رصد فکر

افکار و تازه های فکر در حوزه علوم انسانی اسلامی

رصد فکر

افکار و تازه های فکر در حوزه علوم انسانی اسلامی

رصد فکر

این وب سایت برای اهداف زیر تاسیس شده:
1. جمع آوری گزیده افکار و نظرات کسانی که در زمینه علوم انسانی اسلامی و تولید علم حرفی برای گفتن دارن. 2. بررسی افکار و نظرات اشخاص و جریاناتی که در روند کشور تاثیر دارند. 3. تحلیل ها و نقدهایی که در حیطه این افکار و آثار وجود داره. 4. آوردن یک سری نکات که در حیطه شناخت منطق فکری متفکران و علوم اسلامی کمک میکنن.

آخرین مطالب (به ترتیب)
پیوندهای روزانه
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب (به ترتیب)
آخرین نظرات
  • ۳۰ دی ۹۵، ۱۶:۵۰ - ..جهان ..
    افسوس
  • ۲۱ دی ۹۵، ۱۱:۵۱ - ..جهان ..
    احسنت
  • ۲۶ آذر ۹۵، ۲۰:۵۵ - محمدرضا فلاح
    :)
  • ۲۷ شهریور ۹۵، ۲۲:۰۸ - گروه فرهنگی صبح امید
    منتظریم
  • ۱۷ مرداد ۹۵، ۱۶:۰۳ - Fatemeh .79
    ممنون
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل

۱

(رصدفکر: آیت الله جوادی آملی حفظه الله در کتاب منزلت عقل در هندسه معرفت دینی بحثی را مطرح کرده اند به عنوان اسلامی سازی علوم و دانشگاه ها. به نظر میرسه که صحبت های ایشون در حال حاضر یکی از دقیقترین و فنی ترین صحبت ها در این باره باشه و واقعا قابل استفاده ست. البته ماقبلا مقاله ای رو از دکتر فنایی اشکوری در نقد کتاب منزلت عقل .. و در واقع نقد نظر آقای جوادی در این کتاب گذاشتیم که میتونید اون رو هم در آثاری که از آقای دکتر فنایی اشکوری توی وبلاگ گذاشتیم ببینید. البته به نظر ما هنوز نظرات علامه طباطبایی از نظر قدم های بیشتری که در زمینه علوم انسانی برداشته اند در صدر نظرات در علوم انسانی هست..)

منبع: کتاب منزلت عقل در هندسه معرفت دینی ص 134

فصل دوم: اسلامی کردن علوم و دانشگاهها

در گذشته که رشته‏های گوناگون دانش به شکل کنونی آن تخصصی و مجزّا نشده بود علوم و معارف در یک نوع هماهنگی و ارتباط محتوایی به رشد خود ادامه می‏دادند. تخصصی‏شدن گسترده علوم و دانشها این اثر مهم را به دنبال دارد که داده‏ها و نتایج آنها بیگانه و بی‏ارتباط با هم شکل می‏گیرند و تصویری مبهم و نامتجانس و عیبناک از عالم و آدم عرضه می‏کنند.

وضعیت دانش در گذشته به گونه‏ای بود که ریاضیات و طبیعیات در دامن الهیات و در تعامل مستقیم با فلسفه و حکمت الهی رشد می‏کرد. فلسفه الهی عهده‏دار برخی مبانی مهم و اساسی علوم تجربی بود و داد و ستد علمی بین آنها برقرار بود. برای نمونه در طبیعیات مبحث حرکت وضعی برخی از کرات و تناهی ابعاد و نیز مسئله وجود نظم در عالم، تثبیت می‏شد و به فلسفه وام داده می‏شد تا فیلسوف به کمک این مقدمات برگرفته شده از طبیعیات برخی مسائل فلسفی را مبرهن کند.

اینکه مشاهده می‏شود که کتاب منظومه مرحوم حکیم سبزواری در حقیقت مشتمل بر چهار کتاب منطقیات، طبیعیات، الهیات و اخلاقیات است، نه از آن جهت است که این چهار فنّ بی‏ارتباط با هم تنها در یکجا صحافی شده و جُنگی را به نام کتاب شکل داده‏اند، بلکه از آن رو است که مؤلف کتاب همچون اسلافِ متألّه خویش هماهنگ می‏اندیشیده و میان این شاخه‏های معرفت تجربی و تجریدی، ارتباط و تعامل و هماهنگی می‏دیده است. چنین نیست که بتوان درباره طبیعت سخن گفت و علوم طبیعی را بنا نهاد بی‏آنکه به الهیات و فلسفه کلی توجه کرد. آنچه درباره حقایق هستی در حکمت و الهیات به کرسی می‏نشیند باید خود را در علوم طبیعی و انسانی نشان دهد و با حضور محتوای معرفتی آنها این علوم رقم بخورد، چنان‏که در مواردی نیز دستمایه این علوم به کار حکمت و الهیات و دین‏پژوهی می‏آید.

علوم موجود و متعارف و طبعاً دانشگاهها و مراکزی که در چارچوب این ناهماهنگی درونی و بیگانه‏سازی ناموجّه به تحقیق و پژوهش مشغول‏اند، از اساس عیبناک هستند؛ چه عیبی بالاتر از اینکه در عرصه‏ای از دانش و معرفت، حقایق و واقعیاتی که دیگر شاخه‏های معرفتی در اختیار می‏نهند نادیده گرفته شوند و نسبت به وجود آنها تغافل و تجاهل روا داشته شود. و عده‏ای بر اثر این کثرت به وحدت نرسیده کوثر معرفت را رها کرده به تکاثر وهم آلود بسنده نمایند.

علم تجربی موجود معیوب است، زیرا در سیری افقی به راه خود ادامه می‏دهد؛ نه برای عالم و طبیعت مبدئی می‏بیند و نه غایت و فرجامی برای آن در نظر می‏گیرد و نه دانشی که خود دارد عطای خدا و موهبت الهی می‏یابد. این نگاهی که واقعیت هستی را مُثْله می‏کند و طبیعت را به عنوان خلقت نمی‏بیند و برای آن خالق و هدفی در نظر نمی‏گیرد، بلکه صرفاً به مطالعه لاشه طبیعت می‏پردازد و علم را زاییده فکر خود می‏پندارد نه بخشش خدا، در حقیقت علمی مردار تحویل می‏دهد، زیرا به موضوع مطالعه خویش به چشم یک مردار و لاشه می‏نگرد، چون بال مبدأ فاعلی و نیز بال مبدأ غایی از آن کنده شده است.

احیای این مردار و برطرف کردن نقص این دانش معیوب که از این احیاء به اسلامی کردن علوم و دانشگاهها تعبیر می‏شود به آن نیست که مظاهر و برنامه‏های اسلامی و دینی را در محیط و فضای دانشگاهها و مراکز علمی وارد نماییم؛ مثلاً در محیطهای علمی و دانشگاهی نمازخانه و مسجد بسازیم و یا کتابهای درسی دانشگاهها را با بسم‏الله و آرم جمهوری اسلامی چاپ کنیم. این کارهای صوری و ظاهری توان آن را ندارند که علوم را احیا کنند و دانش معیوب و هماره افسرده را صحت و شادابی بخشند.

اسلامی کردن علوم در گرو تغییر اساسی در نگاه به علم و طبیعت و تدوین متونِ درسی سرآمد و صاعد و هماهنگ دیدن حوزه‏های معرفتی و بازگشت طبیعیات به دامن الهیات است. تا هنگامی که علوم و دانشگاهها از سیر محدود و افقی خویش دست برنداشته و در مسیر صعودی گام برندارند، هرگونه کار و اقدام شکلی و ظاهری، تغییر ماهوی در ساختار معیوب علوم ایجاد نمی‏کند.

این نگاه معیوب به علم است که صُنع خدا در عالم را نمی‏بیند و همه چیز را به شانس و اتفاق و تصادف وامی‏نهد و سخن گفتن از تأثیر و دخالت خداوند در حوادث عالم را خرافه و افسانه می‏پندارد. علمی که بخواهد همه هستی و طبیعت و حوادث آن را از دریچه تنگ علل و اسباب مادی قابلِ مشاهده و تجربه‏پذیر بفهمد و تحلیل کند کجا خواهد توانست به این نکته بلند و عمیق بار یابد که در کنار تقسیم علوم به لحاظ موضوعات و روش، تقسیم دیگری هست که به لحاظ معلّم انجام می‏پذیرد.

آنچه معمولاً رواج دارد این است که علم را به اموری نظیر چیستی موضوع و محمول و روش آن می‏شناسند و تقسیم می‏کنند؛ اما این پرسش که علم را نزد چه کسی خواندی و معلّم تو در این فراگیری که بود، اساساً مطرح نیست؛ ولی در دستگاه دین و شریعت به ما می‏آموزند که در کنار این مسیرهای متعارف کسب دانش، گونه‏ای دیگر از علم هست که ویژگی و خصوصیت آن مرهون معلّم آن است. اگر نزد خدا دانش آموختی چنین علمی، علم «لدنّی» می‏شود. «لدن» به معنای نزد است و علم لدنّی علمی است که نزد خدا آموخته می‏شود و حضرت حق معلّم آن است. علم لدنی از دیگر علوم؛ نظیر فقه و فلسفه و دانش تجربی و علوم انسانی به موضوع، روش و غایت متمایز نمی‏شود، بلکه معلم واقعی را شناختن و او را باور کردن و با جهاد اوسط و اکبر به حضور وی بار یافتن است در این حال به صرف اینکه متعلمی به حضور او برود و از نزد او علم بیاموزد، دانش را از سرچشمه گرفته است و به حقیقت رسیده است و به معرفتی زلال و بی‏شائبه و بی‏اشتباه دست یافته است.

کسی که در فضای مسموم تلقی معیوب از علم، تنفس می‏کند در طبیعت جز علل و اسباب مشاهده‏پذیر مادّی نمی‏بیند، لذا قادر به فهم این نکته نیست که مبدأ حکیمی که سرتاپای کار او حکیمانه است، بساط عالم را برپا کرده و کارگردان صحنه هستی است و آنچه واقع می‏شود همه به اذن و اراده اوست. این نگاه معیوب تجربه‏زده سمّی سهم و مجالی برای نیایش و دعا و نماز برای تغییر حوادث و وقوع امور طبیعی قائل نیست و همه چیز را مرهون تحقق اتفاقی و شانسی اسباب طبیعی و مادی می‏داند؛ اما نگاه سالم به هستی و علم، به گونه‏ای دیگر می‏اندیشد و طبیعت را خلقت دانسته و در کنار اسباب طبیعی به اسباب معنوی و فراطبیعی نیز باور دارد.

حاصل آنکه: 1.نگاه طبیعت‏زده حسّ‏گرا برای معلوم مبدأ و هدف قائل نیست، لذا از خلقت به طبیعت یاد می‏کند. 2.برای عالِم؛ یعنی خود شخص طبیعت‏گرا آغاز و انجامی معتقد نیست و خیال می‏کند از خاک برآمده و دوباره خاک می‏شود و بعد از آن خبری نیست، زیرا مرگ را پوسیدن می‏پندارد؛ نه از پوست به درآمدن و هجرت کردن. 3.برای عِلم مبدأ و هدف قائل نیست بلکه خیال‏پردازی او را به این وادی می‏کشاند که بخشی از علم را کوشش وی و بخش دیگر را شانس، تصادف، رخدادهای اتفاقی و... به عهده دارد.

مرحوم بوعلی در بخشی از کتاب شفاء در انتقاد به کسانی که با اتکای به عقلانیت محض فلسفی می‏خواهند تأثیر اموری؛ نظیر نماز استسقاء، دعا، صدقه و... را در بارش باران انکار کنند، چنین می‏گوید: «و اعلم أَنّ أکثر ما یقرّبه الجمهور وَ یَفْزَع إلیه و یقول به فهو حقٌّ و إنّما یدفعه هؤلاء المتشبّهة بالفلاسفة جهلاً منهم بعلله و أسبابه... ».[1] مراد مرحوم ابن‏سینا آن است که گمان مبر این‏گونه افراد طعم حکمت و فلسفه الهی را چشیده باشند. اینها حقیقتاً فیلسوف و حکیم نیستند، بلکه به ناروا و بی‏مایه تظاهر به فیلسوفی می‏نمایند، زیرا از علّتهای واقعی و اسباب حقیقی این رخدادها بی‏خبرند.

تفکر قارونی نیز مانع اسلامی کردن علوم است. مشکل قارون آن بود که ثروت و توفیق خویش را تنها مرهون تلاش و زحمت و دانش و تعقل خود می‏دانست و سهمی برای خداوند قائل نبود و توحید افعالی نداشت و می‏گفت: (اِنَّما اوتیتُهُ عَلی عِلمٍ عِندی).[2] جزای این خودمحوری و نادیده گرفتن تأثیر الهی آن شد که: (فَخَسَفنا بِهِ وبِدارِهِ الاَرض).[3] نگاه قارونی به مسئله جمع ثروت و موفقیت اقتصادی محدود

 

( ([1] ـ الشفاء (الهیات)، حسن زاده، ص485 ـ 484.

[2] ـ سوره قصص، آیه 78.

[3] ـ سوره قصص، آیه 81. )

 

نمی‏شود، بلکه این منطق هر کجا باشد آثار زیانبار خود را خواهد داشت، 

چنان که این کوته نظری و خودمداری مخصوص قارون نبود بلکه طبعِ آلوده خودباورانی که اعتماد به فیض و اتّکال بر فَوز و اتّکای به امداد الهی را رها کرده و فقط از اعتماد به نفس یاد می‏کنند چنین گرایش ناصوابی را به همراه دارد، چه اینکه از آیه (فَاِذا مَسَّ الاِنسنَ ضُرٌّ دَعانا ثُمَّ اِذا خَوَّلنهُ نِعمَةً مِنّا قالَ اِنَّما اوتیتُهُ عَلی عِلمٍ بَل هِی فِتنَةٌ ولکِنَّ اَکثَرَهُم لایَعلَمون)[1] استفاده می‏شود.
غرض آنکه در عرصه کسب دانش و معرفت نیز بسیاری افراد فکر قارونی دارند و از منطق قارون پیروی می‏کنند، زیرا معلّم واقعی را نمی‏بینند و علم را یکسره مرهون تلاش و کوشش و استعداد فردی خویش می‏دانند. غافل از آنکه در تمام دوران تحصیل بر سر سفره احسان معلم واقعی؛ یعنی خداوند نشسته‏اند و واهب و ساقی معارف و علوم، حضرت حق جلّ و علاست، زیرا قابل به تنهایی از قوه به فعل نمی‏رسد.
این نگرش قارونی در حدّ خود چالش علم و دین را به همراه دارد و مانع همگامی و وحدت حوزه و دانشگاه و علم و دین خواهد بود. تا زمانی که ریشه‏های معایب علمِ موجود، برطرف نشده و غفلت از مبدأ و معاد عالم و منطق قارونی حاکم است نمی‏توان به اسلامی شدن علوم امیدوار بود. با توصیه و بخشنامه و نمازخانه ساختن و تأکید بر ظواهر شرعی نمی‏توان علومِ دانشگاهها را اسلامی کرد، هرچند ممکن است فضای غالب و جوّ حاکم بر آن اسلامی شود و دانشجویان متدیّنی از تحصیلات عالی دانشگاه فراغت یابند. اما باید عنایت کرد که دانش اسلامی است که مرکز یادگیری خود به نام دانشگاه را اسلامی خواهد کرد نه عکس آن.


([1] ـ سوره زمر، آیه 49.)

راه حلّ اسلامی کردن دانشگاه
علم حسی و تجربی معیوب حاضر که منقطع الاول و الآخر است و مبدأ فاعلی و غایی برای طبیعت نمی‏بیند اولاً باید حدّ خود را بشناسد و از نظام خلقت به عنوان طبیعت یاد نکند و درصدد ارائه جهان‏بینی برنیاید، زیرا فلسفه علمی و بنا نهادن جهان‏شناسی بر پایه دانش تجربی خطای بزرگی است. منابع معرفتی دیگر؛ یعنی وحی و به تبع آن نقل معتبر و عقل تجریدی (فلسفه) باید عهده‏دار ارائه جهان‏بینی باشند. ثانیاً سرشت چنین علمی باید بازنگری شود و عیب و نقص اساسی آن برطرف گردد. این امر دوم به اموری بستگی دارد که در رأس آنها تجدید نظر در مقابل قرار دادن علم و دین است.
باید توجه کرد که دین در منظری فراتر از علم می‏نشیند و علم و عقل را داخل در حریم خویش جای می‏دهد. علم عقلی (تجربی و تجریدی) در درون هندسه معرفت دینی واقع می‏شود و در کنار و همراه نقل عهده‏دار ترسیم معرفت محتوای دین می‏گردد، پس اگر چالش و تعارضی متصور شود میان علم و نقل است و هرگز میان علم و دین تعارضی نیست. در این صورت از یک سو علوم و دانش طایفه‏ای از مشتغلین به دین‏شناسی که متمرکز بر ادله نقلی هستند و در حوزه‏های علمی به فهم و تفسیر آنچه خدا گفته مشغول‏اند و قول خدا را محور و موضوع تلاش علمی خویش قرار داده‏اند، دینی و اسلامی است.
از سوی دیگر در کنار حوزه‏های علمی، دانشگاههای اسلامی قرار می‏گیرد که همت خود را مصروف ادراک و فهم فعل خدا قرار داده و درصدد تفسیر جهان خلقت است. اگر تفسیر قول خدا، علم اسلامی را به دست می‏دهد، تفسیر فعل خدا نیز علمی اسلامی محسوب می‏شود، پس داشتن دانشگاه اسلامی منوط به داشتن علوم اسلامی است و این علم زمانی فراهم می‏شود که اولاً علم را به حریم هندسه معرفت دینی راه دهیم و چتر دین را بر سر آن بگسترانیم و ثانیاً طبیعت را خلقت ببینیم و میان طبیعت‏شناسی و الهیات وفاق و آشتی برقرار کنیم و از سیر افقی فقط در مسیر علم دست برداریم و هرگونه فکر ناب، اندیشه سَرَه، عقل صرف و رهاورد علم صائب را موهبت الهی بدانیم که به انسان عطا کرده است.

اگر خواستیم علوم تجربی و متون درسی دانشگاهها اسلامی گردد باید اولاً عنوان «طبیعت» برداشته شود و به جای آن عنوان «خلقت» قرار گیرد؛ یعنی اگر عالمی بحث می‏کند که فلان اثر در فلان ماده معدنی هست یا فلان گونه گیاهی چنین خواص و آثاری دارد، با تغییر عنوان یاد شده این‏گونه می‏اندیشد و آن را تبیین می‏کند که این پدیده‏ها و موجودات چنین آفریده شده‏اند. ثانیاً عنوان خالق که مبدأ فاعلی است ملحوظ باشد؛ یعنی آفریدگارِ حکیم صحنه خلقت را چنین قرار داده است که دارای آثار و خواص ویژه‏ای باشند. ثالثاً هدف خلقت که پرستش خدا و گسترش عدل و داد است به عنوان مبدأ غایی منظور شود. رابعاً محور بحث دلیل معتبر نقلی؛ مانند آیه قرآن یا حدیث صحیح قرار گیرد. خامساً از تأییدهای نقلی یا تعلیلهای آن استمداد شود. سادساً در هیچ موردی دعوای «حسبنا العقل» نباشد، چنان که ادعای «حسبنا النقل» مسموع نشود. سابعاً تفسیر هر جزئی از خلقت با در نظر گرفتن تفسیر جزء دیگر آن باشد تا از سنخ تفسیر تکوین به تکوین به شمار آید؛ نظیر تفسیر تدوین به تدوین، زیرا هر موجودی از موجودهای نظام آفرینش آیه، کلمه و سطری از آیات، کلمات و سطور کتاب جامع تکوین الهی است.
در این صورت ارتباط موضوع دانش عالمان علوم طبیعی با خالق هستی‏بخش هم به لحاظ مبدأ آفرینش و هم به لحاظ مقصد و منتهای آن و هم به جهت صراط مستقیم محفوظ می‏ماند؛ اما اگر این نظم خاص اتفاق نیفتد و همچنان بر آن نگاه معیوب که طبیعت را منقطع الاول و الآخر تصور می‏کند، اصرار ورزیده شود چاره‏ای جز آن نیست که همچنان به شانس و تصادف بسنده کنند یا کار را به خود طبیعت استناد دهند و از این نکته که کسی طبیعت را به این صورت درآورده، غفلت ورزند و جهان را مانند انسان و انسان را بسان جهان، پوچ و بی‏معنا تفسیر کنند. انسان به دنیا می‏آید و رشد می‏کند و می‏پوسد؛ مانند دیگر پدیده‏های طبیعی بی‏آنکه از پوست به در آید و غایت و هدفی متعالی را تعقیب کند.

حاصل آنکه پس از قدم اوّل؛ یعنی خلقت را به جای طبیعت نشاندن و مبدأ و هدف را ملحوظ داشتن، نوبت به قدم دوم و... می‏رسد؛ یعنی کنار زدن منطق قارونی و باور به اینکه عقل و دانش سرمایه و موهبت الهی است و همچنان که نقل همتای عقل، عطای خداوند و حجت او برای فهم دین و هدایت بشر است، عقل و علم نیز موهبت خدا و حجت او برای شناخت دین است، بنابراین در علوم تجربی هر جا در حکمت نظری از بود و نبود خبر داد حجت خداست و هر جا در حکمت عملی از باید و نباید خبر داد باز هم حجت خداست. تفسیر عالمانه فعل و قول خدا هر دو حجت است و هر دو تأمین کننده محتوای اسلام هستند.
در زمینه اسلامی کردن علوم و دانشگاهها از هرگونه افراط و تفریط باید دوری جست و نباید تصور کرد علم اسلامی؛ یعنی فیزیک و شیمی اسلامی تافته‏ای جدا بافته از علوم طبیعی رایج است. منشأ چنین گمانی آن است که نسبت علم دینی به علم رایج را نسبت فرش دستباف با فرش ماشینی بدانیم و تخیل کنیم که علم دینی محتوایی کاملاً متفاوت از علم رایج در اختیار می‏گذارد و چون مشاهده می‏کنیم که از دلِ علم دینی فیزیک و شیمی متفاوتی به دست نمی‏آید، به این تصور کشانده می‏شویم که از اساس منکر امکان اسلامی کردن علوم گردیم.
ایده اسلامی کردن علوم همان‏طور که اشاره شد در نتیجه آشتی دادن علم با دین و رفع غفلت از جایگاه عقل در هندسه معرفت دینی و برطرف کردن بیگانگی و فاصله‏ای که به نادرست میان علم و دین برقرار شده، حاصل می‏آید؛ نه آنکه از روش تجربی دست برداشته و سازوکار کاملاً جدید و بدیعی برای علوم طبیعی پیشنهاد شود. حقیقت آن است که اسلامی کردن علوم به معنای رفع عیب و نقص حاکم بر علوم تجربی رایج است و اینکه علوم طبیعی را هماهنگ و سازگار با دیگر منابع معرفتی ببینیم؛ نه آنکه اساس علوم رایج را ویران کرده و محتوای کاملاً جدیدی را در شاخه‏های مختلف علوم انتظار بکشیم.

علم اگر علم باشد؛ نه وهم و خیال و فرضیه محض، هرگز غیراسلامی نمی‏شود. علمی که اوراق کتاب تکوین الهی را ورق می‏زند و پرده از اسرار و رموز آن برمی‏دارد به ناچار اسلامی و دینی است و معنا ندارد که آن را به دینی و غیردینی و اسلامی و غیراسلامی تقسیم کنیم.
بر این اساس علم فیزیک در شرایطی که مفید یقین یا طمأنینه عقلائیه است و در مرز فرضیه و وهم و گمان به سر نمی‏برد، یقیناً اسلامی است، هرچند شخص فیزیکدان ملحد و یا شاکّ باشد. اینکه او به سبب اعوجاج و الحادش ارتباط عالم طبیعت با خدا را قطع کرده و[منزلت عقل در هندسه معرفت دینی - صفحه 149]

نظرات  (۱)

با این بیان دعوا سر لفظ و نیته و....است
در حالی که اگر این دیدگاه درست بود ما شاهد تضاد پیامدهای دنیای مدرن و علوم تجربی با دین نبودیم....وقتی این تضاد اجازه حضور هر 2 را در یک مکان نمیدهند خود شاهد این است که با تغییر مبانی باید علوم تجربی بگونه ای تغییر کند که پیامدهایش با دین و معارف دینی در تضاد نباشد
پاسخ:
با سلام
این اشکال به ذهن بسیاری از جمله خود من هم قبلا خطور میکرد. اما با توجه به این 7 مقدمه ای که آقای جوادی گفته اند به نظر میرسد که این طور نیست.
زیرا طبق مقدمه 1 و 2 تکوین هم زبان گویای علم انسانی میشود. این مقدمه در کنار یک مقدمه دیگه که خاص علامه طباطبایی هست قابلیت این رو داره که بگه علوم انسانی غرب در کجاها راه رو درست رفته است.
با تفسیر درست از مقدمه 3 در کنار تبیین درست چگونگی سعادت در انسان این قابلیت هست که مثلا نظام سرمایه داری غرب را نقد کنیم زیرا معتقد هستیم که این نظام عادلانه نیست.. کما اینکه با این مقدمه مسائل عبادی هم وارد علوم انسانی میشه که مورد نظر غرب نیست..
با مقدمه چهارم نقل محور قرار میگیرد که این نیز بسیار از علوم را البته بصورت کلان و بعضی بصورت ریز زیر پوشش قرار میدهد.
...

البته بنده همه آثار آقای جوادی را ندیدم اما با بررسی های کلی ای که داشتیم کار آقای جوادی یک  نقص دارد که باعث مغالطه برای بسیاری میشه اون هم این هست که ایشون تفکیک علوم اعتباری از علوم حقیقی رو در مسئله تولید علم زیاد تاکید نمیکنه. اگر این کار رو کنن و احکام هر کدام از این دو رو تبیین کنن بسیاری از مشکلات برطرف میشه کما اینکه علامه طباطبایی در مسئله تولید علم روی این مسئله بسیار تاکید دارن..



ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی