رصد فکر

افکار و تازه های فکر در حوزه علوم انسانی اسلامی

رصد فکر

افکار و تازه های فکر در حوزه علوم انسانی اسلامی

رصد فکر

این وب سایت برای اهداف زیر تاسیس شده:
1. جمع آوری گزیده افکار و نظرات کسانی که در زمینه علوم انسانی اسلامی و تولید علم حرفی برای گفتن دارن. 2. بررسی افکار و نظرات اشخاص و جریاناتی که در روند کشور تاثیر دارند. 3. تحلیل ها و نقدهایی که در حیطه این افکار و آثار وجود داره. 4. آوردن یک سری نکات که در حیطه شناخت منطق فکری متفکران و علوم اسلامی کمک میکنن.

آخرین مطالب (به ترتیب)
پیوندهای روزانه
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب (به ترتیب)
آخرین نظرات
  • ۳۰ دی ۹۵، ۱۶:۵۰ - ..جهان ..
    افسوس
  • ۲۱ دی ۹۵، ۱۱:۵۱ - ..جهان ..
    احسنت
  • ۲۶ آذر ۹۵، ۲۰:۵۵ - محمدرضا فلاح
    :)
  • ۲۷ شهریور ۹۵، ۲۲:۰۸ - گروه فرهنگی صبح امید
    منتظریم
  • ۱۷ مرداد ۹۵، ۱۶:۰۳ - Fatemeh .79
    ممنون
  • ۳۰ تیر ۹۵، ۱۲:۳۱ - Fatemeh az 79
    :)
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل

۱

گفتگویی با استاد انوار، استاد فلسفه و موسیقی – حکمت موسیقی در تمدن ایرانی-اسلامی

 غلامرضا دادخواه

آکادمی مطالعات ایرانی لندن – LAIS

روزگاری موسیقی ما در دامن حکمت و معرفت آرمیده بود و تمدنی که در راه حفظ و اشاعۀ آن معذور بود فیلسوفانش در مدرسه، تئوری پرداز و عارفانش در کنج انزوای خانقاه، حافظ مقام های آن شدند. موسیقی دو چهره داشت؛ حکما در حلقۀ درس چهره ای فاخر و پرهیبت از او ساختند و عارفان در حلقۀ سماع سیمایی لطیف و سرشار از شور عاشقانه. امروز آنچه از آن خسروان برای ما به یادگار مانده شاه کارهایی است در زمینۀ نظر و عمل موسیقی که اولی بنیادهای آن را برای تبیین این صناعت، همچون علمی از علوم دقیقه تقویت نمود و دومی مقام های آن را همچون محصولی از تجربه ای هنری در طول حیات یک ملت منتقل و تکمیل کرد. امروز اگرچه در حوزۀ نظرورزی شاه کار نیافریده ایم اما دستاورد های جنبش معاصر موسیقی عملی در ایران در ردۀ شاه کارهای تاریخ مردم ایران باقی خواهد ماند.

– قدمای ما علم موسیقی را شاخه ای از ریاضیات(فلسفۀ وسطی) تلقی می کردند برای همین زحمت تئوری پردازی در این رشته از دانش نیز برعهدۀ فیلسوفان بود. بفرمایید تعیین این جایگاه در میان علوم فلسفی ز چه روی بوده است؟

 

 اصل لغت موسیقی ریشۀ یونانی دارد؛ این لغت معرّب موزیک است. موز(muse) در یونانی به معنای الهه ها و فرشتگان صوت است. این علم و هنر موسیقی از بخش های مهم ریاضیات قدیم بود چندان که تمدن اسلامی هم نتوانست از آن فارغ بماند و در جنبه های عملی و نظری آن کتاب ها نوشت و دستگاه ها ساخت. بنابراین موسیقی یکی از رشته های بسیار دقیق و پراهمیت علوم فلسفی قدیم است که در فهم فلسفۀ اسلامی هم باید به آن توجه کرد چنان که بزرگان فلسفه اسلامی از فارابی گرفته تا ابن زیله و علامه قطب الدین هر یک در این باره مطلب نوشته اند.

موسیقی قدیم بحثی را دربارۀ صدا طرح می کند که امروز هم از مسائل فیزیک جدید است؛ اینکه اصلاً صدا چیست و چگونه تکوین می یابد. گاه دربارۀ صدا از لحاظ ساختمان بحث می کنند که درآن ازموج و فرکانس و روابط فرکانس ها و صداها با هم سخن می گویند که این خود باب “آگوستیک” را در فیزیک طرح می کند و باب بسیار زیبایی است و غالب مطالبش هم چون فرکانس ها بحث ریاضی است. گاه دربارۀ صدا -به قول قدما- از لحاظ تلائم و تنافر با نفس بحث می کنند که موضوع علم موسیقی نظری است. پس موسیقی دربارۀ صدا(صوت) بحث می کند آن هم از جنبه تنافر و تلائم آنها با نفس. این قسمت از بحث درباب اصوات، علم و هنری خاص را در فلسفه و تمدن ایجاد کرده است به نام “علم موسیقی” که قدمای ما آن را در دو بخش نظری و عملی به عنوان یکی از شاخه های ریاضیات به بحث می گذاشتند.

– به چه علت فیلسوفان موسیقی را که ماهیتی هنری و احساسی دارد از شاخه های ریاضیات تلقی می کردند؟

– در فلسفه و فرهنگ اسلامی می گویند موضوع هر علم چیزی است که از عوارض ذاتی آن بحث می کنند. موضوع موسیقی را نغمه دانسته اند و نغمه خود، صدایی است با لبث و درنگ و چون نغمه و صدا کمّ نیست بلکه از مقولۀ کیف است درنتیجه پرسیده اند به چه دلیل موسیقی را جزء ریاضیات می دانید که اساس و موضوع آن کمّ است. فارابی هم از یک جهت می گوید که موسیقی جزء ریاضیات نیست زیرا موسیقی هر قطعه اش برای قطعه دیگر«مالاجله» است و در این صورت نمی توان آن را تحت ریاضیات مندرج کرد. ریاضیات متوجه صورت ها است و موسیقی متوجه غایات. فی المثل در موسیقی هر قطعه ای که می خوانید یا می نوازید برای غایتی است؛ یک موسیقی برای مجلس عزا است و یکی برای مجلس شادمانی. درنتیجه یک امر غایی نمی توانسته پایه ریاضیات باشد زیرا ریاضیات بحث از صور می کند نه غایات.

– شاید اینکه فارابی هم کتابی مجزا در باب موسیقی تألیف کرد ناظر به همین افتراق بنیادین علم موسیقی از موضوعات ریاضی است؟

– ارسطو می گوید هر مطلب علمی که می خواهید بیان کنید باید چهار علت در آن باشد. در برخی علوم جنبه های فاعلی و در برخی جنبه های مادّی و در برخی جنبه های صوری و در برخی جنبه های غایی نسبت به دیگر علل مهم تر است. در موسیقی نظری تنها علت غایی به کار می آید زیرا هر دستگاه و مقامی برای جهت و غایتی خاص است بر خلاف ریاضیات که در آن به علت ماهیت انتزاعی موضوعاتش تنها علت صوری مورد بحث است.

در موسیقی کبیر هم فارابی قائل به این رأی است اما مفسران اسلامی مثل علامه قطب الدین که یک بخش از درهالتاج را به فلسفۀ وسطی اختصاص داده، موسیقی را یکی از زیر مجموعه های فلسفه وسطی می داند و برای موسیقی هم رسالۀ خاصی دارد و در آن تأکید می کند که موسیقی ماهیتاً ریاضی است. از طرفی موسیقی دانانی مثل اورموی و مراغی در تألیفات موسیقایی خود بر ریاضیات تکیه دارند. از این جهت ایرادی که بر موسیقی می گرفتند مبنی بر اینکه پایۀ موسیقی نغمه است و نغمه امری کیفی است و نباید مبتنی بر علم ریاضی باشد، مطرود است و ایرادی صحیح نیست.

 

– یعنی این مسألۀ ماهیت علم موسیقی در میان دانشمندان ما امری اختلافی بوده؟

– هیچ موسیقی دان اسلامی از بیان ابداعات خود در موسیقی به زبان ریاضی ابا نداشته است. کافی است به کتب آنها رجوع کنیم تا صحت این مطلب را ببینیم. اگر پایه را نغمه بگیریم جنبۀ کیفی پیدا می کند و نباید داخل در ریاضی شود که فارابی هم از جنبه کیفی نگرفته و می گفت از بین علل چهار گانه علتی که در این علم به کار می رود با علتی که در ریاضی به کار می رود فرق دارد و معتقد بود که تقسیم علوم تنها به حسب موضوعات نیست بلکه به حسب غایات هم ممکن است. به هر حال ریاضی شکل دهنده به موسیقی است مخصوصاً در موسیقی نظری و “تئوریکال میوزیک” پای نسب یعنی “انتروال ها” و فاصله ها نباشد موسیقی قابل عرضه کردن نیست. پس فارابی هم در عمل محتاج ریاضی بوده و بدین ترتیب جمع بین دو رأی فارابی می کنیم؛ او در ارائۀ دستگاه های موسیقی می گوید باید آنها را با ریاضی اعلام (تبیین) کرد و در رأی دیگر می گوید این اعلامات برای فلان غایت است. بنابراین نظر فارابی را که به ظاهر متناقض است باید از دو جهت و دو نگاه به موسیقی دید. ریاضیات زبان و متد تحقیق در موسیقی است لذا موسیقی در انشائات با صور ریاضی است و در حاصل این انشائات با علت غایی.

 

– در این زمینه شما چگونه داوری می کنید؟

– در این زمینه من موافق آنهایی هستم که موسیقی را جزء ریاضیات آورده اند و دلایل را هم می گویم. در مقدمات “جامع الالحان” و یا رسائل دیگری که در موسیقی هست غالباً می گویند موسیقی از عوارض ذاتی نغمه بحث می کند و این عوارض امری کیفی است؛ باید دید نغمه چیست؟ نغمه طبق تعریف اهل فن عبارت است از «صوتٌ مع اللبث» یعنی آوازی با درنگ؛ یعنی درنگ زمانی. وقتی شما صوتی را انشاء می کنید مستلزم یک درنگ زمانی است. کاربرد همین کلمه درنگ یعنی فصل ممیز نغمه از دیگر اصوات که به تعریف صدا در موسیقی می انجامد و این نوع را از آگوستیک جدا می کند. پس صوتی که با درنگ همراه شد به تنهایی موضوع علم موسیقی نیست بلکه صوت ها با در نظر گرفتن روابط آنها مورد توجه موسیقی دان است. و وقتی به اصوات با روابط بین آنها توجه کنند اصل ملائمت و منافرت پیش می آید و عامل دیگری وارد می شود و آن این که علاوه بر روابط اصوات با هم، آنها با گوش شنونده نیز رابطه ای دارند. پس در واقع سه عامل می شود: یکی صوت، دوم روابط بین اصوات و سوم روابط اصوات با شنوایی انسان. علم موسیقی از آنجا شروع می شود که این روابط انسانی با اصوات را مورد توجه قرار می دهد. اما این روابط مربوط به دانش ریاضی است چون ریاضیات از روابط کمّی بحث می کند؛ دو کمّ “من حیث هو کمّ” مورد بحث موسیقی واقع نمی شود کمّ از حیث ملائمت آنها با سمع و نفس مورد نظر موسیقی دان است. اصوات و نغمات هم “من حیث هو النغمه” مورد نظر موسیقی دان نیست بلکه از آن جهت که این نغمه محملی می شود برای بیان روابط ملائم و منافر. اصل، روابط است و اینها تنها وسیله ای برای آن روابط هستند. پس در حقیقت موضوع اصلی موسیقی آن روابط است و این که روابط به شکلی دیگر باشد هیچ مطرح نیست؛ این روابط ملائم چه با موسیقی باشد چه با غیر موسیقی مورد نظر موسیقی دان است. حال آنان برای اینکه این روابط را نشان دهند یک دستگاه ریاضی گذاشتند که همان نسب موسیقی است و به فرنگی آن را “انتروال” می گویند یعنی روابطی که بین اصوات است و موسیقی دان در آن بحث می کند. پس وقتی موسیقی گوش کنید بلافاصله بحث روابط شروع می شود. همین روابط موسیقی دان را از صدا به سوی آلات موسیقی برد؛ فی المثل عود را در نظر می گیریم. موسیقی دانان برای اینکه اصوات را نشان بدهند دسته عود را به نُه قسمت تقسیم می کرده اند. دسته عود آنجایی است که دستان می بندند و یک تاری که روی آن قرار می گیرد که قدما به آن وترمی گفتند وامروز سیم می گویند. یک سوی وتر را به بالای آن(انف و امروزه گوشی) می بستند و یک سوی آن را به قسمت پایین(مَشط و امروزه خرک) می بستند. فاصلۀ این سیم را در میان این دو سر نُه قسمت می کردند و یک قسمت از “اَنف” را کنار می گذاشتند و ضربه ای به سیم می زدند و انگشت را روی هشت/نهم باقی مانده می گذاشتند. حال این هشت قسمت نسبت به کل چند است؟ هشت/نهم نسبت به فاصلۀ دستۀ سیم است. این را صدای طنینی می گفتند یا “سبابه” که هشت/نهم فاصله است ولی از لحاظ “بُعد” که یکی از مسائل مشکل ریاضی هم هست “بُعدش” نُه/هشتم می شود. بعد فاصله دیگر را هم می گیرند که هشت نهم اولی است یعنی شست و چهار/هشتاد و یکم؛ این جای انگشت “بِنصر” است که نمایشگر این صدا است بعد ازآن سیم دیگر قطع می شود که جای “خنصر” است. همۀ اینها را با اعداد نشان می دهند و همین اعداد است که موسیقی دان آن را ترکیب می کند و با این ترکیبات جمع و جمع تامّ درست می کند و نشان می دهد که کدام نسبت ها ملائم است و کدام منافر است. کسی که موسیقی کار بکند یک پارچه در ریاضیات است. موسیقی دان ها مثل تمام ریاضی دانان بزرگ واحدهای ریاضی را پیاده کردند و در این واحدها چهار عمل اصلی مهمی را(جمع و تفریق و ضرب و تقسیم که چهار عمل اصلی معمولی نیست مثل جمع و تفریقی که بین صحاح است. چهار عمل اصلی در اعداد گنگ بسیار متفاوت است.) که اساس ریاضی بر آن استوار است اعمال کرده اند. این است که موسیقی زیر مجموعۀ رشتۀ ریاضی( فلسفه وسطی) قرار گرفته است و می بینیم که به ناچار باید موسیقی را در ریاضیات مطالعه کرد.

– اما ماهیت موسیقی احساسی است در اینجا دو واقعیت داریم یکی طبیعت نغمات و اصوات است در احساس آدمی که از روی انفعالات درونی در حلق یا سازها رخ می دهد و یکی هم واقعیت ذهنی است به نام علم موسیقی که این علم موسیقی عبارت است از به هم سنجیدن روابط کمّی میان اصوات؟ فارابی نیز مرجع تصورات موسیقایی را نفس می داند و موضوع موسیقی هم عوارض ذاتی الحان و ایقاعات(ریتم و ملودی) است که مبتنی بر تجربه و مقدم بر نظر است. پس ملاک و میزان صدق و کذب قضایای موسیقی نظری چیست؟

 

– اگربخواهیم موسیقی را تقسیم کنیم به قول فارابی دو قسمت است یکی بحث نظری و یگری بحث عملی. بخش نظری همین بحث های ریاضی است  که آلان داریم. بخش عملی هم که دو قسمت می شود یکی باب “اداء” است یعنی استعداد اجرای موسیقی و دیگری “صیغه” سازی که امروزه آهنگ سازی می گویند.

 در موسیقی آنچه که مورد لحاظ است انشائات هنری است که در آنها ملائمت و منافرت در نفس و سمع ملحوظ است نه صدق و کذب گزاره های اخباری. ملاک صدق و کذب هم واقع این انشائات هنری است؛ به قول موسیقی دانان ملاک پذیرش وعدم پذیرش، ملائمت یا منافرتی است که گوش انسانی اقتضا می کند. اما همین ملائمت و منافرت را ریاضیات در موسیقی به نحو کمّی به وسیلۀ بحث ابعاد تبیین و اثبات می کند. پس تعیین صدق و کذب قضایای موسیقی در مقام بیان است که به عهدۀ موسیقی نظری است به کمک ریاضیات اما ظرف این انطباق صدق و کذب نفس است که منشأ این انشائات هنری است و مربوط به حوزۀ موسیقی عملی.

 

– بنابراین آیا ریاضیات برای سهولت تحلیل موسیقی و سنجش کمّی نغمات و اصوات به کمک موسیقی می کند یا اینکه نه موسیقی فی حد ذاته کمیت بردار است و به ناچار جزء موضوعات ریاضی است؟

– به قول راسل جهان، جهان روابط است. موسیقی اساسش بر روابط استوار است که از مقوله و باب نسبت است؛ موسیقی بحث از نسبت می کند. موسیقی هم به عنوان پدیده ای فیزیکی بحثش در روابط نغمات است. ریاضی بهترین دانشی است که می تواند برای محاسبه و سنجش کمّی این روابط و نسب، خود را عرضه کند. پس ریاضیات وسیله ای است برای موسیقی. موسیقی علمی است که در آن با صور ریاضی ملایمات را نشان می دهیم و منافرات را و همان طور که گفتیم پایه شان روی ترکیب ابعاد است و ابعاد هم اموری است که از تلائم یا تنافر دونغمه به وجود می آید یکی نغمه مطلق و دیگری نغمه ای که روی دسته آلات موسیقی است.

 به تفاوت مهمی اشاره کردید؛ یک حقیقت شنوایی داریم و یک روابط کمّی میان اصوات که تا بی نهایت پیش می رود. این همان تفاوت هنر موسیقی و علم موسیقی است. بنابراین بهتر است بگوییم موسیقی چنان که در واقع هست هنر است و امری کیفی و چون ریاضیات روابط اصوات و نغمات را در هیأتی کمّی می سنجد علم موسیقی پدید می آید؛ موسیقی آن گونه که در ذهن پدیدار می شود. 

– بله ریاضی چون وسیلت و عاملی برای موسیقی است چنان که امروز به کمک دیگر علوم به ویژه فیزیک نیز رفته است. امروز ریاضی وسیله ای است که ذهن با استفاده از عناصر آن می تواند نتیجۀ تفکرات علمی خود را مشاهده کند و با دقتی منطقی عرضه نماید. شما روزی هزارن نمونۀ فیزیکی می بینید ولی یک فیزیک دان این نمونه ها را باید علت یابی کند و بداند که چه نسبی بین اجزاء طبیعت هست. موسیقی دان نظری هم همین کار را دربارۀ اصوات و نغمات می کند. وقتی که این دستگاه ها را به او عرضه می کنند او علت ملایم و منافر بودن دستگاه را بررسی می کند. روابط اصوات در ابتدا برای انسان پیچیده بود. با استفاده از ریاضیات این روابط را روی کمیات بردند. اما آموزش موسیقی(هنر موسیقی) که اساسش تشخیص ملائمت و منافرت نغمات نسبت به شنوایی انسان است و برای تشخیص آنها باید گوش را تقویت کنید از محاسبات ریاضی و موسیقیایی فاصله ای عظیم پیدا می کند زیرا در محاسبات ریاضی تا بی نهایت می توان پیش رفت اما در محاسبات موسیقی تقسیمات را تا آنجا پیش می برند که گوش بتواند تشخیص دهد. پس کار ریاضیات سنجش روابط کمّی اصوات است و در عین حال نباید این روابط را تا بی نهایت برد تا بتوان آنها را با گوش نیز سنجید و این به نظر من یک ریاضیات خاص هم هست. در تمام کتاب های موسیقایی نسبت هشتاد و یک به هشتاد جنبه موسیقایی ندارد و عملاً قابل تحقیق نیست؛ معمولاً از سی و پنج/سی و چهارم، گوش نمی تواند تشخیص دهد یعنی همان نسبی که کاملاً ملایم است. از سوی دیگر موسیقی دو قسم است: عملی و نظری. موسیقی عملی هم دو بخش است باب اداء و باب صیغ؛ باب اداء همانی است که “اجرا” می گویم باب صیغ آن چیزی است که آن را ساختمان یا آهنگسازی می گوییم. بنابراین در کتاب های موسیقی قدیم هم حوزۀ نظر و عمل را از هم تفکیک کرده اند.

 

– پس در حقیقت علم موسیقی یک علم مصرف کننده است نه مولد؟

– بله. علم موسیقی(نه هنر موسیقی) به تعبیر فارابی مبادی خودش را از سایر علوم می گیرد بخشی از ریاضیات و بخشی هم از هندسه، بخشی از طبیعیات در یافت می کند و بخشی هم بدیهیات اولیه است. بعد می گوید اصطلاحاتی هست که باید از علم طبیعی و علم ریاضی بگیریم و اشاره می کند که از علم ریاضی، هندسه تا چه مقدار و عدد تا چه مقدار کمک می کنند و علم طبیعی و خواصش تا چه مقدار در این زمینه دخیل اند.

 

– پس چرا قدما علم موسیقی را در باب “علم الحیل” و “جرّاثقال” که ریاضیات کاربردی آنان بوده مطرح نمی کردند؟

– دقیقاً موسیقی علم ریاضی کاربردی است. ریاضیات کاربردی انواع متعدد دارد. در حقیقت، در نظر قدما علم هیأت، علم المناظر، علم الاثقال و نیز علم موسیقی نظری کاربردهای ریاضیات بوده اند.

– ظاهراً مبحث ابعاد در موسیقی نظری عهده دار این نسبت سنجی ها و نمودار کاربرد اعداد است؟

– بله. از آنجا که بیان ملائمت و منافرت با ابعاد است و ابعاد نمودار نسبت بین دو عدد، لذا ریاضیات به آسانی تبیین انشائات موسیقایی است. و اما بُعد عبارت است از نسبت بین دو عدد که یک عدد مبین نغمۀ دست باز(مطلق) است و از طریق ریاضی به آن عدد یک را نسبت داده اند و عدد دیگر نغمه ای است که از فاصله ای که صدا بر روی “وتر” حاصل شد ولی این صدا مطلق نبوده بلکه انگشت نوازنده روی نقطه ای از “وتر” می رود که آن نقطه تا “مشط” فاصلۀ معینی دارد. مثلاً بُعدِ طنینی، نسبتی است بین یک(نمایندۀ نغمۀ دست باز) و عدد هشت/نهم یعنی نقطه ای که بر روی دستۀ عود -فی المثل- تعیین کرده ایم وقتی که دستۀ عود را نُه قسمت کنیم و یک قسمت آن را(در قسمت فوقانی و نزدیک به اَنف) برکنار گذاریم و باقی مانده که هشت قسم از نُه قسم است نقطه ای در روی دسته ایجاد می کند که انگشت به روی آن رود یعنی در نقطۀ هشت/نهم دسته. حال نسبت یک به هشت/نهم، کسر نُه/هشتم را محقق می کند و موسیقی بحث در این نسبت می کند که یک واحد ریاضی است. و از این جهت که موسیقی بحث از روابط این نسب( به قول موسیقی دانان ابعاد) می نماید. مشاهده می کنیم که موسیقی بحث از روابط ریاضی می کند و همین روابط ریاضی عوارض ذاتی الحان و ایقاعات است در نتیجه موسیقی از زیر مجموعه های فلسفۀ وسطی است.

– با این همه استاد، موسیقی عمدتاً تجربه ای هنری است و بیش از آنکه ریاضیات و تحلیل های کمّی در شکل گیری آن نقش داشته باشند غریزه و طبیعت آدمی آن را خلق می کند. فارابی به جنبه های روانی و تربیتی موسیقی اشاره می کند؟

 – بعضی جاهایش وارد می شود و می گوید بحث دقیق فلسفی اش را رجوع کنید به کتاب های دیگر. خود فارابی هم معتقد به اصالت موسیقی عملی است و آن را حتی در زمانی طولانی مقدم بر موسیقی نظری می داند و می گوید موسیقی نظری بحثی است که به ضرورت پیش آمدن این تجربۀ هنری(موسیقی عملی) به آن محتاجیم. اصل موسیقی بحث در تلائم و تنافر نغمات با گوش و حسّ شنوایی انسان است. اگر نغمات را طوری ردیف کنیم که ملائم با نفس باشد یک آهنگ موسیقایی است اگر متنافر باشد اصلاً موسیقایی نیست. البته اینکه شنوایی انسان در چه محیطی تربیت شده باشد نیز مهم است؛ این تلائم و تنافر برای هر گوشی متفاوت است. طبق نظریه فارابی هر گوشی وابسته به ناحیۀ جغرافیایی خود است. چنان که یک ایرانی با موسیقی محیط خودش بهتر رابطه برقرار می کند تا موسیقی جدید فرنگی و بالعکس. مقدار زیادی هم بستگی به تربیت و عادت دادن وسیلۀ شناسایی یعنی گوش، دارد مثلا آهنگ های رپ برای یک ایرانی که با آن موسیقی آشنایی ندارد نه تنها آهنگ نیست بلکه از انکرالاصوات است در حالی که برای یک فرنگی ممکن است بهترین آهنگ باشد. پس ملاک سنجش هم مقدار زیادی وابستگی به تربیت اجتماع و جمعی دارد. فارابی هم نصایح زیادی می کند که گوشتان را به هر صدای ناهنجاری عادت ندهید چرا که گوش وسیلۀ شناسایی موسیقی است و باید خوب تربیت شود.

 

– از اینجا می توان دریافت که کجا را مرز موسیقی با علم موسیقی قرار بدهیم و حوزۀ کاری نوازنده از تئوری پرداز موسیقیی در کجا جدا می شود.

– نوازنده یا آهنگ ساز الزاماً ریاضی دان نیست و شاید هیچ دانشی هم دربارۀ محاسبات روابط نغمات نداشته باشد مثل کسانی که در فرهنگ اسلامی هم بوده اند. آنان به مسائل دقیق ریاضی آشنایی نداشتند و فقط با قوّۀ شنوایی خود به تشخیص ملائمت و منافرت آواها می پرداختند و آنها را در عمل پیاده و با آلات موسیقایی عرضه می کردند. وقتی هم که دستگاهی را می ساختند فقط ملاکشان گوش خودشان بود و شنوندگانشان و یا کسانی که به این دستگاه ها آشنایی داشتند. عکس آن هم بوده و هست مثل بوعلی سینا؛ نوازنده نبود اما دربارۀ موسیقی اظهار نظر می کرد. جمع بین این دو حالت هم رخ داده است مثل فارابی که هم نوازنده بود هم نظریه پرداز ریاضیات موسیقی. و مثل مراغی که هم علم نظر داشته هم علم عمل و ایرادهایی را که علامه قطب الدین بر اورموی در مورد دستگاه ها می گیرد وی با نهایت احترامی که به علامه قطب الدین می گذارد می گوید که در فلان مورد ایراد استاد صحیح نمی باشد به این علت که ایشان با آراء موسیقی بیشتر آشنایی دارد تا با عمل موسیقی.

 

– اما محصول بحث نظری در نسب ملائم طبع را قدمای ما در کتب موسیقی خود در قالب مقام ها ارائه نموده اند. در این باره توضیحی می فرمایید؟

 

– گفتیم که موسیقی دان با نسب سر و کار دارد ولی نسب به دو قسم است یکی منافر دیگری ملائم. در ملائمات مباحث موسیقایی مطرح می گردد و این نسب در نزد موسیقی دانان بر سه قسم است یکی نسب کبیره چون دو/یکم و چهار/یکم و در پاره ای از موارد هشت/یکم. دیگر نسب متوسط که ذوالخمس(سه/دوم) و ذوالأربع(چهار/سوم) است و سپس نسب صغیره که عبار ت است از طنینی(نه/هشتم)، مجنّب طنینی(ده/نهم) و “نسبت بقیه”(۲۵۶/۲۴۳) است. در این نسب صغیره به نظر پاره ای موسیقی دانان این نسب به حسب خود منافراند ولی چون با نسبت ملائمی بیایند ملائم می شوند. برای نسب صغیره تعریف های متعددی دارند و آنها را به “راسِم”، “لونی” و “ناظم” تقسیم می کنند و برای هر یک تعریف های ریاضی خاصی می دهند که بوعلی سینا بهترین تعریف را داده و می گوید آنها نسبی هستند که از پنج/چهارم شروع می شوند و تا پانزده/چهاردهم می آیند.

 در موسیقی دوازده مقام هست و تعدادی شعبه و آواز(آوازات به قول قدما). مقام ها عشّاق، نوا، بوسلیک، راست، زنگوله، حسینی، حجازی، عراق، اصفهان، زیرافکن، بزرگ، راهوی. آوازها: نوروز، سلمک، گردانیا، گواشت، مائه و شهناز. شعب: دوگاه، سه گاه، چهارگاه، پنج گاه، عشیرا، نوروزعرب، ماهور، نوروزخارا، بیاتی، حصار، نهفت، مبرقع، رکب، صبا، همایون، زابلی، اصفهانک، بسته نگار، نهاوند، محیر، عزّال نیریز و اوج که همه دستگاه های ملائم طبع اند.

– علم موسیقی در تمدن اسلامی چقدر اصالت دارد و چقدر آن وابسته به پیشینۀ یونانی است؟ ماهیت موسیقی حکمای اسلامی را چقدر ایرانی می دانید؟

– علم موسیقی در جهان اسلام بر سه پایه است: یکی نشیدهای عرب قبل از اسلام، دیگری علم موسیقی یونانیان در قسمت های ریاضی و نظری که لغات یونانی معرّب شده در کتاب های مسلمین ردّ پای این تأثیر بسیار را گواهی می دهد و سوم هم موسیقی تمدن های اطراف به ویژه موسیقی ایرانی و هندی که بسیار هم در علم و عمل موسیقی جهان اسلام مؤثر بوده است چون دستگاه ساسانی خصوصاً خسرو پرویز موسیقی پرور بوده و موسیقی دانان بزرگی مثل باربد و نکیسا امثال آنان را در خدمت خود داشته اند. ولی کار اصلی موسیقی را نوابغ فکر ایرانی پیش بردند و اساساً به قول ابن خلدون تمدن اسلامی را متفکران ایرانی ساختند. اما کسانی که علمی، موسیقی را بحث کردند فیلسوفان ایرانی بودند منتها از حیث اصالت ایرانی بودن باید گفت که طوری در هم پیچیده شده است که تفکیک دقیق عناصر آن شاید ممکن نباشد. همچنین موسیقی قدیم یونانی خیلی نزدیک است به موسیقی عرب ها اما کار های یونانی هم که آمد در اسلام روی این نشیدها پیاده شد.

 

– به لحاظ تحلیل ریاضی پیاده شد یا الحان و نغمات وارداتی داشتند؟

– نه. چون در یونان مسائل از نظر ریاضی حل شده بود آنها که وارد شد اینها پیاده کردند روی نشیدهای عرب و نغمات ایرانی.

 

– ادامۀ سنت موسیقی نظری یونان در جهان اسلام با فاربی شروع می شود؟

– نه از کندی شروع می شود سه الی چهار رساله هم از او در دست داریم اما فارابی آمد و اینها را جمع جور کرد. 

– بعد از زمان قاجار استادان ما همین مقامات موسیقی ایرانی را در قالب گوشه ها و دستگاه ها عرضه کردند و ظاهراً همان است که قدما مقام می گفتند. فارابی چقدر در انتقال مقام ها و الحان موسیقی امروز ما اثر گذار بوده است؟ جایگاه موسیقی کبیرفارابی را چگونه ارزیابی می کنید؟ چقدر از کار فارابی را از نظر اصالت، ایرانی می دانید و چقدر یونانی؟

 

– موسیقی کبیر، مادر کارهای بعدی شده اما قسمت ریاضی آن کاملاً مشهود است که تحت تأثیر موسیقی یونانی است.

اما از حیث الحان و مقام های اصیل ایرانی: نه؛ آنها دوازده مقام می گفتند که خیلی مهم است بعد آواز ها شروع می شود و بعد شعبات. اینها اساس کار پیشینیان بوده است و امروز هم اسم هایشان آمده یا به عنوان دستگاهی مستقل یا گوشه ای از دستگاهی. البته موسیقی دانان کنونی می گویند معلوم نیست آن اصفهانی که ما الان می زنیم همان اصفهان قدیم باشد و هنوز شک دارند که آن مقام ها همین گوشه ها و دستگاه ها باشد؛ ممکن است تشابه در اسم باشد. از گذشته هیچ خبری در دست نیست. مراغی و اورموی نشان دادند که یک ملودی را چگونه می توانند بسازند ولی هنوز معلوم نشده که دقیقاً چگونه عمل می کردند. آنها یک تقطیع شعری می کردند و فاصله ها را با نقرات می گذاردند ولی هنوز نمی توان تشخیص داد این تقطیع و نقرات در چه دستگاهی بوده. انشاء الله شاید با موسیقی دان های جدید و پیاده کردن تئوری های مقدماتی و تحمل زحمت هایی بتوان ریشه های کهن آنها را یافت. ولی متأسفانه هیچ مدرک ثبتی از آنها در دست نداریم.

 

 

– کتاب موسیقی کبیر ظاهراً دو بخش داشته که یک بخش آن مفقود شده است.

– چهار مقاله اش از بین رفته. فارابی علاوه بر آن کتاب دیگری دارد در بارۀ ادوار که تا کنون چاپ نشده.

 

– کارنامۀ ایرانیان را در پیش برد علم موسیقی، بعد از فارابی چگونه ارزیابی می کنید؟

– پس از فارابی کسانی که امروز اقوال آنها در کتب تاریخی موسیقی می آید مهم ترین چهرۀ آنان بوعلی سینا است و شاگرد او ابن زیله. پس از وی کسانی که بسیا معروف اند و حتی می توان عمل آنها را یک نوع عمل ابداعی دانست یکی صفی الدین ارموی در قرن ششم و دیگری مراغی است در قرن نهم که امروز مورد شناسایی اند. البته موسیقی دانانی نیز بوده اند که کارهای آنان را شرح کرده اند مثلاً رسالۀ “ادوار” اورموی را موسیقی دانانی چون مبارک شاه بخاری و حتی شارحانی گم نام شرح کرده اند. ولی از دوران صفوی به بعد کسانی را که بتوان گفت در موسیقی مطالب نو آورده اند منابع چیزی به دست نمی دهند. بیشتر اینها ریاضی دانان معروفی بودند که موسیقی عملی نمی دانستند و بحث را تنها در قسمت های ریاضی ادامه دادند. یکی دو صفحه از عمر خیام باقی مانده که او هم همین محاسبات را انجام داده. از خواجه نصیر سه چهار صفحه به همین ترتیب. موسیقی شفا و نجات بوعلی سینا هم در مجموع دنباله روی از پیشینیان است. موسیقی دانشنامه هم که خیلی مختصر است. بوعلی تنها در مبحث “ابعاد صغیره” بهترین نظر را ارائه نمود؛ نظر کسان دیگر خیلی پیچیده بوده و در واقع تعالیم بوعلی واضح تر از دیگران است. “صغارها” که از بحث های مشکل موسیقی است بهترین نظریه را بوعلی سینا دربارۀ آنها داده است. با این همه آنچه بوعلی را با آنکه نوازنده نبود در صناعت موسیقی معتبر گردانده اعلام “تصدیدالصوت” یا همان “هارمونی” موسیقی جدید است. بوعلی آن را پیش بینی کرده و معروف است که باخ بعدها این هارمونی را در موسیقی غرب وارد نمود و امروز یکی از مباحث علم موسیقی غربی است.

نظریه دوائر که طبق این نظرموسیقی دانان نود و یک دایره داریم؛ ازاین نود و یک دایره فقط تعدادی ملائم است و موسیقایی است و بقیه همه حساب های ریاضی است. یکی از کسانی که خیلی در عرصۀ موسیقی کار کرده ارموی است که “دستگاه منتظمه” را آورده و دو کتاب دارد یکی “شرفیه” و دیگری هم “ادوار” است که در ادوار دوازده مقام را شرح داده است. دستگاه منتظمه مربوط به موسیقی است که اورموی و موسیقی دانان پس از او برای بیان یک ذوالکل و ذوالکل مرتین طرز بیان را به صورت دیگر عرضه کردند که بسیار بیان موسیقی را سهل و آسان می کند. و بعد از آن دیگر برای بیان نغمه ای حاجت به محاسبات دقیق نشد و از روابطی که این بیان برای اجرای موسیقی اشعار می داشت استفاده می کردند.

– اخوان صفا چطور؟ ایشان که به گونه ای دنباله روی سنت فیثاغوری و اصالت عدد بودند و انتظار می رود در این باب مبتکر و پیشرو باشند؟

– اخوان صفا یک رسالۀ بسیار مشبعی در فن موسیقی دارند ولی نویسندگان آنها بعد از بوعلی و فارابی اند و بی شبهه تحت تأثیر فارابی در صناعت موسیقی اند.

– کارنامۀ پس از اورموی چه؟

– بعد از آن مراغی است که البته علامه قطب الدین هم خیلی زحمت کشیدند. بعد از مراغی به دوره صفویه برمی خوریم که آغاز رکود بحث های دقیق ریاضی است. یعنی ایرانیان در زمینه علم موسیقی و نظریه پردازی در دورۀ صفویه رو به افول گذاشتند.

– در دورۀ قاجاریه هم که  موسیقی عمدتاً عملی است.

– بله بعد از آن ردیف نوازی بوده و آن هم مال خاندان فراهانی، آقاحسین قلی، میرزا عبدالله پسرهای میرزا علی اصغر فرهانی است که گوبینو می گوید آهنگ این مرد را کسی نیست که بشنود و از هوش نرود.

– در این میان چه رابطه ای بین ریتم و ملودی(الحان و ایقاعات) موسیقی قدیم مان با عروضشعر فارسی وجود داشته است؟ آیا عروض فارسی متأثر از تربیت موسیقایی ما نبوده است؟

– موسیقی بر دو قسم است یکی باب “الحان” و دیگری باب “ایقاع” که فرنگی اولی را می گوید باب ملودی و دومی را باب را ریتم. ایقاع صداهای کوبه ای است مثل آنچه روی تنبک و طبل و دیگر سازهای ریتمیک اجرا می شود. لحنیات آنهایی است که روی حنجره یا روی سازها اجرا می شود که آن هم دو قسم است: ضربه ای با مضراب، کششی مثل آرشه مثل ویلون و کمانچه و امثالهم. ایقاعات به نحو دیگر در صناعت شعر به کار می رفته است یعنی اصوات ایقاعی که با “تن تنن تننن” بیان شده همان وزن ها در شعر با مفاعلن فعلن مفتعلن و ترکیبات آنها می آمده است. در حقیقت به عقیدۀ من عروض فارسی متأثر از قریحۀ موسیقایی ایرانی است.

– الان وضعیت تئوری پردازی را در کشور ما چگونه می بینید؟ و امروز را چه طور ارزیابی می کنید؟

– در این سال ها که متأسفانه تماس زیادی با موسیقی جدید نداشته ام ولی می دانم موسیقی ما امروز تنها ردیفی است و بیشتر جنبه عملی دارد تا نظری. البته باب ایقاع(ریتم) را در آن توانستیم زنده کنیم اما در باب لحنیات یا همان ملودی ها قدری مشکل داریم. موسیقی دانان ما فقط روی ردیف کار می کنند و هیچ اطلاعی از این موسیقی نظری ندارند. در دورۀ معاصر هم کسانی مثل کلنل وزیری که می خواستند با استفاده از روش و تئوری موسیقی غربی، غرب و شرق را به هم نزدیک کنند باز هم به موسیقی نظری ما توجهی نداشتند. موسیقی نظری علمی است علی حده که باید روی آن برای نظریه پردازی موسیقی کار کرد.

نظرات  (۱)

موفق باشی دوست عزیز

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی