رصد فکر

افکار و تازه های فکر در حوزه علوم انسانی اسلامی

رصد فکر

افکار و تازه های فکر در حوزه علوم انسانی اسلامی

رصد فکر

این وب سایت برای اهداف زیر تاسیس شده:
1. جمع آوری گزیده افکار و نظرات کسانی که در زمینه علوم انسانی اسلامی و تولید علم حرفی برای گفتن دارن. 2. بررسی افکار و نظرات اشخاص و جریاناتی که در روند کشور تاثیر دارند. 3. تحلیل ها و نقدهایی که در حیطه این افکار و آثار وجود داره. 4. آوردن یک سری نکات که در حیطه شناخت منطق فکری متفکران و علوم اسلامی کمک میکنن.

آخرین مطالب (به ترتیب)
پیوندهای روزانه
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب (به ترتیب)
آخرین نظرات
  • ۳۰ دی ۹۵، ۱۶:۵۰ - ..جهان ..
    افسوس
  • ۲۱ دی ۹۵، ۱۱:۵۱ - ..جهان ..
    احسنت
  • ۲۶ آذر ۹۵، ۲۰:۵۵ - محمدرضا فلاح
    :)
  • ۲۷ شهریور ۹۵، ۲۲:۰۸ - گروه فرهنگی صبح امید
    منتظریم
  • ۱۷ مرداد ۹۵، ۱۶:۰۳ - Fatemeh .79
    ممنون
  • ۳۰ تیر ۹۵، ۱۲:۳۱ - Fatemeh az 79
    :)
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل

۹

(رصدفکر: چندی پیش داشتم تحقیقی درباره عقل عملی و عقل نظری و به تبع حکمت عملی و حکمت نظری میکردم که به این مطلب آقای جوادی حفظه الله برخورد کردم که بسیار جالب بود؛ گفتم بذارمش توی وبلاگ دیگران هم ببینند. بحث حکمت عملی و حکمت نظری و نیز عقل عملی و عقل نظری که قدما مطرح میکردند یک بحث بسیار کلیدی در نحوه ورود به علوم انسانی هست که متاسفانه به شکل وحشتناکی بهش پرداخته نمیشه-البته علامه طباطبایی و شهید مطهری به این بحث توجه ویژه ای داشته اند-. اگر در این مطلب دقت کنید علامه جوادی بحث خودشون رو برای تحلیل موسیقی از عقل نظری و عقل عملی شروع میکنند. نا گفته نماند که علامه جوادی جز کسانی هستند که دقیقترین تبیین ها را از عقل نظری و عقل عملی دارند.)

همان ‏طور که خندۀ صادق و کاذب وجود دارد، گریۀ صادق و کاذب هم وجود دارد: گاه انسان با یک طنز ادبی ظریف می ‏خندد که خنده ‏ای صادق است. گاهی هم با قلقلک می ‏خندد که کاذب و بی ‏ارزش است. گریه هم این ‏گونه است: گاه انسان برای مظلومیت امام حسین (ع) گریه می ‏کند. گاهی هم با مارش عزا، بی ‏آن‌ که متوفی را بشناسد، اشک می‏ ریزد که اشکی کاذب است.

موسیقی ممکن است چنین خطری داشته باشد؛ یعنی اشکی کاذب به همراه بیاورد و ما خیال کنیم که در عقل عملی ما نرمش ایجاد کرده است. این مشکل موسیقی ‏های به اصطلاح عرفانی است. سایر موسیقی ‏ها هم مسلّماً مخرّب و مخدّرند و موجب نافرمانی عقل عملی از عقل نظری می ‏شوند و انسان را در دام گناه می ‏افکنند.

* بینش انسان به بد و خوب یکسان است

انسان دارای بینش و گرایش است. از نظر بینش و علم، بسیاری افراد امکان ترقی دارند؛ یعنی این استعداد در ما وجود دارد که خوب و بد را بفهمیم. این استعداد با درس و بحث شکوفاتر می ‏شود. همه ما در مسئله فهم خوب و بد، در یک مرز مشترک قرار داریم؛ یعنی هم بدها را به خوبی تشخیص می ‏دهیم و هم خوب ‌ها را.

* گرایش انسان به بد و خوب یکسان نیست

اما در حوزه گرایش، ما انسان ‌ها در برابر بد و خوب گرایش یکسانی نداریم، ما به کارهای خوب گرایش کامل داریم و به کارهای بد هیچ گرایشی نداریم؛ پس بینش ما به بد و خوب یکسان است؛ اما گرایش ما به آن‌ ها این‏گونه نیست؛ برای مثال؛ ما غذای خوب و بد یا سودمند و زیان ‌بار را به ‌صورت یکسان تشخیص می‏ دهیم و تشخیص ما درباره هر دو یکسان است؛ اما گرایش دستگاه گوارش ما به هر دو یکسان نیست؛ دستگاه گوارش غذای خوب را به راحتی هضم می ‏کند؛ اما غذای مسموم را تحمل نکرده، با تهوع پس می ‏زند. این رفتار در روح انسان هم وجود دارد.

روح، اخلاق خوب و بد، عدل و ظلم، امانت و خیانت، و صدق و کذب را به صورت یکسان تشخیص می‏ دهد؛ اما به همه این ‌ها گرایش یکسان ندارد؛ یعنی به عدل، امانت و صدق گرایش دارد؛ به همین دلیل، وقتی کودکی برای نخستین بار دروغ می‏ گوید، بدنش می ‏لرزد؛ ولی هنگام راست‌ گویی با شجاعت حرف می ‏زند.

برای تنظیم دستگاه بینش و دانش (عقل نظری)، باید راه ‌های برهانی، نظیر فلسفه، حکمت، کلام و عرفان را بپیماییم و برای تنظیم گرایش (عقل عملی)، باید کارهای عملی را پی ‏بگیریم.

«عقل عملی» همه تصمیم‏ گیری ‌های گرایشی انسان را بر عهده دارد و کارهایی نظیر عزم، اراده، محبت، اخلاق، نیت و... را مدیریت می ‏کند. اگر این مدیر به درستی تربیت شود، در برابر فتواهای عقل نظری خضوع می‏ کند؛ یعنی برای انجام هر کار از عقل نظری فتوا می‏ گیرد؛ ولی اگر این مدیر به درستی تربیت نشود، خودسری کرده، از مرکز فرهنگی خود که عقل نظری و دانش است، استفتا نمی‏ کند و به عکس از زیرمجموعه خود که شهوت و غضب است، نظر می‏ خواهد و بر اساس میل آن ‌ها عمل می ‏کند. بدین ترتیب، عقل عملی دیگر مدیر نیست، بلکه شیطان است. برای آن‌ که این مدیر هدایت شود، راه‌ های فراوانی وجود دارد.

یکی از راه ‌های هدایت، چنان که در دعای شریف کمیل آمده است: «وسلاحه البکاء»، اشک، آه و گریه است که اسلحه درونی مؤمن است.

ما باید بکوشیم از نواختن به خواندن اشعار منتقل شویم، چون نواختن، نرمش و اشک کاذب به ‌وجود می ‏آورد.

بنابراین، اگر باطن مؤمن به سلاح اشک و ناله مسلح باشد، در مقابل خواسته ‏های غضب و شهوت می ‏ایستد و از آن‌ ها پیروی نمی ‏کند، در غیر این ‌صورت، طبق میل خشم و شهوت تصمیم می ‏گیرد. برخی می‏ گویند: من هر کار بخواهم انجام می ‏دهم و به کسی کاری ندارم؛ یعنی این انسان از مرکز فرهنگی روح پیروی نمی‏ کند و در پی ارضای خواسته ‏های شهوت و غضب است. اگر عقل عملی کسی با دعا، مناجات و گریه سر و کار داشته باشد، نرمش صادق می ‏یابد و از عقل نظر پیروی می‏ کند و بر خلاف رضای خدا کاری انجام نمی ‏دهد. خواندن و گفتن شعرها یا نثرهای دلپذیر، در نرمی عقل عملی بسیار مؤثر است.

* موسیقی عرفانی اگر اشکی هم به همراه بیاورد، اشک کاذب است

همان ‏طور که خندۀ صادق و کاذب وجود دارد، گریۀ صادق و کاذب هم وجود دارد: گاه انسان با یک طنز ادبی ظریف می ‏خندد که خنده ‏ای صادق است. گاهی هم با قلقلک می ‏خندد که کاذب و بی ‏ارزش است. گریه هم این ‏گونه است: گاه انسان برای مظلومیت امام حسین (ع) گریه می ‏کند. گاهی هم با مارش عزا، بی ‏آن‌ که متوفی را بشناسد، اشک می‏ ریزد که اشکی کاذب است.

موسیقی ممکن است چنین خطری داشته باشد؛ یعنی اشکی کاذب به همراه بیاورد و ما خیال کنیم که در عقل عملی ما نرمش ایجاد کرده است. این مشکل موسیقی ‏های به اصطلاح عرفانی است. سایر موسیقی ‏ها هم مسلّماً مخرّب و مخدّرند و موجب نافرمانی عقل عملی از عقل نظری می ‏شوند و انسان را در دام گناه می ‏افکنند.

مرحوم الهی قمشه‏ ای می ‏فرمود: من شعری درباره نَیازُردن مور سرودم که برخی آن را از شعر جناب فردوسی ظریف ‏تر می ‏دانند.

فردوسی گفته است:

میازار موری که دانه ‌کش است           که جان دارد و جان شیرین خوش است

و مرحوم الهی قمشه ‏ای می گویند:

هرکس که دلی دارد یک مور نیآزارد             کان مور هم از دلبر، دارد اثری بر دل

سپس گفتند: زمانی به خراسان رفته بودم و در آن‌ جا با انجمن ادبی خراسان ملاقاتی داشتم؛ در آن دیدار دو غزل از خود به آن ‌ها تقدیم کردم تا در این ‌باره که کدام غزل از جوانی و کدام یک در پیری سروده شده، داوری کنند و آن ‌ها کاملاً وارونه داوری کردند. گفتند: پس چرا شور و عشق در سروده ایام پیری شما بیشتر است. گفتم: باید به همین صورت باشد. شاعر هرچه پیرتر شود، عاشق ‏تر می ‏شود. در جوانی شور و عشقی خام دارد و در پیری می ‏فهمد که معشوق حقیقی کیست.

انسان هرچه بالاتر می ‏رود، حرف ‌هایش عاشقانه ‏تر و شورانگیزتر می ‏شود. آنگاه همان‌ طور که در قدم نخست نواختن را رها کرد، در گام بعدی خواندن را هم کنار می‏ نهد. البته خواندن، اگر غنا نباشد، از بهترین نعمت ‌ها است. اگر می ‏خواهید در بهشت از صوت خوش داود (ع) (قاری بهشت) بهره ‏مند شوید، باید از گوش خود مواظبت کنید تا هر چیزی را نشنود. در این صورت، در گام سوم به جایی می ‏رسید که وقتی اشعار یا مطالب اخلاقی عرفانی را مطالعه می کنید، اشک از دیدگانتان جاری می ‏شود.

نظرات  (۹)

۲۱ آذر ۹۴ ، ۱۷:۲۴ سید مجتبی امین
ممنون
تا آخر خوندم و استفاده کردم.
متن هایی که از بزرگان در وبلاگ می ذارید واقعا با ارزش هستند.
خدا اجرتون بده.
یا علی
خوب من کی گفتم موسیقی خوبه که شما این حرف رو در ضدیت با من جلوه میدی؟؟؟ ها؟؟
اینها تهمت نیست ینی؟؟
وقتی اون کسی که خودش در راس اموره اونوقت دایما به دیگران بد وبیراه میگه ... معل.مه وضع چیه..
کاسه چینی که صدا میکند
خود صفت خویشادا میکند
الحمدلله که از من تا حالا در هیچ جا هیچ ادعایی ثبت نشده..
اگه هم باید دهانم بسته بشه..
باشه
باکی نیست
آدمی فربه شود از راه گوش

پاسخ:
نه نه تند نرید 
یه نکته بگم
شما قبلش یه نکته در مورد موسیقی گفتید ذهن من رفت سراغ برادر علامه که یه رساله ای درباره موسیقی نوشته بود بعد ذهنم رفت به صحبت های آقای جوادی و اینجور در ذهنم بود که آقای جوادی حمایت کرده بودن بعد اومدم نگاه گردم دیدم از قضا آقای جوادی مخالفتی کردن 

با توجه به اینکه طیفی از موسیقی سنتی ما رو عرفا ایجاد کردن(و اصلا یکی از عرفا سه تار رو تبدیل به چهارتار کرد) و اینکه حرف آقای جوادی در مورد همه موسیقی ها نیس برام جالب بود این مطلب رو بذارم و نظرتون رو بدونم چون گفته بودید که به بعضی موسیقی ها علاقه مند هستید و از قضا من هم به بعضی موسیقی های سنتی علاقه مند هستم

قبلنا با اینکه مطلق موسیقی عرفانی رو رد کنیم مخالف بودم و در نگاهی که به بعضی حکمای قدیم داشتم میدیدم موسیقی جایگاه خاصی داشته مثلا در نزد حکمای بزرگ چین موسیقی عرفانی کانه بخشی از تفکر و یا سلوک قلبی محسوب میشده و افکار عمیقی در باب موسیقی مطرح بوده است 

موسیقی از دوجهت شبیه وجود هست یکی از جهت بساطت و دومی از جهت اینکه همون طور که وجود اطوار گوناگونی داره موسیقی هم همین طوره
کانه هر طنینی یه معنای صرف هست اما در طور خاص خودش؛ مثل وجود که تشکیکی هست و هر وجودی دارای طور وجودی ای خاص هست هر طنینی هم همین خصوصیت رو داره موسیقی هم صرف معناست و در این طنین خودش دارای طوری خاص از طنین هست که اون رو متمایز از طنین های دیگه میکنه لذا در موسیقی معانی با طنین ها بصورت خالص انتقال پیدا میکنه و تاثیر عمیقتری بر مخاطب خودش میذاره 

از سوی دیگه مخاطبی معنای طنین های موسیقی رو متوجه میشه که بعد درکیش و همین طور احساسی و قلبیش کار کنه لذا کسی که اهل دل هست بصورت عمیقی تحت تاثیر یک موسیقی عرفانی قرار میگیره کما اینکه برعکسش هم هست یک موسیقی  میتونه به خاطر خصوصیت خاصی که داره گمراهی عمیقتری رو هم در انسان بوجود بیاره
(البته باید توضیح خیلی بیشتری بدم)

خلاصه شما چرا اینقدر در مورد من بدبین هستید من اصلا انگیزه ای برای غرض ورزی ندارم و تنها برام جالب هست که نقد کنید یا نکته ای این وسط رد و بدل بشه 
من هیچ تعصبی روی کسی ندارم
شاید بیشترین فردی که خیلی بهش علاقه دارم علامه طباطبایی ره و امام خمینی ره هست اما اگه کسی بیاد  حرفاشونه رد کنه اصلا ناراحت نمیشم و اتفاقا برام جذابیتهای خاصی داره.. یعنی باعث پخته شدن فکرم میشه..

(البته طبق تحلیلی که برای موسیقی آوردم منظورم این نیست که موسیقی رو فی الجمله قبول یا رد کردم بلکه این تحلیل ادامه داره)
حالا ناراحت نشو..
منو ببخش..
گاهی از کوره در میرم البته..
ولی فی الجمله به فکرتون اعتماد دارم.. البته داشتم.. البته الان هم فعلا دارم...
هیچی بی خیال..
پاسخ:
نه خواهش میکنم اصلا ناراحت نشدم چون اولا بحث علمیه و ثانیا نه دست شما به من میرسه و نه دست من به شما.. لذا تنها یه بحثه و کلمات و معانی هستند که میان و میرن
اما از این ناراحت شدم که چرا وقت بیشتری نمیذارم و افکارم رو کاملا جمع بندی نمیکنم لذا نمیتونم حرفام رو درست به شما برسونم 
اون عارف که گفتی اسمش میرزا جهان گیر خان نبود؟
پاسخ:
فراموش کردم فقط یادم هست که استادمون توی کلاس میگفت که یکی از عرفا خیلی ها رو با همین سه تار جذب عرفان کرد و چیزایی تو این فضاها
البته اون موقع استادمون کاملا اسم اون شخص و همچنین استادش رو گفت 
از یکی از رفقا میپرسم میگم

فقط یه مطلب حالا نمیدونم شما با گذاشتن این مطلب به عنوان مطلب اول میخواستید من رو جذب کنید یا چیز دیگری بود..
به نظر میرسه موسیقی در تقویت قوه خیال خیلی تاثیر داره..
از اون طرف نقش عمده ای روی تخریب و سایش چرخ دنده های واقع یابی یعنی قوه نظری داره..
اما فی الجمله ظاهرا حق با ایت ا.. جوادی هست و البته حساب نظامات و دستگاههای موسیقی از یک سو و نغمات و ملودی های آوازی از سوی دوم جداست.. و از سوی سوم هماهنگی کلام و زبان و صدا و ندا با نظم آفرینش هم بحثی است که مطرح کردند..
پاسخ:
علاقه مند شدم یه سری مقالات در این باره بخونم و بزودی بعضی از اون مطالب رو در وبلاگ میذارم
مثلا غزالی ظاهرا بحث های جالبی درباره موسیقی داره
فقط یه چیز اون رساله آقای الهی که گفتید اون چیه؟ به من میدید اون رو؟ لطفا..
پاسخ:
متاسفانه اون رساله رو خودشون نابود کردن و فقط من تعریفی که علامه از این رساله کرده بود در ذهنم بود 
ظاهرا از ترس اینکه از ین رساله سوء استفاده بشه این رساله رو از بین بردن
حالا من کجام به سوء استفاده میخوره ؟..
حیف...
پاسخ:
!!!
اما
با این سعی و زحمت مشکوری که کشیدید تا برای این بنده روی نقش موسیقی مساله مشکک بودن وجود رو ثابت کنید و بفهمانید ، با توجه به این 
حالا میفهمم که بر خلاف همه که بر این اعتقادند که علت اختلاف و تفرقه نبودن وحدت و اتحاد است اما ملال جلال معتقد است که این وحدت است که همیشه با خود اختلاف و تفرقه می آورد..
فتنه و آشوب و خونریزی مجو..
بیش از این از شمس تبریزی مگو..

پاسخ:
من قصد نداشتم چیزی رو بفهمونم چون توضیحات خیلی کوتاه و نارسا بود فقط میخواستم بگم اینجا خیلی سوالها و بحث های جالبی میتونه مطرح باشه

البته بین این دو حرف اختلافی نیست زیرا هر کدام جهتی رو نگاه میکنن یکی احتمالا وحدت در فکر و اندیشه یا چیزی شبیه این و دیگری وحدت وجود و کمال وجودی و یا چیزی شبیه این هست
خسته نباشی
پاسخ:
خیلی متشکر

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی