردن واقعی داریم و یه برای خود کار کردن تقلبی داریم

اما در مورد برتری گرگ بر میش چیزی به خاطرم نمیرسه اما در ذهنم هست البته اگه اشتباه نکنم که قوه غضبیه بالاتر از قوه شهویه است زیرا قوه غضبیه تربیت پذیر است بر خلاف قوه شهویه که اصلا قابلیت تربیت رو نداره(اوائل کتاب طهارت الاعراق) البته نمیدونم چقدر این حرف درست باشه 
یعنی چی...
چطور آقای پناهیان از کجا میدونه نماز فلان کس تقلبیه اونوقت داد کشیدن خودش واقعی .. نه عزیزم اینطور نمیگن مرحوم علامه..
شما از کجا میگید گرگ یعنی غضب و میش یعنی شهوت و بعد اون قیاس رو میارید..
گفتند..
بله مگر اینکه اخلاق بره‌ها آموزش داده باشند. باوفا باشید مثل سگ، متین باشید مثل گاو، بی‌آزار باشید مانند گوسفند. بله مگر اینکه درس اخلاق آن باشد. در آن درس اخلاق هم خودارضایی معنوی است، خفه‌کنندۀ وجدان است، وجدان‌خفه‌کن.
گفتم ..
اخلاق گرگها که عده ای دیگر آموزش میگیرند هم نوعی بدتر از خود ارضایی معنوی است..
اما شواهد دیگری هم وجود داره که غضب بدتر از شهوت است ... شما میگید غضب تربیت پذیرست و این مغالطه است... چون غضب تا هست به صرف بودنش از شهوت بدتر است اما به صرف تربیت شدنش دیگر غضبی نیست که از شهوت بدتر یا بهتر باشد..
شهوت میتواند فقط مصداق ظلم به خود باشد.. اما غضب مصداق هم به خود و هم به غیر خود است...
پاسخ:
البته گرگ مظهر غضب و گوسفند مظهر شهوت است اما طردا للباب گفتم نه از باب قیاس یعنی به مناسبت بحث گرگ و میش گفتم غضب و شهوت ..
البته میشه بحث کرد که کدوم برتر هستند همون طوری که میشه بحث کرد که انسان برترین موجودات هست البته اگر خدا رو عبادت کنه اگر چه از لحاظ موهبت هایی که خدا بهش داشته یعنی از حیث پتانسیل ها به نظر انسان بی مانند هست.(با توجه به روایات و آیات)

صاحب طهارت الاعراق چون کارش تربیت هست از حیث تربیتی نگاه میکنه لذا میگه قوه غضب چون قابل تربیت هست به انسانیت نزدیکتر هست تا قوه شهوت که قابلیت تربیت پذیری رو نداره به نظر صاحب طهارت الاعراق خوب گفته

کلام صاحب طهارت الاعراق ناظر به جهت تربیت پذیری است و الا اگر طبق نگاه شما بخواهیم نگاه کنیم قوه ناطقه باید از هم بدتر باشه چون با تفکر و مکر خودش بیشترین نابودی رو میتونه بوجود بیاره
حالا بگذریم از این که بازگشت غضب هم به شهوت است..
شهوت مادری است عقیم..
غضب مادری است که بچه هم واسش کرده..
پاسخ:
بله یک رابطه طولی میتونه وجود داشته باشد
البته اگر همین مطلب که بازگشت غضب به شهوت هست رو باز کنید شاید به حرف صاحب طهارت الاعراق برسید(بستگی به تقریرتون داره)

به نظر من حکمت صدرایی و حرکت جوهری در اینجا گل میکنه


وبه عبارتی دیگر..
از همون روز اولی که اوایل اولین کتاب منطقی رو دیدم این درد به جانم افتاد که یعنی چی که علم یعنی حرکت از معلوم به مجهول و از مجهول به معلوم و از معلوم به مجهول ..
غافل از این که ای دل غافل از همان دم که قلم اعلی بر لوح محفوظ افتاد عالم یکپارچه علم شد فضلا از عالم و معلوم... نه اشتباه نکن .. منظور فقط عقل کل و نفس کل نیست.. ازل و ابد علم یکیست..هر چه هست یکپارچه علم است.. پیش از آن که عالمی باشد و آدمی ... باید گوش رو آورد نزدیکتر..
ولادت علم و نه تولید آن به نحو بدیع یکبار فرع بر زوجیت است که نرو ماده میخواهد ..
یکبار هم ولادت است فقط از نر بدون اینکه ماده ای باشد..
یکبار هم ولادت است فقط ازماده بدون اینکه نری در کار باشد..
وفقط و فقط یکبار هم ولادت است که نه نری بود و نه ماده ای ... علم آدم اسماء کلها..
انبیا حرف حکیمانه زدند از پی نظم جهان چانه زدند..
عقل ثابت است و محکم.. مدرک است و نه حاکم .. سخن از تفصیل است و نه تفریع .. عده ای تحول عقل را تفریع دانستند.. عده ای آمیخته ای از هر دو و به نظر من ملاجلال و ملا صدرا و قرآن عزیز آن را فقط تفصیل میدانند.. باید معلوم شود که علم روی در عدم دارد یا در حجاب.. اینجاست که راه ما جدا میشود.
پاسخ:
بسیار عالی
مطلبی به ذهنم رسید اینجا اضافه میکنم
ضمنا شما یک جایی که به نفعتون هست تقدم عقلی رو مطرح میکنید و جایی که اینطور نیست تقدم وضعی رو مطررح میکنید..
اینجا جاییست که باید - معیار - معلوم باشه..
در اینجاست که حکمت مشاء گل داده است..
پاسخ:
بعید نیست اما کجا منظورتون هست؟ منظور از تقدم عقلی و تقدم وضعی چی هست؟ 


ضمنا در مورد نظریه اعتباری مرحوم علامه هم حرفی دارم..
پاسخ:
بسیار عالی
بگید


این بحثی است که نیاز به مطالعه زیادی در این زمینه هست و از بین کسانی که به این بحث پرداختن شهید مطهری و سپش آیت الله جوادی به نظر من در قله هستن اگر چه هر دو این بزرگان به پای علامه طباطبایی ره نمیرسن.. 
کسی که تاحدودی نسبت به دیگران تفصییلا به این بحث پرداخته است اخیرا آقای یزدانپناه هستند که در درس خارج نهایة الحکمة به مناسبت بحث نفس الامر فکر کنم حدود یک ماهی رو به این بحث پرداختن.. البته کسان دیگری هم باید تفصییلا به این بحث پرداختن که من زیاد در جریان نیستم.
البته میدونم آیت الله صادق لاریجانی هم تفصیلا به این بحث پرداختن و در بعضی آثارشون اشکالاتی رو به این بحث مطرح کردن و در مجموع رد کردن و قائل به این هستند که مرحوم اصفهانی قوی تر از علامه در این بحث هستند و همچنین علامه تهرانی هم کتابی در باره نظریه قبض و بسط شریعت دارن و در اونجا به به مناسبت این بحث پرداختن و از این نظریه دفاع کردن
آیت الله مصباح هم  که از مخالفین هستند. 

خلاصه کسی نیست که به این نظریه اشکال نداشته باشه البته من ندیدم علامه تهرانی اشکالی مطرح کرده باشن. اما نکته بحث اینجاست که علامه این نظریه رو در 27 سالگی مطرح کردن و تا اواخر عمر شریفشون شاگردان به این نظریه اشکال داشتن اما علامه هیچ وقت اشکالات رو وارد نمیدونستن و تا جایی که در اواخر عمر ایشون رساله اعتباریات علامه رو بهشون دادن تا اگه جایی رو اشتباه کردن اصلاح کنن اما علامه بعد از بازبینی فرمودند که همه مطالب درست است و باز هم از این نظریه دفاع کردن.. 
آیت الله جوادی آملی حفظه الله هم در جایی مینویسند و البته شفاها هم به یکی از اساتید ما گفته بودن که تا اواخر عمر علامه طباطبایی ره ما با علامه بر سر این نظریه بحث میکردیم و به نتیجه نرسیدیم. شهید مطهری هم تنها نیمه اول این نظریه رو شرح کردن و نیمه دوم نظریه رو چون اشکالاتی داشتن شرحشون رو منتشر نکردن کما اینکه خودشون در کتاب علل گرایش به مادی گری به این مطلب تصریح میکند.

این نظریه از شاهکارهای علامه طباطبایی است و به نظر من یکی از پایه ها و ارکان تفسیر المیزان همین نظریه هست اگر این نظریه را از علامه بگیریم باید بسیاری از بحث های المیزان را خدشه وارد کنیم. البته این نظر من هست شاید اشتباه باشه.

البته حرفهای دیگری هم در این باره هست که قبلا در لای بحث های احتمالا گفتم اما بحث بسیار بسیار هیجان انگیزی هست. روح این نظریه فلسفه ملاصدرا و حرکت جوهری در انسان هست..
نمیخواد مطلبی اضافه کنید 
جناب فارابی در المنطقیات  این مطلب رو گزارش کرده..
میگم گزارش کرده چون من این مطلب رو زودتر دیدم..
زودتر زمانی نه..
نسبت به رسیدن به این مطلب بین من و اون..
پاسخ:
اگه میشه بخشی از عبارت فارابی رو اینجا بذارید
اولا بنیانگذار این نظریه و اولین کسی که در این اصل سخن گفته فارابی است و من شواهدی دارم که مرحوم بوعلی و مرحوم خواجه هم به این مطلب پی برده بودند اما اون رو بحثی بی ثمره میدانستند.. اما جناب فارابی مطلب دیگری داره که در ادامه مختصری میگم..بنابراین این نظریه به مرحوم علامه و مرحوم اصفهانی و حتی اونطور که شهید مطهری گفته به سکاکی بر نمیگردد.. مطالبی که از علامه گفتید خودش گواه اینه که ایشون به نظر جناب فارابی توجه داشتند..
به وضوح  مشخصه که کسانی این نظریه رو دنبال میکنن و دارن مکرر پرورشش میدن که دارای ذهن های اصول بلد شده هستند و نه ذهن فلسفی .. اینها میخوان مشکلاتی که در اصول دارن رو با التقات با فلسفه حل کنند.. این اصول التقاتی هم خیانت به فقه است و هم فلسفه..
مشکل از فن اصوله عزیز من..
شما الان ببین که این -قانون - که یک امر مرده جامد و خیلی خوب بخوایم بگیم کلی است این چطور میخواد تطبیق بشه با جزییاتی که هر روز هر فرد هر کاری که میکنه (یعنی سه تا هر) که همشون به آحاد و تک تکش جدید و تازه هستن ؟یا اصلا تطبیقش چی هست ؟
خوب ذهنی که اسیر اصول باشه که نمیتونه درک کنه صورت نوعیه اصلا یعنی چی.. ممفهوما میفهمن اما درکی که دارن یا جنس است یا فصل ..اون خوباشون با صورت جسمیه خلط میکنن..
خوب شما ببین این که در همه عبادات قصد رو شرط کردن یعنی چی.. بالاخره طبیعت طبیعت است اما طبیعت اجسام که طبیعت عقول نیست و این دو طبیعت نفس..
تا برسد به تفسیر وجه ا.. ..
مشکل ما اینه که تشنه هستیم 
آب رو هم میبینیم
سر منشئش رو هم بین یدین خود داریم 
اما باز بازی داریم در میاریم
خوب این چه مرضی است که این قبسات ادراک رو که در اوانی فراوان اندیشه هست رو تناول نمیکنیم..
حرف جناب فارابی و مرحوم علامه از این جنسه عزیز من..

پاسخ:
البته معلوم نیست که بنیانگذار این نظریه فارابی باشه ارسطو هم در کتاب اخلاق نیکوماخوس بحث اعتباریات رو بحث کرده..
جناب شهید مطهری هم نگفتن که این بحث به سکاکی برمیگرده بلکه ایشون هم گفتن که بوعلی در این باره صحبت کردن و بیان کردن که شاید یونانی ها هم در این باب بحث کرده باشن.. اما بعدش هم گفتن که جنس کار علامه طباطبایی خیلی پیشرفته تر هست و اصلا علامه در اینجا شاهکار کردن و باید در سطح جهان این نظریه مطرح بشه..

آقای لاریجانی هم که میگه جناب مرحوم اصفهانی بهتر این بحث رو انجام داده تصریح داره که چون مرحوم اصفهانی فلسفه خون بوده تونسته یحث قوی ای در این باب انجام بده

اتفاقا کسانی که این بحث رو دنبال میکنند علتی که این بحث رو مطرح میکنن برای این هست که فضای فلسفی نباید با بحث های اعتباری مثل اصول خلط بشه از جمله آقای شهید صدر، شبیری زنجانی ، مکارم شیرازی، امام خمینی، مرحوم اصفهانی، علامه طباطبایی و بسیاری دیگه که این بحث رو دنبال کردن صراحتا و تطبیقا به این مسئله اشاره کردن..

شاید خود شما دچار خلط بین احکام اعتباری و احکام حقیقی شده باشید.. به عبارت دیگه در اصول و فقه کاری به مبحث جنس و فصل فلسفی نداریم که حالا بخواییم با این مفاهیم فقه و اصول رو درک کنیم فقیه به جای اینها باید یک درک خوب از عرف و بنای عقلا و ماهیت قانون و .. داشته باشه
ذهن اصولی نیازی نداره که درکی از صورت نوعیه داشته باشه و ..

منظور شما از این حرف رو نفهمیدم: "خوب ذهنی که اسیر اصول باشه که نمیتونه درک کنه صورت نوعیه اصلا یعنی چی.. ممفهوما میفهمن اما درکی که دارن یا جنس است یا فصل ..اون خوباشون با صورت جسمیه خلط میکنن..
خوب شما ببین این که در همه عبادات قصد رو شرط کردن یعنی چی.. بالاخره طبیعت طبیعت است اما طبیعت اجسام که طبیعت عقول نیست و این دو طبیعت نفس.."

نفهمیدم جنس حرف علامه و فارابی چی شد؟
شما که بین حرفهای چون منی هم خلط میکنید..فضلا از ایت ا.. لاریجانی..
من فقیه نگفتم گفتم ذهن های اصول بلد شده..
سخن از فقه و اصول نگفتم .. گفتم اصول التقاطی..
سخن از تعریف قانون نکردم ..گفتم روح قانون..
گفتید
ذهن اصولی نیازی نداره که درکی از صورت نوعیه داشته باشه و ..
این که حرف خود منه که..
یک فقیه باید یک درک خوب از بنای تکلیف و عقل و روح شرع داشته باشه..
این فقه عرفی اقای خویی لطفا پاسخ بده که یک فقیه وظیفه اش استخراج احکام شرع است یا عرف؟؟
این مثل این میمانه که یک مبلغ که وظیفه داره بره بین مردم تا کتاب العشرة از جوامع روایی رو به مردم یاد بده اونوقت بهش بگن که برو بین مردم تا آداب معاشرت رو یاد بگیری..
میبینم که امثال آقای میر باقری فقه امام خمینی رو هم هدف گرفتن فضلا از انقلابش..
گفتید
منظور شما از این حرف رو نفهمیدم
چه بهتر......
گفتید
شاید خود شما دچار خلط بین احکام اعتباری و احکام حقیقی شده باشید..
اینطور فکر میکنی شاید....





پاسخ:
شما چرا اینطوری بحث میکنید؟ بجای ابراز احساسات میتونید اشکال کنید و و بحث رو بصورت علمی جلو ببرید.. احساسات تخیل رو تحریک میکنه و تخیل مانع درک و قضاوت درست میشه..
اما پاسخ به حرفهای شما:
اولا شما گفتید: "به وضوح  مشخصه که کسانی این نظریه رو دنبال میکنن و دارن مکرر پرورشش میدن که دارای ذهن های اصول بلد شده هستند و نه ذهن فلسفی" خب من در پاسخ به این نوشته شما پاسخ دادم ؛ شاید شما خبر ندارید چه کسانی این بحث رو دنبال کردن؛ همه از مجتهدین یا فقهای درجه اول هستن: آیت الله لاریجانی، آقای یزدانپناه، آیت الله جوادی آملی، آیت الله مصباح یزدی، شهید صدر، و بسیاری دیگر که 90 درصدشون از مجتهدین تراز اول یا از مراجع هستن و غالب اینها در بحث های فلسفی و از زاویه دید فلسفی و در مواجهه با شبهات فلسفی به این بحث پرداختن و ..

لذا شاید ضعف تسلط شما بر کسانی که بر این موضوع پرداختن باعث این لغزش از شما شده چون معمولا کسانی که این بحث رو دنبال کردن فقیه هستن


بالتبع اصولی التقاطی هم که گفتید درباره این افراد صدق نمیکنه لذا باقی حرفاتون هم سالبه به انتفاء موضوع میشه لذا به نظر میرسه شما یک سری افراد وهمی یا افرادی که بسیار کم هستن در نظر گرفتید سپس شروع به هجمه میکنید.. این روش استدلال درست نیست..
(اگر مطلبتون دچار نوعی تناقض در عبارت و احیانا مبهم گویی نمی بود قطعا من شفاف تر در این زمینه صحبتم میکردم و نظرم رو دقیقتر میگفتم )

اما در مورد عرف هم باید بگم که شناخت عرف و بنای عقلای در فقه و اصول تاثیر مهم و تعیین کننده ای داره تا جایی که امام خمینی ره و علامه طباطبایی ره قائل هستند که ما اصول را میخوانیم تا عرف و بنای عقلا را بشناسیم ؛ شناخت عرف و اقسام عرف هم بحث های زیاد و درستی هست 
به نظر من شما به چیزی دارید اشکال میکنید مطالعاتی در اون ندارید
اینکه جناب علامه طباطبایی ره و امام خمینی ره میگن کفایه مقدار زیادیش خلط بین حقیقت و اعتبار هست منظورشون از اعتبار، اعتبار عقلاء هست.
در ضمن قدما خیلی اوقات که میگفتن عرف منظورشون همون عقلایی هست که متاخرین قائل بودن..

در این باره مقاله های بسیار خوبی هست که میتونید مراجعه کنید کما اینکه بعضی نوشته های آقای علیدوست هم بد نیست.

خلاصه با مباحث بصورت احساسی برخورد نکنید همین باعث میشه که خورشید تابان رهبری در بین این همه ظلمت اطرافیان درک نشه..

در ضمن در اینکه یک اصولی باید دارای یک تفکر عقلایی خوبی باشه و نیز عرف شناس خوبی باشه این حرف تقریبا حرف همه فقهای درجه اول ما هست اما در تطبیق هست که با هم اختلاف دارن نه در اصل بحث.. مثل همین امام خمینی ره که شما اینقدر بهش اعتقاد دارید و البته ما هم بسیار بسیار زیاد بهش اعتقاد داریم..

البته کسانی هستند که بحث خلط حقیقت و اعتبار رو که امام خمینی ره و علامه طباطبایی ره مطرح میکنن و مخصوصا به آخوند نسبت میدن رو قبول ندارن من جمله از این افراد آیت الله جوادی آملی حفظه الله هست که شاید طبق مبنای شما ایشون خائن به فلسفه و فقه باشن اما بدونید ایشون در جایی بخش زیادی از سخنرانیشون رو به دفاع از مرحوم آخوند و رد نگاه علامه طباطبایی ره و امام خمینی ره(نسبت به اشکال خلط حقیقت و اعتبار در فقه و اصول و نسبت این خلط به آخوند) اختصاص دادن و صراحتا گفتن که امام خمینی ره و علامه طباطبایی ره در این مسئله اشتباه میکنن و اصلا خلط بین حقیقت و اعتبار نداریم..

حال اونکه  باید دقت کنیم که اینها همه بحث های علمی هست و ما نباید احساسات خودمون وارد بحث کنیم و الا همه اینها از بزرگان ما هستند هر چند که با هم اختلاف دارن

باور کنید اینها همش دنیاست؛ دنیا اینهمه ارزش نداره؛ البته این رو اول به خودم میگم
و اخرین حرفم..
بین روش آقا ضیا (که ایت ا.. صادق ازش دم میزنه که مرحوم پدرش آخرین بازمانده مکتب ایشون بود) و مرحوم نایینی و خویی روش مرحوم علامه و اقای جوادی و امام به نحو رقیق تر است ..و اون اینه که باید اصول حذف بشه.. هر چند شما نمی فهمی..
وفقه باید مستقیم متصل بشه به عقل والبته قران هم هست و این اتصال تداخل و التقاط نیست چه اینکه برزخی نامرئی برای عدم التقاط آب شیرین و شور هست در عین اتصال..
اما وهم شما که باید یک منبع انبعاث اعتباری و ناراستین برای اراده عملی انسان باشد که ناشی از خلط بسیار خطا در اندیشه و انگیزه است و ثمره شوم آن همین است که انسان در تمام مراحل حتی مقامات علوی و توحیدی فقط برای خود کار میکند..
پاسخی داده میشود که هم رسوا کننده وهم شماست از یک سو و هم رد نظریه قبض وبسط از سوی دوم  و هم تمام نبودن سخن کسانی که میگویند شوق به کمال و زجر از نقص برای انگیزه سازی کافی است ( و دلیل آن هم این است که شوق و زجر اعتباری مثل جنت و نار برای اندیشه ورزان پاسخگو نیست مگر توده و لذت و زجر عقلی هم میسور همگان نیست و منبع دروغین وجیه نیست والا خود خدا میتواند منبع انبعاث همگان باشد چرا که همگان خدا را به نحو دروغین و نه واقعیش میشناسند..).
پاسخ این است که منبع انبعاث باید واقعی و بلکه حقیقی باشد و اعتبار جایز نیست و برهان هم بر اثباتش نخواهد بود ( البته منبع انبعاث اعتباری در امور مادی و نه انگیزه مطلق جایز است که قبلا بیان شد) و از سوی دیگر باید متصل به حق صرف باشد چون گفته شد خود حق صرف برای همگان دروغین است و اعتباری که یکی هم بیش نیست ( یعنی به نحو طولی جایز است یعنی حق صرف منبع انبعاث چیزی باشد که آن چیز منبع انبعاث هر چه غیر از خودش و حق است باشد ..و شرط این منبع واسطه آن است که به تصدیق تام در برابر آن منبع اصلی رسیده باشد یعنی از سوی خودش باور تام داشته باشد چون بر حق صرف احاطه ممتنع است چون بالاتر از مقام صدیقین نیست) و از سوی سوم آن واسطه هم باید واحد باشد.. چون همه اقشار سه گانه ای را که بیان کردیم باید بتوانند تحت انبعاث او قرار بگیرند . 
پس آن منبع انبعاث انگیزه ساز واحد واسطه صدیق کسی جز وجود مبارک جناب محمد امین ( علیه افضل صلوات المصلین ) نخواهد بود.. ولذا از ایشان به ممد الهمم تعبیر گردیده است..
و السلام
پاسخ:
خیلی جالب بود چرا همچین نظری داشتن و میگفتن اصول باید حذف بشه؟

و اینکه فقه باید به عقل و قرآن متصل بشه هم خیلی بحث جالب و جذابیه خیلی دوست دارم در این زمینه منابعی برای مطالعه پیدا کنم.

برداشت من از عبارت شما این هس که کلا اعتبار رو به عنوان عامل ادراکی حرکت نفی کردید. و ظاهرا یکی از اشکالات شما این هست که اعتبار چون نوعی دروغ است نمیتواند منبع انبعاث باشد و منبع انبعاث باید حقیقی باشد. اما علامه طباطبایی ره در اصول فلسفه در مقاله ادراکات اعتباری در تفاوت بین دروغ واقعی و اعتبار(دروغ شاعرانه یا همون استعاره یا به قول شهید مطهری مجاز سکاکی) میگه:

 "اکنون اگر دانشمندى که از نقطه نظر واقع‏بینى به تمیز مطابقت و عدم مطابقت مفاهیم و تشخیص صدق و کذب قضایا مى‏پردازد با این مفاهیم و قضایاى استعارى روبه رو شود البته مفردات آنها را غیر مطابق با مصادیق و مرکبات و قضایاى آنها را کاذب تشخیص خواهد داد،.. ولى دانشمند مزبور میان این دو نوع غلط و دروغ فرقى خواهد دید و آن این‏است که‏ غلط و دروغ واقعى اثرى ندارد، ولى غلط و دروغ شاعرانه آثار حقیقى واقعى دارد، زیرا تهییج احساسات درونى و آثار خارجى مترتب به احساسات درونى را به دنبال خود دارد."



خوب معلومه که واقعا نفهمیدید پس دیگه جوابی نمیدم..
اما اینکه
خلاصه با مباحث بصورت احساسی برخورد نکنید همین باعث میشه که خورشید تابان رهبری در بین این همه ظلمت اطرافیان درک نشه..
این دیگه خیلی وقیح است وقیحانه واقعی..
خوب این تهمت انحراف که دارین میگید در مورد موسیقی و چه و چه .. من که همون اول گفتم صریح بگو دیگه.. اینها که نیاز به این همه خدعه نبود..
والسلام..
پاسخ:
اولا اگه خواسته یا ناخواسته جسارتی کرده ام بنده معذرت میخوام 

خب شما همون طور که از آزادی بیان خودتون استفاده میکنید و به من میگید "نفهمیدی" که البته من اصلا هم ناراحت نمیشم خب باید به من هم حق بدید که در بعضی جاها نظرم رو در مورد عبارتهایی که در مقابلم میبینم بگم

مثلا من وقتی میبینم شما در پاسخ به من که گفته بودم منظورتون رو نفهمیدم میگید "چه بهتر" برداشت میکنم که شما الان احساساتتون غلبه کرده و ..

بعد وقتی شما نظراتتون رو آزادانه در مورد افراد بیان میکنید خب منم حق دارم نظراتم رو در مورد افراد آزادانه بیان کنم

البته در مورد موسیقی من اصلا هیچ قضاوتی نداشتم حتی در مقام نقد نظر افراد بلکه تنها یک مطلبی که به ذهنم چندی پیش خطور کرده بود رو نوشتم و در پایان هم گفتم که باید بحث بشه چون حرفم کافی نیست

در مورد صراحت باید بگم من در عبارت قبل شما احساس کردم شما از عباراتی استفاده میکنید که بسیار نزدیک چیزهایی هست که میخوام بگم اما احساس کردم که منظور شما چیزدیگه ای هست 

مثلا من معتقد هستم که نوع اشکالاتی که در بحث اعتباریات امثال بزرگانی همچون اقای مصباح و لاریجانی و حتی شهید مطهری و آقای یزدانپناه کرده اند برهانی نیست بلکه جدلی هست یعنی طبق قوانینی که قدما در منطق گفته اند این کار علامه طباطبایی است که برهانی است.

اما شما عبارتتون به گونه ای هست که از طرفی کانه منظورتون این افراد نیست و از طرف دیگه کسانی که عمدتا این بحث رو دنبال کردن امثال همین ها هستند یعنی فقهای فیلسوف یعنی کسانی که هم فقه دان هستن و هم فلسفه دان.. خلاصه عبارتتون ابهاماتی داره لذا من گفتم بعد از بحث در مورد این ابهامات نظرم رو بگم

و الا نظر من این هست که افرادی همچون ایت الله مصباح، آیت الله لاریجانی، آقای یزدانپناه، شهید مطهری و بسیاری دیگر چون گمان کرده اند که با قبول نظریه اعتباریات زیرآب دین زده میشود اشکالاتی مطرح کرده اند و ناخواسته بحث رو از مدارحقیقی برهان خارج کرده اند به عبارت دیگر عمق بحثشون در نهایت کافی نبوده و از سوی دیگر یک سری اشکالات برای اونها رهزن شده است.

البته به نظر من در این بحث شهید مطهری و ایت الله جوادی آملی متمایز هستند و شاید قابل مقایسه با دیگران نباشن و اگر چه به نظر اشکالات اونها با بعضی دیگر یکی است اما اینها با یک فهم و درک عمیق تری وارد این بحث شده اند..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی