رصد فکر

افکار و تازه های فکر در حوزه علوم انسانی اسلامی

رصد فکر

افکار و تازه های فکر در حوزه علوم انسانی اسلامی

رصد فکر

این وب سایت برای اهداف زیر تاسیس شده:
1. جمع آوری گزیده افکار و نظرات کسانی که در زمینه علوم انسانی اسلامی و تولید علم حرفی برای گفتن دارن. 2. بررسی افکار و نظرات اشخاص و جریاناتی که در روند کشور تاثیر دارند. 3. تحلیل ها و نقدهایی که در حیطه این افکار و آثار وجود داره. 4. آوردن یک سری نکات که در حیطه شناخت منطق فکری متفکران و علوم اسلامی کمک میکنن.

آخرین مطالب (به ترتیب)
پیوندهای روزانه
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب (به ترتیب)
آخرین نظرات
  • ۳۰ دی ۹۵، ۱۶:۵۰ - ..جهان ..
    افسوس
  • ۲۱ دی ۹۵، ۱۱:۵۱ - ..جهان ..
    احسنت
  • ۲۶ آذر ۹۵، ۲۰:۵۵ - محمدرضا فلاح
    :)
  • ۲۷ شهریور ۹۵، ۲۲:۰۸ - گروه فرهنگی صبح امید
    منتظریم
  • ۱۷ مرداد ۹۵، ۱۶:۰۳ - Fatemeh .79
    ممنون
  • ۳۰ تیر ۹۵، ۱۲:۳۱ - Fatemeh az 79
    :)
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل

«تقابل جریان بعثت و جاهلیت همچنان ادامه دارد» این جمله خاص و تامل‌برانگیز رهبر انقلاب است که در دیدار عیدانه روز مبعث بیان کردند. این گونه به نظر می‌رسد که مهمترین وجه این تقابل، نه در مناسک و رفتار ظاهری، که در بواطن امور و مبانی فکری است هرچند نمی‌توان و نباید از آثار ظاهری و منعکس شده در رفتار افراد هم چشم‌پوشی کرد، که آنها هم آینه‌ای از درون و تجلی اندیشه است.

یک روز قبل از آن هم رهبر  معظم انقلاب، در دیدار با معلمان فرهیخته، اصیل‌ترین آموزه و تکلیف معلمان را به آنها گوشزد کردند «اوّل‌چیزی که لازم است برای دانش‌آموز خودمان در نظر بگیریم، این است که در او هویت مستقل ملی و دینی به وجود بیاوریم».
طبیعی است برای کشف و فهم اینکه افراد تا چه میزان در چارچوب تعالیم بعثت هستند و یا تحت  تعلیم صحیح قرار داشته‌اند، چاره‌ای نیست جز تطبیق رفتار و گفتار آنها با معیار‌های مذکور. هرچه شخص مهم‌تر باشد یا به جایگاه مهم‌تری تکیه کرده باشد، تطبیق او بر این معیارها موثر‌تر و مهم‌تر خواهد بود. 
1- ا‌ز مهم‌ترین معیارهای بعثت پیامبر عظیم‌الشان اسلام، قیام در برابر ظلم و طاغوت بود. انقلاب و شورش در برابر پلیدی‌ها و تباهی‌ها. این سخن را فرزند صالح او امام راحل عظیم‌الشان هم به عنوان معمار انقلاب به روشنی بیان کردند که؛ «ما شریک غم همه مظلومان عالم هستیم» اسلام انقلابی‌، و قیام در برابر طاغوت، اصل بدیهی و مسلم اعتقاد و انقلاب ماست و طبیعتا از مبانی مهم اندیشه‌ای این مسیر سخت و پر فراز و نشیب قلمداد می‌شود. حال آیا تأسف‌آور نیست که یکی از مسئولان محترم در برابر این تصریحات، اظهار دارد: «معلّمین ما باید برای جوانان ما تشریح کنند که ما انقلاب اسلامی داریم و ما در پی اسلام انقلابی نیستیم.»! یا بگوید: « اسلام‌ انقلابی قاتل شهید مطهری بود!» و اینگونه به آن شهید والامقام نسبت ناروا بدهد که‌: « شهید مطهری اسلام انقلابی را خطری بزرگ در برابر  انقلاب اسلامی می‌دانست.»؟! و در مقابل چه باید کرد؟ یک راه  این است که، سرچشمه زلال انقلاب اسلامی را به ایشان گوشزد کرد و یاد‌آور شد‌، معمار انقلابی که اکنون شما بر صندلی آن تکیه زده‌اید، به صراحت اسلام انقلابی را مورد تمجید قرار داده و خون مطهری‌ها و بهشتی‌ها را‌، ضامن قوام و بقای آن دانسته است. امام راحل در پیامی به مناسبت شهادت شهید مظلوم بهشتی و یارانش می‌فرماید:« چه بسا اگر این شهادت‌های دلخراش واقع نمی‌شد، آنان (تروریست‌ها) با همان خوی شیطانی و با ظاهری فریبنده در صحنه بازی‌های سیاسی باقی می‌ماندند و بی‌امان ضربه‌های خویش را به انقلاب و فرزندان راستین آن وارد می‌کردند و برای اسلام و مسلمانان مظلوم سنگ راه می‌شدند و با ضربه نهایی آمریکا و دیگر ابرقدرت‌ها، جمهوری اسلامی را شکست می‌دادند یا لااقل پیروزی را به عقب رانده و راه را طولانی می‌کردند، ولی این فاجعه غمناک و شهادت‌های پی‌درپی به پیروزی اسلام انقلابی سرعت بخشید» این همان اسلامی است که معلمان ما نباید به فرزندانمان بیاموزند! و لابد قرار است به عوض آن، پروژه آمریکایی «اسلام رحمانی» - که تنها نامی از اسلام دزدیده و ماهیتا هیچ نسبتی با هدف بعثت همه انبیا که قیام به قسط و قطع‌ ید ظالمان است، ندارد- جایگزین آن شود!
2- اما به نظر می‌رسد گوینده این سخنان و  بسیاری دیگر، در منظر اندیشه و مبانی، حرف چندانی برای گفتن نداشته و این سخنان، یا نوشته نویسندگان سخنرانی‌هاست و یا حرفهایی از سر هیجان و گرم‌کننده مجلس. اگر چنین است‌، باید از آن عبور و تطبیق با آموزه‌ها را در رفتار و سیره عملی افراد دنبال کرد.
3-عده زیادی از مردم جهان، نمی‌توانند به عمق  و کنه اندیشه پیامبر مکرم اسلام پی ببرند و در عوض، برای داشتن حیاتی بهتر و والاتر، در عمل به سیره و روش پیامبر اکرم(ص) تاسی کرده‌اند. این موضوع منحصر به مسلمانان نیست و  در تاریخ افراد متعددی بوده‌اند که ظاهرا نسبتی با اسلام نداشته‌اند ولی در عمل، مکتب حیات‌بخش پیامبر عظیم‌الشان اسلام را‌، راه نجات دانسته و براساس آن الگوی جاوید، به قیام برای منافع ملت خود برخاسته‌اند. ویژگی این افراد- فارغ از مبانی فکری آنها- مدل رفتاری خوبی است که نشات گرفته از راه انبیا، از خود به یادگار گذاشته‌اند. مثلا‌، مشهور است که «گاندی» رهبر استقلال هندوستان از دست استعمارگران انگلیسی، مردی ساده‌زیست بوده و با زندگی بسیار زاهدانه‌ای در حد مردم عادی و فرودست، عمر خود را سپری کرده است. او از نخستین کسانی بود که کالاهای انگلیسی و بیگانه را تحریم کرد تا در سایه آن‌، برای مردم کشورش، شغل و رفاه ایجاد کند. گاندی که تاریخ هند و جهان از او به نیکی یاد می‌کند، یکی از مهمترین و اصلی‌ترین مبانی اسلام یعنی عدم اعتماد به دشمن را سرلوحه امور دیپلماسی خود قرار داد و با این روشها  توانست خدمتی بزرگ و تاریخی به مردم خود بکند. طبیعتا گاندی در تاریخ گاندی شد چون خودش بود، ادای کسی را در نمی‌آورد. اگر او هم مثلا برای بازدید از یک کارخانه در قلب دهلی یا یک بیمارستان در فلان ایالت محروم و نیازمند هند، در مقابل چشم کارگران و مردم مستضعف، سوار بر یک خودروی انگلیسی می‌شد و از داخل خودروی زرهی، برای مردم و فقرا دست تکان می‌داد، اکنون کسی به نیکی و احترام از او یاد نمی‌کرد.
4- اکنون معلوم شد که برخی حرف‌ها‌، نه مبنای اندیشه‌ای دارد و نه حتی به لحاظ رفتاری، منطبق با موازین است. پس چرا برخی افراد اصرار به تکرار آن دارند!؟ این امری بدیهی است که در جهان امروز، تطبیق یک حرف با نسخه اصیل مکتب اسلام، کار چندان سختی نیست و هر کس می‌تواند در چند ثانیه تطبیق یا تضاد آن با تعالیم اسلام را کشف کند. تطبیق یک رفتار با رفتار پیشوایان دین و حتی نامداران ارزشمند تاریخ هم دشوار نیست. پس دلیل اصرار به این موارد چیست!؟ بسیاری معتقدند این امور، چیزی جز حاشیه‌سازی برای گریز از پاسخگویی نیست. کمتر جایی را می‌توان پیدا کرد که مسئولان و متولیان اجرایی آن، به جای پاسخ‌گویی به انواع و اقسام تعهدات و وعده‌ها و نیازهای مردمشان، یکسره در کار نظریه‌پردازی و تئوری بافی باشند! این دست سخنان به مردم و به شنوندگان آن پیام بدی را مخابره می‌کند! این سخنان می‌گوید؛ «از ما انتظار گشایشی نداشته باشید! برخلاف آنچه وعده دادیم، نه برنامه‌ای در کار بود و نه اکنون در دست است!» ترجیح برخی هرچند روز یک‌بار‌، بر‌افروختن آتشی تازه و اختلافی نوین است تا دو قطبی‌های کاذب، یکی پس از دیگری و بلا‌انقطاع ساخته شود! دعوا و مجادلات لفظی بی‌فایده، فضایی درست می‌کند که کسی نتواند به موضوعات اصلی بپردازد! در چنین روشی‌، مردم اصالتی ندارند و تنها به چشم ماشین رای دیده می‌شوند و طبیعتاً، روش‌های غربی و ناهمخوان با مبانی اخلاقی برای سرگرم کردن آنها و به قول امروزی‌ها، سرکار گذاشتن آنها، در دستور کار قرار می‌گیرد. این روش‌ها ظاهرا کارکرد انتخاباتی دارد و برخی امید دارند که از این نمد کلاهی بسازند. اما نمی‌توان جامعه‌ای را که پر از مطالبه و پرسش است، برای همیشه با این روش‌ها سرگرم کرد. بالاخره جامعه خواهد پرسید که برجامی که گفته می‌شود برای 188 کشور جهان منفعت داشته است(!) برای ما چه ارمغانی آورد!؟ برجامی که چرخ سانتریفیوژهای ما را متوقف و قلب نماد آن را پر از سیمان کرد، چه کارکردی برای چرخ اقتصاد داشت؟ چه کسی مسئول «خسارت محض»ناشی از عدم لغو تحریم‌هاست!؟ برنامه‌های صد روزه و شش‌ماهه، در هزارمین روز دولت، چه برای مردم به ارمغان آورد که نه تنها شغلی ایجاد نکرد، هر پنج دقیقه یک ایرانی شاغل را بیکار می‌کند!؟ مردم می‌بینند قریب دوماه از سال گذشت و هیچ اتفاقی نیفتاد و نمی‌دانند آن آفتاب درخشان به کجا می‌تابد؟!
 حسین شمسیان

نظرات  (۲۶)

اتفاقا به عقیده حقیر گوینده این سخن بسیار بسیار هم روشن و متوجه بوده که چی میگه..
اسلام انقلابی یکبار به معنی حرکتی است که اصلش ثابت و فرعش فی السماء است ..اما یکبار هم به معنی دنباله همان جریانی است که یک روز به عنوان مکتب ایران عرض وجود کرد..
اگر به شکایت نامه مرحوم شهید مطهری به امام که درباره افکار شریعتی است رجوع شود معلوم میشود اسلام انقلابی چه خطر بزرگ و چه انحراف جبران ناپذیری است.. 
پاسخ:
مطالبی که بنده در وبلاگ میذارم لزوما به معنای قبول اونها نیست بلکه چون خبر یا تحلیل جالبی هست میذارم.
به نظر بنده هم آقای روحانی متوجه بوده که چی میگه اما اسلام انقلابی ای که شهید مطهری رد کرده غیر از اسلام انقلابی ای هست که آقای روحانی رد میکنن شاید در اینجا آقای روحانی زیرکی رو به خرج دادن..

 نکته ای که در ذهنم هست این است که زمان امروز با زمان شهید مطهری فرق زیادی دارد در زمان شهید مطهری تفکر مارکسیسم رونق بسیاری داشت به گونه ای که حتی بسیاری از مسئولین ما وقتی میخواستند معانی اسلامی یا انقلابی را تفسیر کنند همان حرف مارکسیست ها را میزدند بحث اسلام انقلابی هم یک اصطلاحی بود با بار معنایی مارکسیستی لذا نامه شهید مطهری هم ناظر به این بار معنایی بود.. بطوری که حتی علامه طباطبایی هم به حرف های مسئولین اعتراض میکردند.. اگر به کتاب مقدمه ماتریالیسم در ایران نگاهی بیاندازید متوجه میشوید که منظور شهید مطهری چه بوده است.. این عبارت شهید مطهری را ببینید:

"عجیب این است که ادّعا مى‏شود که ما مى‏خواهیم فرهنگ اسلامى را فرهنگى انقلابى کنیم. شگفتا! آیا انقلابى بودن و یا به نظر شما انقلابى شدن فرهنگ اسلامى در گرو این است که محتواى معنوى آن را از آن بگیریم و محتواى مادّى جایگزین آن سازیم؟! آیا انقلاب منحصر به انقلاب شکم و انقلاب ناشى از محرومیّت و موضع طبقاتى است؟ آیا پیغمبر اسلام انقلاب سر و انقلاب روح و قلب برپا نکرد؟ آیا این گونه برداشت از انقلاب، دانسته یا ندانسته، تبلیغ به سود ماتریالیسم نیست که تنها با برداشتهاى ماتریالیستى و توجیه مادّى تاریخ و جامعه و بالاخره با ماتریالیسم‏ تاریخى است که مى‏توان از یک فرهنگ انقلابى دم زد؟"/مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏1، ص: 470

 در این عبارت کاملا مشخص است که منظور شهید مطهری غیر از اسلام انقلابی ای هست که امام خمینی و مقام معظم رهبری در مورد اسلام انقلابی میگویند و اصلا منظور ایشان نقد چه تفکری بوده است. 


در مورد تفکرات جناب رئیس جمهور آقای حسن روحانی نکته ای در ذهنم هست و آن اینکه منظور ایشون از اسلام انقلابی دقیقا همان تفکر امام خمینی و مقام معظم رهبری است. جناب استاد میرباقری میفرمودند چند سال پیش با آقای حسن روحانی جلسه ای داشتم و در مورد پاره ای مسائل در مورد انقلاب حرف هایی زدیم و جلسه یمان حدود یک ساعت و نیم به طول کشید. ایشان میگفت که آقای روحانی بارها به صراحت گفتند که دوره انقلاب و تفکر انقلابی گذشته است و این بحث ها را کنار بگذارید و از این گونه بحث ها. آقای میرباقری میگفتند که وقتی از جلسه بیرون آمدم کاملا برایم واضح شده بود که آقای روحانی کاملا از مبانی انقلاب برگشته اند کما اینکه در زمان جنگ هم مجلس عقلا را برای مقابله با تفکرات امام راه انداخته بودند..


بعضی از نسبتها به اشخاص و افراد مثل نفوذ و التقاط و ضد ولایت فقیه ومانند آن ، فقط  حرفهایی است که وزر و وبال آن به اندام قائلان آن خواهد بود . اقراء کتابک منشورا .. بالاخره یک روزی نقاب از چهره همه کنار خواهد رفت و کتاب ملحوف همگان منشور خواهد شد ..اعاذنا ا.. من ذالک الیوم.. اما این نسبت دادن ها چیزی از واقع نخواهد کاست ..اسلام انقلابی انحراف است و هذا هو الحق و این از بینات است و هر حلقوم حق گو باید بگوید گر چه گوش استماع هیچ نباشد..
پاسخ:
خیلی متشکر از تذکرتون
من قبلا احیانا از این اشتباهات کرده ام
لذا سعی میکنم دقت بیشتری داشته باشم
از تذکرات و نکات شما هم استفاده میکنیم

من نسبت نفوذ و ضد ولایت فقیه و مانند اینها به آقای روحانی نمیدم اما میدونم که ایشون از حیث فکری با تفکرات امام و رهبری زاویه دارن.. البته در اینکه ایشون زاویه فکری دارن نمیشه خرده گرفت زیرا نمیشه همه رو مجبور کرد که مثل هم فکر کنن.. کما اینکه با اینکه در زمان امام خمینی مسئولینی که قطعنامه 598 را به امام تحمیل کردند باز امام از آنها حمایت کردند و اعتقاد داشتند که به هر صورت مسئولین در حد خودشون نیت خیری داشته اند اگر چه اشتباهات یا تفکرات اشتباهی داشته اند و اگر چه یک هفته قبل از امضای قطعنامه گفته بودند که هر کس که حرف آتش بس بزند یقینا خائن است.. 

به هر صورت اگر ما بخواهیم حرف های امام خمینی ره و رهبر انقلاب حفظه الله را معیار قرار بدهیم تا حدی میزان خالصی و ناخالصی نیروهای خودی و من جمله خواص را ببینیم.. گاهی تقابل بین آقای روحانی و تیمشون با رهبری کانه در حد تضاد میرسه..

گاهی نفوذی بودن به نیروی دست نشانده دشمن بودن نیست بلکه در این است که مثلا از باب مثال فکر کدخدا محوری آمریکا در ذهن رشد کرده باشد و یا اطرافیان خودباخته نسبت به استکبار یا اطرافیان تربیت شده در دامان استکبار حول رئیس جمهور را گرفته باشند.

اگر  در جایی نقدی بر خلاف چیزی که در وبلاگ گذاشتم در نظر داشتید و نقد خوبی بود با کمال استقبال اون نقد رو در وبلاگ میذارم این رو به این خاطر میگم چون دراین زمینه ها تتبعی آنچنانه ای ندارم و حتما احتمال اشتباه هست کما اینکه از نوشته ها و نظرات مخالف پخته بسیار بسیار استقبال میکنم.


اقای روحانی سیاستمدارن اونم سیاستمدار استخون خرد کرده بنابراین زیرکی لازمه و شان وجودی ایشون هست و از این حیث اشکالی به ایشون نیست..
اسلام انقلابی ای هم که مخالفین اقای روحانی میگن هم معلومه که چیه و دقیقا همون چیزی است که تندروهای کاملا مذهبی میخواستن و میگفتن ..نمیگم مغرضند اما به شدت بد فهمند.. همین.. 
فراموش نکنیم بسیاری از همون مسئولین که میگید اسلام رو با مبانی مارکسیست تفسیر میکردن امروز به درجات عالی تری از مسئولیت و مقام رسیدن والبته با همان بذری که در زمینه فکرشون کاشته بودن..
من از چند نفر شنیدم که موثق هم اتفاقا هستند که شخصی مثل رجوی آن زمان که در زندان بود به زندانی های دیگه اونم در زندان مرتب و مکرر القا میکرد که آقای منتظری نهج البلاغه نمیفهمه و من هستم که میفهمم..
اما در مورد آقای میرباقری هم که حرفها و تفکرات ایشون که معلومن که چین دیگه.. ایشون خودش انحراف پیدا کرده که دیگران رو منحرف میبینه.. البته انصاف اینه که من هم معتقدم ایشون آدم پرکار و پرمطالعه ای هست..
فقط یه نکته ای که دلم نمیاد نگم در مورد ماشین 500 میلیونی ..خوب البته من هم قبول دارم و باور هم دارم که کار اشتباه و غلطیست اما خوب مگر اونایی که مخالف ایشونن کار بد نکردن و نمیکنن.. من الان صد تا اشکال از همون ها تو ذهنم هست همین الان که مراتب زشت تر و خسارت آور تر از این کاره که جابرش جز مهدی موعود موجود نخواهد بود..
قوله تبارک و تعالی:ولاتبخسوا الناس اشیائهم..

پاسخ:
چیزی که در نظر من میاد این هست که من نمیتونم بگم نکات شما همه درستن یا غلط اما چند نکته با خوندن نظر شما در نظرم میاد اونم این هست که:
اول اینکه آقای روحانی سیاستمدار زیرک و با تجربه رو تا حدودی با شناخت ناقصی که ازایشون دارم قبول دارم اما این هم در این مدت برام واضح شده که ساختار فکری ایشون طبق گفته های خودشون و نیز عملکردشون و همین طور دنبال کردن بعضی از صحبت های رهبری، متفاوت از تفکرات امام و رهبری و در جاهایی مقابل نظرات رهبری هست یعنی اون فلسفه فکری که امام و رهبری در مورد انقلاب اسلامی دنبال میکنن ایشون ندارن و احیانا خلافش رو دارن.. بطوری که اگه قرار باشه تفکرات ایشون رو دنبال کنیم باید منتظر ضربات مهلکی به روح و جسم این ملت باشیم..

یک چیزی هم که در این مدت بهش رسیدم این هست که انسان هر چقدر که استخوان خرد کرده تر و زیرکتر هم باشد اما در صورتی که در اصول فکری اش نقص یا انحراف یا کج اندیشی داشته باشد یا این نقص نقاط قوت شخص را به باد میدهد یا به خاطر موهتب زیرکی و با تجربه بودن خسارت عمیق تری وارد میکند..

کما اینکه ایشون با چیزهایی تبلیغ کرد که ظاهرا خودش هیچ اعتقادی به اونها نداشت و در واقع با شعارهای دروغی به روی کار اومد کما اینکه ایشون در حالی آقای قالیباف رو به سرهنگ بودن متهم کرد که خودش بیشتر عمرش رو در امنیتی ترین مراکز کشور سپری کرده است یا در حالی مشکلات کشور رو ناشی از سوء مدیریت میدونست که خودش در دوران ریاست جمهوری بدترین مدیریت رو اعمال کرد و دائما تمام مشکلات رو ناشی از تحریم ها قلمداد کرد حتی آب خوردن و محیط زیست و .. .
کما اینکه چند وقت پیش هم با کمال پر رویی و وقاحت به رهبری نسبت بدبین رو داد در حالی که پیش بینی رهبری درست از آب دراومد و ..

به نظر من آقای روحانی بصورت سازمان یافته دارن از درون ماهیت و اهداف مردمی و اسلامی انقلاب اسلامی رو با قدرت استحاله میکنن.. 

دوم اینکه من آنچنان هم از اصول گراها دفاع نمیکنم یعنی فقط بصورت عمومی از جریان و شعار اصول گرایی دفاع میکنم و الا خود اصول گراها هم عینا اشکالاتی دارن یعنی امثال رجوی ها هم هنوز داریم کما اینکه خیلی ها از اصول گراها هم نون به نرخ روز خور هستند 

سوم اینکه در مورد آقای میرباقری من قبول دارم که طرز فکر ایشون باعث نوعی خاص از افراط و تفریط در ایشون شده اما تکیه کلامم بیشتر روی این بود که ایشون میگفت آقای روحانی مطلقا تفکر انقلابی رو رد کرد بدون هیج گونه تعدیل کردنی

چهارم اینکه متاسفانه فضا و موقعیت ها و گفتمان جامعه اونقدر پایین اومده که هنوز داریم درمورد اصول خودمون از حیث نفی و اثبات و اجرا و عدم اجرا بحث میکنیم و ای کاش یه مقدار پیشرفتی حاصل میشد تا میتونستیم در فروع همدیگه رو نقد کنیم و در فروع باعث رشد و پیشرفت میشدیم منظورم اینه که اگه یه دولت اصول گرا رو کار بود میشد روی فروع انقلاب بحث کنیم.


بنده با نقد و اشکال کردن شما به آقای هاشمی و تیمشون مشکلی ندارم ..هر چند که ایشون رو تک یعنی تک درخت میدونم اما از نقدهای پخته شما لذت هم میبرم.. 
درسته خوب من هم اونجور تتبع که شما میخواید رو ندارم .. 
اما جناب وصی فرمود هر کس باید تحلیل داشته باشه و البته آزاد هم باشه..
من مشکلم با همون بلایی است که اطرافیان اقای مصباح سرش آوردن هست فردی با این همه معلومات چرا باید اینجور غرق سیاست و هم سیاست زدگی کنن ایشون رو که وظیفه اصلیش از دست بره..
شخصی که من با بضاعت مضجات خودم میدونم تا چه حد عالی و بالایی ایشون اطلاعات دارن و تا چه سطحی از علم و خرد قرار گرفتن اما حیف و صد حیف..

پاسخ:
علت اینکه من اعتقاد دارم که آقای هاشمی یک تنه دارن دستاوردها و اهداف انقلاب رو به باد میدن همین تک درخت بودن ایشون هست. آقای هاشمی جایگاه و توانایی هایی داره که کمتر در دیگران هست اما چون تفکر ایشون تفکری غیر از تفکرات و  اهداف انقلاب هست عملا استعدادهای ایشون در مسیر دیگری است.

اما نکته ای که جناب وصی فرمودید بنده نیز قبول دارم

اما در مورد آقای مصباح بنده شناخت و تحلیل تخصصی ای از ایشون ندارم اما بصورت عمومی راه ایشون رو راه درستی به نظرم میرسه الا اینکه چند اشکال در نظرم هست  اول اینکه شاید اگر ایشون خودشون رو در جبهه پایداری خلاصه نمیکردند و مصداقی وارد نمیشد کار درستی می بود و یا اینکه اگر ایشون بحث تحول علوم انسانی رو دنبال میکرد و رها نمیکرد خیلی درست بود مخصوصا اینکه رهبری در سفر اخیرشون به قم این گله رو از موسسه امام کرده بودند کما اینکه موسسه امام خمینی الان تنها فعالیتهایی عمومی در زمینه علوم انسانی انجام میدن و کار تخصصی ای انجام نمیدن(البته تا اونجایی که من میدونم) و تقریبا شعارهای خودش رو در حد شعار گذاشته.. و متاسفانه اگر چه آقای مصباح شخصیت بزرگی هستند و دارای یک نظام فکری منسجمی هستند و جزء بزرگان ما و متفکران آزاد اندیش هستند و آثارشون مفید هست اما موسسه ایشون بیشتر از اینکه دانش پژوهانش افراد آزاد اندیشی باشند مصباح شناسی خوان شده اند و در بهترین حالت مصباح شناس خوبی .. و این خود نقطه ضعف بزرگی برای موسسه امام هست.. لذا نیاز هست که چند موسسه دیگر در عرض موسسه امام خمینی پدید بیاد تا ابعاد وسیع تری مورد بررسی قرار بگیره و به قول علامه طباطبایی ره این گونه نباشه که خودمون رو در چهاردیواری های محدوده خاصی از افکار محصور کنیم..


بازهم میگم اگر در صلح بیشتر از جنگ خیر نبود دست کم به همون اندازه درش خیر بود .. خودش میدونه..
آقای ولایتی فردی توانمند و شایسته است و من به صراحت میگم به ایشون مومنم..
من گفتم کدخدا بودن مغرب زمین یک واقعیت است.. همین .. نه چیزی بیشتر ..شما نپذیر.. 
پاسخ:
این واقعیت درست است که عملا غرب و امریکا تا حد زیادی کد خدایی میکنند اما بحث بر سر این هست کدخدای فعلی ظالم و مستکبر است و در شان ملت ایران نیست که در زیر چکمه های ذلت این کدخدا استعدادهای خود را له کند..
کدخدایی هست که باید به چالش کشیده بشه و از کدخدایی به زیر بیاد
به نظرم این تفاوت آقای روحانی با رهبری است یعنی هر دو میدونن که آمریکا ابرقدرت هست اما آقای روحانی ناامید و مایوس هست و ملت ایران رو در مقابل آمریکا در موضع انقعال قرار داده لذا برای استعداد ایرانی و تلاش و فکر ایرانی در هر حیطه ای، درعمل ارزشی قائل نیستند بر خلاف رهبری که چون مبارزه با نظام ظلم و استکبار این کدخدا رو واجب شرعی و فطری میدونه با توکل به خدا و تعقل و اعتماد به جوان و فکر ایرانی و بومی تلاش میکنه که البته به نظر میاد جریان مخالف داخلی که در نوک اون آقای هاشمی و روحانی هست این رو قبول ندارن و چون قبول ندارن عملا مانع میشن.

بیشتر تکنولوژی هایی که در این چند سال به اونها رسیدیم و جزء چند کشور دنیا شده ایم میبینیم که شروع و پشتیبانی اش از سوی مقام معظم رهبری بوده است چون اعتقاد داشتن که ما میتوانیم..
البته در اینجا حرف برای گفتن زیاد هست و مصادیق بسیاری میشه آورد و نشون داد که یک اعتقاد درست چه معجزه هایی که نمیکنه و اعتقاد غلط چه ضربه ها یا موانعی که ایجاد نمیکنه.
نفوذ یک تحلیل دفعی است و نه رفعی...
من بیشتر از اون چه که تو فکر میکنی به امام و حرفهاش معتقدم.. اینو بدون..
پاسخ:
منظور از تحلیل دفعی و رفعی رو نمیدونم اما
به نظر من امام نقطه مقابل آقای هاشمی و آقای رئیس جمهور حسن روحانی در سیاست خارجی و اقتصاد داخلی و کلا اهداف انقلاب است و رهبری تمام سعی اش امتثال حرفهای امام هست مراحل 5 گانه انقلاب که رهبری و امام خمینی ره قائل هستند منافی با برنامه ها و اهداف آقای هاشمی و روحانی هست.
در نظام تکوین صلح اصل است و جنک فرع آن..
در مورد امام خمینی که هیچ حتی در مورد جناب وصی هم معتقدم که هیچ وقت هیچ کس هیچ چیز رو نتونست به او -تحمیل - کند..
آن علی ای که من شناختم با شما فرق داره..
کاش اندیشه ها و دلها میشد به هم نزدیک شن..
پاسخ:
اتقاقا در نظام عالم ماده یعنی همین عالمی که ما درون آن هستیم تقابل اصل هست علامه طباطبایی در کتاب بررسی های اسلامی این را بررسی کرده اند و در اونجا بیان داشته اند که اصل در عالم ماده تنازع هست و شهید مطهری در کتاب عدل الهی بیان داشته اند که تنازع باعث حرکت و تکامل است" لذا باید تا ابد تنازع و جنگ باشه تا انسان ها، خوب و بدشان از هم جدا شود و غربال شوند.

در مورد جناب وصی حرفتون منطقی هست طینت پاک وصی و روح بلندشون اجازه تحمیل به ایشون رو نداده است.

سخت ترین کار نزدیک کردن اندیشه ها و دلهاست و خون جگر خوردن های بسیار میخواد.. اولش هم تحمل کردن افکار همچون منی است.
هدف از انقلاب خمینی احیاء نفوس انسانها بود..
چیزی که من الان نمیبینم..
پاسخ:
به نظر من دلیل عمدش این بود که از زمان امام امثال آقای هاشمی و روحانی نذاشتن
میدونید که مجلس عقلایی که آقای روحانی و رفسنجانی در زمان امام خمینی ره تشکیل دادند به هدف مهار امام خمینی ره بود چون اعتقاد داشتند که امام خمینی ره بی عقلی میکنند و در سخن رانی هاشون هم علنا این رو میگفتند حتی شدیدتر از الان ..
دقیقا مظلومیت اقای هاشمی  بخاطر همین تک درخت بودن ایشونه..
فجور و فسادی که در تمام طول سالهای بعد از امام که نااهلان و نامحرمان به وجوداوردن (که معلومه کین) وبه دست افراد هوچی گر غافل دائما دنبال یک نفر میگردن که به گردنش بندازن و اون شخص کسی جز هاشمی نیست..
اول گفتن خودش خوبه بچه هاش بدن ..بعد گفتن این هاشمی اون هاشمی اول انقلاب نیست.. بعد گفتن نه اصلا از اول نقشه داشت و امام رو مدیریت میکرد.. وما از امام هم بفهم تریم..
هر انسانی که مختصر بصیرتی داشته باشه میتونه به اینچنین سازماندهی بودن پروژه تخریب پی ببره و قومی که نترسم و بگم ازمعاویه بدترن..
این که گفته میشه ملاک حال افراده جمله ایست سخت مغلوط..
این که گذشته ها گذشته حرفی است به غایت خلاف..
بلکه گذشته هاست که دائما تکرار میشه..
به هر حال تنها مظلوم تاریخ بهشتی نیست..
البته هاشمی غیر معصوم حکممش همان است که هر غیر معصوم دیگر است و سخت لازم النقد اما..
هاشمی زندست تا نهضت زندست..
ضمنا اینقد دکتر روحانی رو با هاشمی یکی نکنید که میان این دو تفاوت از زمین تا زیر زمین است..
پاسخ:
چیزی که به ذهن من خطور میکنه و یا حدس میزنم این هست که همون طوری که آقای فدایی پارسال نامه سرگشاده ای برای آقای رفسنجانی نوشت در واقع به نظر میرسه که در مورد کارها و افکار و عقائد آقای هاشمی به دلائل متفاوتی سهل انگاری شد و همون موقعی که ایشون بعد از امام خمینی ره بحث به راه انداختن کارناوال اشرافیت رو مطرح کرد باید محکم جلوی ایشون رو میگرفتن..
آقای هاشمی ظاهرا تفکرشون همیشه بر مبنای اشرافیت بوده و چیزی نیست که جدیدا بوجود اومده باشه..
اما اینکه در مورد ایشون چند جور قضاوت شده است این مسئله بیشتر به خاطر این است که شخصیت هاشمی در بین مردم کم کم و با گذشت زمان زیادی شناخته شد لذا نخبگان جامعه به خاطر مصلحت سنجی هایی-چه غلط یا درست- چند جور صحبت کردند ..

به نظر من آقای هاشمی انقلاب رو به سمت نابودی میبرند منظورم این هست که انقلابی که به سمت تفکر کدخدایی آمریکا حرکت کنه و به فکر اقتصاد مقاومتی نباشه به فکر مستضعفین جامعه نباشه نظام طبقاتی بوجود بیاره اطرافیان رئیس جمهور و وزرای همه میلیارد باشن یا خیلی هاشون شریک دزدهای مرفه و مافیای قدرت و ثروت باشن و اصلا از حال مردم قشر ضعیف اطلاع نداشته باشند مطمئن باشید که کم کم اگه تغییری ایجاد نشه باید منتظر نابودی حداکثری انقلاب بود..
آقای هاشمی اگر تک درخت باشند تک درختی هستن که دارای فکری غلط هستند.. به نظر من وضعیت حداقلی جامعه ما نتیجه تفکرات آقای هاشمی هست..
فقط یه مطلب که دلم نمیاد نگم..
مارکسیستها یه بحثی دارن در تکامل تاریخ که علم را اینگونه تعریف میکنند: علم و تکنیک و صنعت یعنی جنگ برای تسلط طبیعت..
ملا جلال فرماید:
این جهان جنگ است چون کل بنگری -- ذره ذره همچو دین با کافری
جنگ طبعی جنگ فعلی جنگ قول -- در میان جزو ها حربی است هول
خوب این مطلب تا حدودی درست هم هست اما تحقیقی در مساله هست که توجه نمیشود . مرحوم ناصر خسرو در جامع الحکمتین بعد از اثبات اینکه نفس انسانی علت غایی خلقت عالم است گوید همین نفس انسان است که مفضل و مسلط بر همین عالم است..
روشن است که وقتی چنین موجودی اینچنین خلق شده در نتیجه جنگ و جهاد برای این تسلط امری مهمل و تحصیل حاصل است مگر اینکه در مساله سخن از قوه و فعل مطرح شود.. اگر اینچنین بود مساله را اینطور مطرح میکنیم..
دانشمندان اسلامی در طبیعیات دانشی دارند به نام علم الحیل و جراثقیل با این دانش به عنوان مثال شما میتوانید قدرتی تا 100 برابر قدرت خود را مهار کنید.. ملا جلال در یکی از داستانهای خود بیان میکند که چطور خرگوشی بر شیری قاهر است..
حال اگر بازگردیم به مساله روشن میشود آن امری که گفته آمد بالخلق مسلط بر عالم است نفس انسان است بلکه آن شان نفس است که عقل نامیده میشود.. در نتیجه نبودن این تسلط نبودن عقل است و بدیهی است که عقل هم بالخلق موجود هست در نتیجه دفن عقل و عدم به کار گیری آن علت مساله خواهد بود و در این که چرا عقل موجود فعال نمیشود دلایلی است که فعلا خارج بحث است..
بنابراین معتقدم زمانی جنگ است که عقل نیست.. و استضعاف به عقیده من یک مورد بیشتر نیست و آن هم مستضعف فکری خواهد بود..
در عالم وجود ،وجود محمد امین علیه افضل صلوات المصلین و کفو و تای او حضرت فاطمه الطهرة الطاهرة و بعد از ایشان حضرت وصی ، شدید الاشداء هستند.. از طرف دیگر رحمة للعالمین است.. خوب اگر از شما پرسیده شود در این دو خصال اصل بر کدام است پاسخ چه خواهد بود؟ و یا در غضب و رحمت بازگشت غضب به چیست؟ آیا جنگ در دایره غضب و صلح در سایه رحمت نیست؟ در جنگ و صلح کدام اصل است؟

پاسخ:
در ذیل بحثتون نکات خوبی رو بیان کردید و حقیقتش رو بخواید خیلی وسوسه شدم که در ذیل مطلبتون، چیزی رو بنویسم که در ذیل مطالب علامه طباطبایی ره دیده بودم اما سعی میکنم بعدا در ذیلی بحثی اون رو مطرح کنم.
از جمله اینکه به نظر میرسه که تکوینا عالم به گونه ای طراحی شده که جنگ همیشه باید باشه و نیز حق و باطلی همیشه باید در زندگی انسانی باشند و این مسئله به گونه ای با کمال انسان رابطه مستقیمی داره..
مارکسیستها و نیچه یک مطلب مشترک دارند که میگویند دین ساخته و پرداخته بشر است.. اما این مطلب را در تقابل هم میگویند .. آنها میگویند دین را طبقه اغنیاء ساختند و نیچه میگوید دین را طبقه فقرا و ضعفا ساختند به نظر من نیچه روشن تر بوده .. 
بنگرید این دین بی روح را.............
این حرف حق رو باز هم تکرار میکنم هر چند نخواهی پذیرفت..
اگر انسان ساخته نشود انقلاب و انقلابی گری چیزی جز برانگیختن طمع های خفته نخواهد بود..
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور.........
پاسخ:
چرا نپذیرم قطعا انقلاب برای این هست که انسان ها ساخته بشن و اگه ساخته نشن خسر الدنیا و الاخره شده اند.
در جواب پاسخ اول اری معلوم است که بعد از امام ارکان اصلی گردانیدن کشور دست کیاست.. 8سال با دروغ کیا دولت رو قبض کردن.. در سالهای اخیر کیا هرکدوم چندتا پست دارن و چندتا شورا و مجلس رو اداره میکنن...وتفکرات نیو مارکسیستی نوظهور و نوکیسه..
کسانی یاران امام و زحمت کشیده سالهای طولانی بعد از امام رو پیر وپاتال میخونن که 10 دقیقه بعدش میگن کار باید به دست خبرگان باشد افراد نو سواد و نیمه سواد و استخوان خورد نکرده و ناوارد نمیتوانند..
من جرح آراء علامه نکردم که شما بخوای پاورقی براش بزنی..
چطور شما کسی رو که با نماز جمعه تهران 4 تا مسولیت داره رو خسرالدنیا میبینید..حالا قبول داریم که خسرالاخره هست..
نه برادر من نه منحرفم و نه حرف زوری زدم که بخوام شرمی داشته باشم.. یک جان ناقابل به کف در راه انقلاب خمینی ..اما خمینی..
پاسخ:
با سلام دوچندان
اصلا و ابدا 
بحث ما یه بحث علمی و آزاد بود و جذابیتش برای من به همین خاطر بود و تنها به همین وجه دقت داشتم یعنی جایی که هر فکری در ذهن داریم رو بیان کنیم.
و اصلا در ذهن من انحراف و .. نیومده تا الان و تنها دغدغه من این بوده که هر چی که در ذهن دارم بیان کنم یا از هر چیزی که در ذهن دیگران هست استفاده کنم لذا بسیار لذت میبردم
حالا ما شیطان وسوسه گر هم شدیم دیگه..
بسیار خوب..
نمیدونستم با امریکا و اسرائیل خبیث نسبتی دارم..
پاسخ:
استغفرالله اصلا این طور نیست
من اصلا در مورد شما صحبت نکردم میدونم که اشتباه زیاد دارم لذا هز جایی از حرفام که اشتباه هست رو بگید قطعا مفید خواهد بود حداقلش این هست که در فکرم دقت بیشتری به خرج میدم.
منم نگفتم که در مورد من صحبت کردی که بخوام منم منم کنم.. در مورد افکارم صحبت کردی..
حالا که به اشتباهت پی بردی دیگه تکرار نشه.. عزیزم...
اما بعد..
اسلام انقلابی یا جنبش معنوی
انقلاب اسلامی یا انقلاب خمینی ولاغیر چیزی است که خود بنیانگذارش از آن به عنوان یوم ا.. نام برد و این زبده همان روایت صاحب جوامع الکلم است که فرمود:
ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوا لها..
شاید این وظیفه ای باشد که تنها بر دوش ملت ایران نهاده شده باشد که: فابین الخلق ان یحملنها.. و دیگر فرمود: لو انزلنا هذا القران علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیة ا..
اما این ذی المقدمه مقدمات زیادی میخواد به قول ملا جلال:
تازگی و جنبش طوبی است این --- همچو جنبشهای خلقان نیست این
گر درافتد در زمین و آسمان --- زهرهاشان آب گردد در زمان
دوش دیگرگونه این میداد دست --- لقمه چندی درآمد ره ببست
بهر لقمه گشته لقمانی گرو --- وقت لقمانست ای لقمه برو
از هوای لقمه ای این خار خار --- از کف لقمان برو آرید خار
و بعد جالبترش میکنه و میگه اینها حالیشونم نیست:
در کف او خار و سایه ش نیز نیست-- لیک چون از حرص آن تمییز نیست
خاردان آن را که خرما دیده ای -- زآنکه بس نان کور و بس نادیده ای
ای بگشته زین طلب تو کو به کو -- چند گویی آن گلستان کو و کو
جان لقمان که گلستان خداست -- پای جانش خسته خاری چراست
پیش ار آن کاین خار پا بیرون کنی -- چشم تاریکست جولان چون کنی
آدمی کو  مینگنجد در جهان -- در سر خاری همی گردد نهان
پناه بر خدا..

پاسخ:
نگفتم اشتباه کردم گفتم اگه اشتباه کردم شما تذکر بدید حداقلش این هست که دقت میکنم

بسیار عالی
در مورد ادامه مطلبتون اگه چیزی به ذهنم رسید در اینجا اضافه میکنم.
 و دیگر اینکه کرسی های آزاد اندیشی یک خدعه است..
اگر چه ممکنه با نیت خیر باشه..
فرق انسان با طبیعت همینه برای استخدام طبیعت خدعه جایز است.. علم الحیل .. اما برای انسان سازی نه..
در دایره معرفت شناسی من این مساله جایی نداره.. تو نپذیر..
یاد یک خاطره از اقای زاد حسینی افتادم که ولش کن حوصله توضیح ندارم..
پاسخ:
البته نمیدونم منظور شما دقیقا چی هست اما به نظر من کرسی آزاد اندیشی یعنی اینکه ما بتوانیم با رشد عقلی و بلوغ اجتماعی به حرفهای یکدیگر گوش دهیم و بدون تعصب های مختلف تصمیم درست و عاقلانه ای بگیریم قطعا این کار کار بزرگ و بجایی است این مشکلی است که الان در جامعه علمی و مذهبی و غیر مذهبی ما وجود داره
نمونه اش رو شما باید بهتر بدونید علامه طباطبایی به خاطر نبود این کرسی های آزاد اندیشی همیشه با صد جور تلطیف در بعضی آثارش صحبت کرده تا مبادا تعصب و جمود فکری بسیار مقدس نماها دامنش رو نگیره و مانع کارهای اسلامی ایشون نشه.

خاطرتون رو بگید استفاده میکنیم..
فقط یه نکته که دلم نمیاد نگم اینکه خوب معلومه که اگه ساخته نشن خسر الاخره میشن .. اما آخه عزیزم..
آدم میتونه در قومی زندگی کنه که همه مردمش همجنسباز باشن و زن و بچش فاسد باشن.. اما پاک باشه .. لوط باشه اما اهل لواط نباشه.. این که دیگه نیاز به انقلاب( که من اسمشو گذاشتم جنبش معنوی آفاقی ) نداره همون جنبش معنوی انفسی مجزی و مکفی است..
بل منظور نوع و گونه خاصی از ساخته شدنه که در نظر پیشین بازگو شد..و دریک کلمه حیات معقول در تصعید جاذبه ربوبی..
پاسخ:
جامعه ای که فاسد باشه و بقول شما مردمش هم جنس باز و .. باشن مطمئن باشید که تنها تعداد معدودی از او جان سالم به در میبرند اما جامعه ای که و لو نسبتا صالح باشه قطعا افراد بسیار بیشتری در اون رشد سالمی خواهند داشت و به همین خاطر است که اسلام همه شئونش رو بر خلاف بسیاری از جریان های معنوی به شکل اجتماعی در آورده و به همین خاطر هست که ائمه همیشه به دنبال تشکیل حکومت اسلامی بودن لذا قطعا نیاز به انقلاب و ادامه انقلاب بوده و هست 
حیات معقول حتما از راه تشکیل جامعه اسلامی خواهد گذشت یا میگذره و مفری از اون نیست 
اصلا اینکه قدما همیشه میگفتن انسان مدنی بالطبع یا باالتبع هست مویدی بر این مطلب هست که اگر انسان بخواد به کمال خودش برسه باید از مسیر جامعه سازی به کمال خودش برسه لذا تنها یک مسئله شخصی نیست بلکه باید جامعه نیز یک حیات اسلامی داشته باشه این حیات اسلامی بخشیش همین نظام و حکومت اسلامی است.


اینکه گفتم دیگه تکرار نشه شوخی بود .. اساسا عزم و اعتماد بر عدم تکرار مساوق بی ادبی خواهد بود .. چرا؟ حوصله ندارم ولی توضیح میدم و قبلا از خسته شدنت عذرخواهی میکنم:
خداوند در جواب فرشتگان که گفتند موجود خونریز خلق میکنی فرمود در علم من چیزی هست که شما نمیدانید.. عکس ان را انسان میگوید که عزم میکنم که نافرمانی نکنم حال مساله سه حالت دارد:
- چون مساله در علم خداست حال اگر این انسان عالم است که دیگر نافرمانی نمیکند(یعنی در علم خداست) پس دیگر عزم بی معنی میشود..
-اگر در علم خدا ست که شخص دوباره تکرار میکند اما شخص از ان اگاه نیست (یعنی در علم خدا نیست) نمیداند که نافرمانی میکند یا نه ولذا عزم میکند واین عزم باعث ایجاد عهد و پیمان میشود اما چون آن را میشکند ( که خدا هم عالم به آن بود)عزم او نه تنها بی فایده است بلکه تخلفش شدیدتر میشود..
- اگر خدا از علم خود به طریقی او را اگاه کند که تکرار نمیکند عزمش لغو است و اگر اگاه کند که تکرار میکند عزمش ستیزه جویی خواهد بود..
انسان بالفطره و عقل و وجدان آزاد اندیش است و آزادانه اندیشه میکند دیگر نیاز به متصدی ندارد که یک عده همچون سد خار داری در برابر فکر مردم شدند و بعد با کمال پررویی کرسی واسش درست میکنند و اسمش رو هم میذارن هدایت و جریان اندیشه هاو افکار .. همین حرفهایی که من میزنم هر چند تکرارین وجدید نیستن و شما با بزرگواری تحمل میکنی مگر آزاد اندیشی نیست؟ وهم در دایره جنبش معنوی آفاقی..
اما بعد از اینهمه تنها یک نقطه مشترک پیدا کردیم در مورد علامه موافقم جدا که چه میکردند در قبال ایشون .. اما .. تلطیف خدعه نیست ..ولذا ایشون خصوصی درس میدادند.. البته دلایل دیگری هم داشت مثل اینکه معتقد بود بیان بعضی مطالب زمان خاصی دارد که الان نیست زمانش .. ودیگر اینکه بعضی مسائل اصلا معقولاتی است که مفهومات نخواهد شد نه این زمان و نه هیچ زمان دیگری .. لذا تلطیف بیان و شاید شعر راه بیانش باشه..
برادر من مساله کم یا زیاد جان به در بردن که نیست که اون شخص واقعا گرایش جنسی به مرد داره .. فرمود: زین لهم.. ببینم زینت وجودیه یا عدمی؟ فاعل زینت کیه؟ فعل مجهوله .. اگر فاعلش خدا باشه میشه حسن ..اگه شیطان باشه میشه بدی .. اگه خود طبیعت باشه میشه فریب و غفلت.. مساله حسن در بدی و بدی در بدی و غفلت در بدی رو چطور میخوای حل کنی ؟
مساله عذاب الهی در مرگ جسمانی شخص نیست بالاخره همون طور که اقوام معذب مردن همون طور هم انبیاء مردن و از نظر کیفیت مرگ چه بسا بعضی از انبیاء در وضع فجیع تری هم کشته شده باشن..
قول شما مستلزم پذیرش جبر اجتماعی خواهد بود..
اما تفسیر شما از حرکت ائمه مربوط به خود شماست .ما موظفیم به تبعیت از ایشان برای استقرار حکومت اسلامی اما حکومتی که ما تشکیل میدیم با اونها تفاوت مع الفارقی دارد.. انسان کامل غرق در کمالات خودش هست و همین امر مستلزم افعالی برای ایشان میشه که حتی درکش به فکر ما هم خطور نمیکنه.. کمترینش اینه که پیغمبر حریص بر انسانهاست وخدا میفرماید : ولاتذهب نفسک علیهم حسرات.. اما نگفت من اینها رو یکی یکی پدرشون رو درمیارم .. این ایه در حقیقت بشارت بر سعادت همگان است .. زیرا خداوند بین پیغمبر وانسانیتش حائل و پرده نمیشود ..او در هر حالی انسان است وحسرت و اندوه از او جدانمیشود چون انسان کامل است مگر در زمانی که آگاه بشه از سعادت همگان..
اما در مقابل حیات اسلامی شما حیات معقول است وحرف در مورد آن فراوان. مساله کمیت و کیفت در آن جدی. 
خداوندفرمود:حق علینا نصر المومنین و نه مسلمین.. ودیدی که در یک کارزار مشرک بر مسلمان پیروز شد .. واین یاری خدا به مشرک است چرا که مشرک در مورد چیزی که الاه و حق میپنداشت احترام و حرمت نگه داشت آنگونه که شایسته نگهداشتن حق است اما مسلم چی؟ 
اشتباه شما اینست که حکومت اسلامی رو حاکم اسلامی میبینی .. جامعه ای که در جمع تکاپوی معنوی آفاقی و انفسی به جایی میرسد که جز حقیقت در ظاهر وباطنش و جمع وفردش و صغیر وکبیرش چیزی دیگری حاکم نیست نه اینکه یک نفری اون بالا بشینه و یک عده راپورت چی هی بیاند و برند و اون هم هی دستور بده اینجور و آنجور..
حیات معقول فرار از امر اجتماع نیست فرار از اجتماعی شدن امر است و تو نخواهی پذیرفت مگر اینکه اونچه من میبینم ببینی و اونچه من میشنوم بشنوی و ا.نچه درک میکنم درک کنی.. 
این حیات معقول است که به انسان یاد میدهد که چگونه با پروردگارش گفتگو کند به جای افراد اجتماع .. ونخواهد جز از او.. وناز نکند جز با او .. و وقتی یک ناز با پروردگارش کرد بلافاصله یک نیاز هم همان لحظه بدرگاه عز و کرم بی مثالش آورد.. وبداند که او متعال این کار بندگانش را دوست میدارد..
حیات معقول است که به انسان می آموزد که در پاسخ به بازخواست الهی که فرمود: ما غرک بربک الکریم ؟ از خود خواست الهی کمک بگیرد که اکرامک یا کریم.. بی حسابی بخششت مرا فریفت ای پروردگارم ..
این حیات معقول است که به انسان می اموزد که رسیدن به ا.. الصمد از راه توحید نفس میگذرد ..وای انسان بیرون از تو خبری نیست..
فسبح بحمد ربک قبل طلوع الشمس (جانت) وقبل الغروب..
ببخش که خسته شدی................


پاسخ:
با سلام دوچندان
بنده اصلا خسته نشدم و برام جالب هست و البته حدس میزدم که شوخی کردید
ببخشید اگه دیر دیر جواب میدم مشکلاتی وجود داره که جواب دادنم به تاخیر میافته
نکات خوبی رو در مطلبتون بیان کردید
مطلبی که به ذهنم میرسه این هست به چند نکته باید دقت داشت:
اول در جایی علامه طباطبایی بحث کردند که در انسان در ابتدای خلقتش قوه شهویه و قوه غضبیه و عقل عملی فعال هست اما عقل نظری فعال نیست از این روی انسان طبق قوه غضبیه و شهویه خودش عمل میکند در مرحله بعد با توجه به صورتهایی که در روح او نقش میبنده عمل میکنه کما اینکه اینکه طینت نیز در نوع شکل گیری صورتها و ملکات نقش مهمی داره طبق این خصوصیتی که علامه بیان میکنه نتیجه گرفته میشه که چیزهایی هست که در تربیت و شکل گیری انسان نقش دارن و مهم هستند و یکی از امور مهم ساختار و فرهنگ جامعه است 
باید دقت داشت که این حرف ها باعث جبر نمیشه بلکه به قول علامه طباطبایی میل شدید و پتانسیل در افراد ایجاد میکند لذا اگر جامعه ناسالم باشه به خاطر تاثیراتی که افراد میذاره خودبخود افراد رو سمت کارها و اهدافی تحریک میکنه و چون غالبا در ناحیه عقل نظری قوی نیستند به سمت اون اهداف میل و حرکت پیدا میکنند.
به نظر میرسه که این نتیجه از بعضی آیات قرآن و روایات نیز بدست میآید در آیاتی که برای جامعه هویتی مستقل در نظر گرفته میشه و یا در روایاتی که بعضی افراد که مسئولین جامعه هستند و کوتاهی کرده اند یا انحرافی ایجاد کرده اند شریک در گناه بعضی گناهان مردم محسوب میشوند

دوم اینکه مسئله هم در کم و زیاد جان به درد بردن است و هم در کیفیت یعنی افراد با یک جامعه سالم و طیب متعالی تر رشد میکنند البته شاید دراینجا منظورتون رو دقیقا متوجه نشدم
نکته ای که در مورد انسان کامل گفتید به نظر من درسته اما درسته که همه انسان ها مثل انسان کامل درک و شعور فوق العاده سعادت اجتماعی رو ندارند اما به هر صورت به نحو ضعیف تری جامعه سالم و ضرورت جامعه سالم داشتن و ضرورت به این سمت حرکت کردن رو درک میکنن این درک در طول همون درک انسان های کامل است البته چون این درک در حد کمال نیست به تبع کند تر و سخت تر به پیش میره
اما انچه از خدعه که گفتم مخالف بیان الهی نیست که در ادامه ذکر میکنم..
امر واقع این است که مال و جان انسان در ملکیت انسان نیست چه اینکه ملک خداست که در گنجینه ادعیه ماثور هم آمده است که این دو نه تنها در اجاره انسان نیست بلکه فقط در عاریه انسان است و ببس اما انسان ها به دلیل محبت به خود از یک سو و سختی دل کندن از آن دو از سوی دیگر که هر دو از اعمال واهمه است ، فکر میکند که این دو ملک اوست.. ولذا حضرت مالک الملک خدعه ای کرد و اینچنین فرمود:
ان ا.. اشتری من المومنین اموالهم و انفسهم..
و به این خدعه در انسان یک رغبت وهمی ایجاد کند که انسان این دو را در راه درست که عقل است که حق است هدایت کند که همان مرحله پس از توبه((و نه یقظه چرا که انسانها بالخلق بیدارند فضلا از فطرت چون فطرت نوع خاصی از خلق است .بنده معتقدم در انسان برای متوجه حق شدن همان خلقت کافیست و فطرت مربوط به مراتب عالی تری از تکامل است چون ادراک انسان اول کمال را میفهمد وسپس مبداء کمال را و اصل خلقت متوجه کمال است و فطرت متوجه مبداء کمال بنابراین خلقت و کمال برزخ و ربط بین ناقص و کامل است و نه نقص وکمال )) یعنی مجاهده است. بگذریم..
اما نکته مساله که شاهد بحث من بود اینست که:
بیان الهی در قبال امر وهمی از امر وهمی استفاده میکند و در آن هم فقط دو مورد را ذکر میکند فرمود اموالهم و انفسهم ..نه افکارهم و اعتقاداتهم .. و نفس هم اینجا فقط مرگ جسمانی است ( به قرینه ذکر مال ) و دلیل این دو هم اینست که این دو از مواردی هستند که هر دو از بین رفتنی هستند و از باقیات نیستند و هدف در این دو فقط کارکرد آنهاست بنابراین با خدعه الهی همراه است ..اما در مورد افکار (به قول حکمای قدیم) و انوار( به قول اشراقیون) و ادراکات (به قول حکمای متعالیه) و معقولات (مشایین) و مقامات( عرفا) و انسان سازی (ملا جلال) و اندیشه ها( به قول در راه فلج شدگانی مث من) ...در مورد اینها خدعه به هیچ وجه و نیتی جایز نیست.. من نظر خودم رو میگم فقط شما نپذیر..
وا.. اعلم

پاسخ:
بسیار عالی
مطلب جالبی بود
فقط یه چیز که یادم رفت بگم اینکه
سیاست مقبول و مشروع هم ذیل همین آیه ان ا.. اشتری من المومنین... تبیین میشود..
همین
پاسخ:
چطور؟
کتاب مولوی چه میگوید و  دژ ( به کسر ژ) هوش (به سکون شین) ربا (به ضم را) اثر جلال الدین همایی رو بخون اگه نخوندی خوبن..
کتاب روان های روشن رو خوندی؟
دوست دارم نظرت رو دربارش بدونم..
پاسخ:
اجمالی از این داستان رو در اینترنت دیدم جالب بود
مولوی در این داستان چی میخواد بگه؟
کتابهای روانهای روشن رو نخوندم و الان امکانش برام نیست؛ در مورد چی هست؟
ضمنا صریح بگم که با این افطاری دادن های مختصر و جمع و جور که مدتی است مد شده به شدت مخالفم...
9 شب محرم شام نده اما شب آخر بده و بهترین شام عمرت رو که از پیشت میره رو بده.. این روش اهل بیت است..
پاسخ:
نظر خاصی ندارم اما یه جورایی هر دوش جالبه و جذابیت داره یعنی خوبه بعضی ها طبق نظر شما عمل کنن و بعضی ها ها هم اونجوری 
چون گاهی انسان دوست داره  غذایی خیلی خوبی بخوره و گاهی دوست داره و لو به اندازه یک کله خرما و شیر توی مثلا مسجد یا خیابون افطار کنه
ولا تذهب نفسک علیهم حسرات ..یعنی
یک وقت انسان شرمنده است از اینه که نتوانسته کاری برای کسی انجام بده اونم بهترین کاری که میتونه برای کسی بکنه..
یک وقت هم شرمنده از اینه که کسی اینقد بی عرضه است که نتونسته کاری برای خودش پیدا کنه..
شرمندگی اول از خودشه.. شرمندگی دوم از دیگرانه..
وبین این دو فرق از زمین تا آسمانه..
نظر من؟؟
منظور مسجد و خیابون و غیرش نبود..
مشکل همینه دیگه..
پاسخ:
برام جالب بود بیشتر توضیح میدید
اینکه گفتید شیوه اهل بیت سلام الله علیهم هم این بوده..
من سخن از غذای خیلی خوب نکردم گفتم بهترین غذایی که از پیشش میره..
مشکل دولت و ملت ما همینه دیگه.. متاسفانه
حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را
پاسخ:
بیشتر توضیح بدید
بیخیال 
ما رو چه به اهل بیت..
پاسخ:
اگه میگفتید حتما استفاده میکردیم
عالم در خلوت و خلاء بود که ماده تاریک عدم بر آن جاری شد که النور بر آن درخشید و ظاهر شد.....
انسانها هر یک واجد ابعاد سه گانه ای هستند که یک بعد آن همین عالم است..
آیا تک تک موجودات عالم مثل انسان واجد این ابعاد ثلاثه اند..
آیا کل عالم مجموعه ای ایست که این مجموعه واجد ابعاد ثلاثه است..
یا این که انسان تنها دریچه ورود یک بعد خود و عالم به ابعاد دیگر خود و عالم است..
پس قبل از شناخت ابعاد انسان شناخت قوای انسانست و قبل از آن هم معرفت شناسی است و قبل از این هم هستی شناسی است..
قبل از هستی شناسی کجاست....؟؟
براستی ازل و ابد در شیئیت به هم میرسند یا در لاشیئیت..
پاسخ:
همه موجودات عالم ماده دارای ابعاد 3گانه هستند

باید ببینیم منظور از شیئیت چی هست 
فکر کنم منظور از رسیدن ابد به ازل عالم عقل یا عالم اسماء در قوس صعود بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی