رصد فکر

افکار و تازه های فکر در حوزه علوم انسانی اسلامی

رصد فکر

افکار و تازه های فکر در حوزه علوم انسانی اسلامی

رصد فکر

این وب سایت برای اهداف زیر تاسیس شده:
1. جمع آوری گزیده افکار و نظرات کسانی که در زمینه علوم انسانی اسلامی و تولید علم حرفی برای گفتن دارن. 2. بررسی افکار و نظرات اشخاص و جریاناتی که در روند کشور تاثیر دارند. 3. تحلیل ها و نقدهایی که در حیطه این افکار و آثار وجود داره. 4. آوردن یک سری نکات که در حیطه شناخت منطق فکری متفکران و علوم اسلامی کمک میکنن.

آخرین مطالب (به ترتیب)
پیوندهای روزانه
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب (به ترتیب)
آخرین نظرات
  • ۳۰ دی ۹۵، ۱۶:۵۰ - ..جهان ..
    افسوس
  • ۲۱ دی ۹۵، ۱۱:۵۱ - ..جهان ..
    احسنت
  • ۲۶ آذر ۹۵، ۲۰:۵۵ - محمدرضا فلاح
    :)
  • ۲۷ شهریور ۹۵، ۲۲:۰۸ - گروه فرهنگی صبح امید
    منتظریم
  • ۱۷ مرداد ۹۵، ۱۶:۰۳ - Fatemeh .79
    ممنون
  • ۳۰ تیر ۹۵، ۱۲:۳۱ - Fatemeh az 79
    :)
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل

۰


(رصدفکر: بدون شک علامه طباطبائی از حیث علمی از عمیق ترین افراد در مسائل مربوط به حکومت هستند و در درگیر کردن مباحث فلسفی در مباحث اجتماعی جزء معدود افرادی هستند که ابتکارات و موفقیت های خوبی داشته اند. در اینجا بخشی از تحلیلهای ایشان درباره دموکراسی را برای شما قرار دادم. علامه در این نوشتار دموکراسی مطلق را رد کرده و به اصطلاح امروزی مردم سالاری دینی را به نوعی اثبات میکنند..)

اسلام و دموکراسى‏

علامه طباطبائی(برگرفته از کتاب بررسی های اسلامی/ج1)

 جامعه اسلامى در داشتن دو قسم مقررات ثابته و متغیره خود به جامعه‏هاى دموکراسى خالى از شباهت نیست. در جامعه‏هاى دموکراسى نیز دو قسم مقررات وجود دارد: یکى از آنها در حکم ثابت است و آن مواد قانون اساسى است که تغییر آنها حتى از صلاحیت مجلس شورى و سنا نیز بیرون است و تنها خود ملت مستقیماً با آراى عمومى یا به وجود آوردن مجلس مبعوثان مى‏تواند ماده یا موادى را از قانون اساسى لغو و ابطال نماید. و قسم دیگر، قوانین جزئى و مقرراتى است که در مجلسین شورا و سنا و در مراکز مختلفه اجرا و وضع مى‏شود و به منزله تفسیر موقت مواد قانون اساسى است. این قسم عموماً قابل تغییر است.

در عین حال نباید اشتباه نموده، تصور کرد که روش اسلام با نشان آزادیى که دارد یک روش دموکراسى یا کمونیستى است.

چنان که در کلمات عده‏اى نویسنده اهل بحث دیده مى‏شود، روش اسلامى نه روش دموکراسى است و نه روش کمونیستى است و در دو قسم از مقررات خود با روش‏هاى اجتماعى و سوسیالیستى فوق، تفاوت فاحشى دارد، زیرا در مقررات ثابت اسلام واضع قوانین ثابت اسلام خداست (عزّ اسمه) و مقررات ثابته سایر روش‏هاى اجتماعى مولود افکار جماعت و وضع شده ملت مى‏باشد و هم‏چنین در مقررات قابل تغییر در روش‏هاى دیگر پایه اصلى اراده و خواست اکثریت افراد ملت است و همیشه آزادى و به عبارت دیگر شعور و اراده اقلیّت (نصف افراد منهاى واحد) فداى خواست و پسند اکثریت ملت (نصف افراد به علاوه واحد) مى‏باشد خواه خواسته‏شان حق بوده باشد یا نه، ولى مقررات قابل تغییر در جامعه اسلامى با این‏که نتیجه شوراى مردم مى‏باشد، پایه اصلى آنها حق است نه خواست اکثریت و روى واقع‏بینى باید استوار باشد نه روى امیال و عواطف.

در جامعه اسلامى باید حق و صلاح واقعى اسلام و مسلمین اجرا شود، خواه مطابق با اکثریت بوده باشد و خواه نه، البته در جامعه علم و تقوا که اسلام تربیت مى‏کند هرگز اکثریت، خواسته‏هاى هوس‏آمیز خود را به حق و حقیقت ترجیح نخواهد داد.

خداوند- عزّ شأنه- در دستورات آسمانى خود به پیروى از حق امر فرموده، آن را تنها ضامن سعادت بشر معرفى مى‏نماید و از اتباع غیر حق نهى مى‏کند، اگر چه با هوا و هوس همه اکثریت مردم وفق دهد.

«فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ» و «أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ‏ لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدى‏»»[1] و «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ»[2] و «لَقَدْ جِئْناکُمْ بِالْحَقِّ وَ لکِنَّ أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کارِهُونَ»[3] و «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ* إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ».[4] و آیات زیاد دیگر.

البته عده‏اى از دانشمندان حقوق همین نکته را به روش اسلام خورده گرفته، مى‏گویند روشى از ناحیه مردم قابل پذیرش و در میانشان قابل اجراست که با خواست اکثریتشان وفق دهد و اسلام فاقد این مى‏باشد. به حسب آزمایش نیز دیدیم که قوانین اسلام جز مدت کوتاهى جریان کامل نیافت. ولى روش‏هاى دموکراسى چون به خواسته‏هاى مردم احترام و اعتبار قائل است، در میان مردم دوام کرده و قرن‏هاى متوالى است دنیاى متمدن را اداره کرده، روز به روز به استحکام و زیبایى خود مى‏افزاید و خواهد افزود. حداکثر آنچه در حق روش اجتماعى اسلام مى‏توان گفت این است که نسبت به استعداد چهارده قرن پیش جامعه انسانى روش کاملى بوده، پس از گذشتن چهارده قرن و پیشرفت‏هاى تکاملى که نصیب بشر گردیده، اکنون دیگر با فعلیت اوضاع جهان انسانى قابل تطبیق نیست.

در پاسخ این اعتراض مى‏گوییم‏

اولًا: اگرچه تأثیر موافقت خواست اکثریت در پذیرش تا اندازه‏اى قابل انکار نیست، ولى خواست اکثریت بى‏تردید معلول نوع تعلیم و تربیت عمومى است و این مطلب پس از بحث‏هاى اجتماعى و روانى کافى امروز دیگر به حد بداهت رسیده‏ است و محیط خداشناسى و تقواى دینى که اسلام به وجود مى‏آورد محیطى است که هرگز اکثریت آن عقل سلیم را تابع هوا و هوس، و حق حقیقت را فداى دل‏خواه نمى‏کنند و پیوسته نظر اکثریت با حق وفق خواهد داد.

چنان که محیطهاى دیگرى نیز در سایه جامعه‏هاى مترقّى و منحط به وجود مى‏آید، خواسته‏هاى اکثریت هر یک از آنها متناسب با عادت‏هاى مستقر و مقاصد عمومى همان جامعه است. البته هر روشى در آغاز پیدایش خود با خواست اکثریت جماعتى که در میان آنها استقرار مى‏جوید موافق نخواهد بود و این اختصاص به روش اسلام ندارد و سایر روش‏ها نیز همین حال را دارند. بنابراین، مؤاخذه روش اسلام به این جرم که با تعلیم و تربیت بى‏بند و بارانه ما دیگر قابل پذیرش نمى‏باشد مغالطه‏اى بیش نیست.

ثانیاً: سپرى شدن روش اسلامى از میان مسلمین به این نحو نبوده که در ظرف چند سال پیدایش [زمان رسول اکرم صلى الله علیه و آله‏] عمر طبیعى خود را به آخر رسانیده، زندگى عادى خود را بدرود گفته باشد. تاریخ حوادث صدر اسلام بهترین گواه است که پس از رحلت رسول اکرم صلى الله علیه و آله روش اسلام را که مشخص آن سیرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله بود از میان برداشته، سیرت‏هاى دیگر را به جاى آن نشانیدند و به فاصله کمترین مدتى یک امپراتورى کاملًا عربى به جاى روش و سنت اسلامى نشست. اگر چنانچه نام مرگ و میر به این‏گونه از میان رفتن گذاشته شود، او را شهادت و کشته شدن باید نامید، نه مرگ عادى.

البته در صورتى که اسلام در آغاز پیدایش مورد استقبال گرم و پس از چند سالى به مرور از پاى درآمده باشد، نباید نام پذیرفته نشده رویش گذاشته شود.

باید از یک طرف روش اسلامى را از کتاب و سنت و سیرت پاک پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله بررسى کرد و از طرف دیگر در صفحات تاریخ روش‏هاى شرم‏آور و ننگین حکومت‏هاى منسوب به اسلام را مطالعه دقیق نمود، آن وقت دید سیرت حقیقى‏ اسلام کى و در کدام جامعه اسلامى به موقع اجرا گذاشته شده تا ما بگوییم جامعه بشرى یا اکثریت مردم روش اسلامى را نمى‏پذیرند.

یا بگوییم- چنان که بعضى گفته‏اند- ناشایستگى اعمال مسلمین نشانه و بهترین دلیل ناشایستگى روش دینى آنهاست؟!

در عین حال، نظایر این گرفتارى‏ها و مشکلات را در روش‏هاى دیگر و مخصوصاً در روش‏هاى دموکراسى خودمان نیز مى‏یابیم و بیشتر از نیم قرن است ما حکومت و دستور رژیم دموکراسى را پذیرفته، در ردیف ملل متمدنه غرب قرار گرفته‏ایم. عیاناً مى‏بینیم که وضع ما روز به روز وخیم‏تر و فلاکت‏بارتر مى‏شود و از این درخت که براى دیگران پر برکت و پر بار است جز میوه بدبختى و رسوایى نمى‏چینیم. البته این مشکل به قیافه سؤال درمى‏آید.

جوابش یک کلمه بیش نیست و آن این است که ما به قانون اساسى عمل نمى‏کنیم و از مسماى دموکراسى به اسم آن قناعت نموده‏ایم. حالا این جواب چرا در موقع روش دموکراسى درست است و در مورد روش اسلام درست نیست.

و چرا دموکراسى، مسئولِ تخلّف مردم نیست، ولى اسلام مسئول است؟

این سؤالى است که دیگران شاید براى وى پاسخى داشته باشند، ولى ما نداریم.

ثانیاً: اگر چنانچه بر اثر پیشرفت مدنیّت، اسلام موقعیت اجتماعى خود را از دست داده و همانا عصر، عصر طلایى و دوره دوره دموکراسى است که مورد پذیرش اکثریت جهانى مى‏باشد و پیوسته نیز پذیرفته خواهد شد، چرا پس از جنگ جهانى اول عده‏اى از ملل دموکراسى از این روش پسندیده روگردان شده، به رژیم کمونیستى روى آوردند؟ و روش دموکراسى هر روز یک سنگرى را از دست داده، عقب‏نشینى مى‏کند و کار در این مدت کم به جایى رسیده که نیمى از کره به کمونیسم گرویده‏اند؟

این‏که آیا روش کمونیستى مرحله تکامل دموکراسى است، چنان که دموکراسى مرحله تکامل رژیم‏هاى قبلى بود؟ و آیا روش دموکراسى در خودى خود مرحله‏ تکاملى است؟ مسائلى است که براى دریافت پاسخ حقیقى آنها باید به یک بحث و بررسى دامنه‏دار که از عهده این بحث بیرون است، دست زد. آنچه در این‏جا به طور اجمال مى‏شود تذکر داد این است که اولًا: وقتى که ما با دیده واقع‏بینى به روش دموکراسى که فعلًا در دست ملل متمدن جهان است نگاه کرده، کیفیت استنباط جهانى این روش را دقیقاً بررسى نماییم، مى‏بینیم کارى که این روش (به اصطلاح) راقى مترقّى انجام داده، این است که روش ستمگرانه استبداد و بى‏بند و بارى عهد اساطیر را از حالت فردى بیرون کشیده، به شکل اجتماعى درآورده است.

ستمگرى‏ها و پرده‏درى‏ها و خودسرى‏ها که اسکندرها و چنگیزها در گذشته با منطق زور مى‏کردند فعلًا جامعه‏هاى نیرومند دموکراسى و متمدن جهان به طور دسته‏جمعى در مورد ملت‏هاى ضعیف روا مى‏دارند، با این تفاوت که زورگویى‏ها و ستمگرى‏هاى گذشته از راه جهالت بى‏پرده انجام مى‏گرفت و در نتیجه حس انتقام را زودتر بیدار مى‏نمود و در واژگون ساختن دستگاه بیدادگرى نقش عاجل‏ترى بازى مى‏کرد، ولى مظالم امروز با اصول فنّى و روانى و در نهایت مهارت در لفافه احیاى حق و حقیقت و گسترش عدالت و بشردوستى و نوع‏پرورى انجام مى‏یابد و هر وقت یکى از پرده‏هاى روزانه دریده شده، مظالم پس پرده براى همه آفتابى مى‏شود. با تبدیل اسمى به اسمى مانند استعمار و استملاک و قیمومت و حمایت و اشتراک منافع و اعانه و کمک بلاعوض و نظایر اینها، به همان شیوه ظالمانه ادامه داده مى‏شود. هنوز مناظر عبرت‏انگیز از عهد استعمار در هر گوشه و کنار کشورهاى خاورى پیش چشم است که یادگار روشن دموکراسى مى‏باشند. هنوز شاهدهاى زنده‏اى مانند الجزایر و کنگو و کره و ... به‏جاست. هنوز منطق دولت فرانسه- مشعلدار آزادى در بزم عدالت بین‏المللى!- این است که فرانسه الجزایر را جزء خاک خود فکر مى‏کند.[5] و هنوز منطق دول بزرگ در برابر دادخواهى ستمدیدگان الجزایر این است که مسئله‏اى است داخلى و بیرون از صلاحیت مداخله دیگران و .... بالاخره نتیجه جریان جهانى روش دموکراسى را مى‏توان در این چند جمله خلاصه کرد که جهان را به دو دسته تقسیم نموده: یک دسته ملل معظمه که پیشروان تمدن و مالک الرقاب بقیه ملل جهان بوده، در جان و مال و عرض بى‏دست و پایان فعال مایشاء مى‏باشند و دسته دیگر ملل دموکراسى عقب مانده که غالباً بردگان مارکدار افرادى قرار گرفته‏اند که سنگین‏ترین مراسم استبداد را در قیافه دموکراسى در لباس قوانین دنیاپسند و آزادى‏بخش به طور دل‏خواه انجام مى‏دهند.

بدیهى است روشى که حقیقت و هویتش این است و مخصوصاً با ملاحظه این‏که مهم‏ترین رکن انسانیت را که معنویت است به بهانه این‏که ضامن اجرا ندارد به کلى از میان برمى‏دارد، نمى‏توان او را روش تکاملى براى انسانیت شمرد و روش کمونیستى نیز در حقایق و آثارى که ذکر شد دست کمى از روش دموکراسى معمول ندارد، اگرچه در طرز جهانگیرى مختصر تفاوت مسلکى با هم دارند. نسبت تکامل دادن به روش کمونیستى نیز عجیب‏تر است، زیرا تحول و تکامل پدیده‏اى بى‏پیمودن مراحل قبلى خود معنا ندارد و ما مى‏بینیم که طبقه عقب افتاده و حتى ملل وحشى که هرگز بوى مدنیّت و دموکراسى را نشنیده‏اند خیلى گرم‏تر و زودتر از دیگران این روش را استقبال مى‏کنند.

آیا پیدایش آن از راه جهش است؟ شرایطى که فلسفه ماتریالیسم دیالکتیک براى جهش ذکر مى‏کند با آن منطبق نیست! حق مطلب این‏که وقتى ما با دیده انصاف نگاه کنیم، آنچه درک مى‏کنیم این است که نوع معترضین ما که با سلاح دموکراسى به اسلام حمله مى‏کنند از آزادى اروپایى همان بى‏بند و بارى و خوش‏گذرانى‏ها و شهوت‏رانى‏ها را مى‏خواهند نه اصلاح مفاسد جامعه و ایجاد امنیت و رفاهیّت عمومى و از همین‏جاست که مى‏بینیم مفاسد اخلاقى اروپا و اروپاییان را در کمترین‏ وقتى یاد مى‏گیریم و به آسان‏ترین وجهى به موقع اجرا درمى‏آوریم، در حالى که صحت عمل در اجراى یک ماده قانونى که صلاح ملک و ملت را در برداشته باشد در میان ما از عنقاى مغرب نایاب‏تر است و هم‏چنین افرادى که سنگ کمونیسم به سینه مى‏زنند غالباً طبقه محرومى هستند که بدون بررسى کامل این روش مى‏خواهند انتقام خود را از طبقه ثروتمند کشیده، تلخى ذلت و محرومیت خود را نیز به آنها چشانیده، آنها را به حال خود بیندازند. دیگر به این‏که پس از آن چه پیش آید کارى ندارند.

بدیهى است این‏گونه تغییرات را با هیچ منطقى نمى‏توان تکامل اجتماعى و مدنیّت انسانیت شمرد. تکاملى که براى روش‏هاى استبداد فردى (استبداد باستانى) و استبداد اجتماعى (روش‏هاى فعلى دول بزرگ) مى‏توان فرض کرد این است که انسانیت در خط واقعى‏اش در هر دو جهت مادى و معنوى تربیت شده، منطق حق جاى منطق دیگرى را بگیرد و این همان روش اسلام است.

«إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ».[6]

چنانچه گفته شد، دامنه این سخن بسیار دراز است و ما براى این‏که از مقصد دور نشویم به همین اندازه قناعت ورزیدیم. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.[7]

 

 



[1] ( 1). آیا آن کس که به سوى حق هدایت مى‏کند شایسته‏تر است که پیروى‏اش کنند یا کسى که خود را نمى‏یابد جز به‏هدایت دیگرى؟( یونس، آیات 32 و 35)

[2] ( 2). پیامبر خود را به هدایت خلق و( ابلاغ) دین حق فرستاد.( صف، آیه 9)

[3] ( 3). همانا آدمى در زیان‏کارى است، مگر آنان که به ایمان گرویدند و کارهاى شایسته کردند و یکدیگر را به درستى‏وصیت نمودند.( عصر، آیه 3)

[4] ( 4). همانا ما آیین حق را براى شما آوردیم، ولى بیشترتان از حق کراهت داشتید.( زخرف، آیه 78)

[5] ( 1). این بحث در یک سال پیش از استقلال الجزایر تنظیم شده است

[6] ( 1). همانا زمین متعلق به خداست، به هر کس از بندگان که خواهد وامى‏گذارد و سرانجام نیک از پرهیزگاران است.( اعراف، آیه 128)

[7] طباطبایى، محمد حسین، بررسى هاى اسلامى، 2جلد، موسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) - قم، چاپ: دوم، 1388.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی