رصد فکر

افکار و تازه های فکر در حوزه علوم انسانی اسلامی

رصد فکر

افکار و تازه های فکر در حوزه علوم انسانی اسلامی

رصد فکر

این وب سایت برای اهداف زیر تاسیس شده:
1. جمع آوری گزیده افکار و نظرات کسانی که در زمینه علوم انسانی اسلامی و تولید علم حرفی برای گفتن دارن. 2. بررسی افکار و نظرات اشخاص و جریاناتی که در روند کشور تاثیر دارند. 3. تحلیل ها و نقدهایی که در حیطه این افکار و آثار وجود داره. 4. آوردن یک سری نکات که در حیطه شناخت منطق فکری متفکران و علوم اسلامی کمک میکنن.

آخرین مطالب (به ترتیب)
پیوندهای روزانه
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب (به ترتیب)
آخرین نظرات
  • ۳۰ دی ۹۵، ۱۶:۵۰ - ..جهان ..
    افسوس
  • ۲۱ دی ۹۵، ۱۱:۵۱ - ..جهان ..
    احسنت
  • ۲۶ آذر ۹۵، ۲۰:۵۵ - محمدرضا فلاح
    :)
  • ۲۷ شهریور ۹۵، ۲۲:۰۸ - گروه فرهنگی صبح امید
    منتظریم
  • ۱۷ مرداد ۹۵، ۱۶:۰۳ - Fatemeh .79
    ممنون
  • ۳۰ تیر ۹۵، ۱۲:۳۱ - Fatemeh az 79
    :)
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل

۰

(رصدفکر: واژه فطرت یکی از واژه هایی است که در عین کثرت استعمال در فرهنگ اسلامی بسیار پرابهام بوده است و تقریبا به ندرت افرادی توانسته اند و لو به صورت نسبی از عهده آن برآیند. در بین متفکرین معاصر به نظر میرسد بعد از علامه طباطبایی، تنها کسی که به این واژه به صورت هدفمندی بسیار حساس شده و توانسته بصورت کاملا آگاهانه ای از آن در حیطه های علمی ثمره های علمی بگیرد شهید مطهری است. این مسئله وقتی اهمیت خاص خود را پیدا میکند که شاید تنها عنصری که حل آن، مسئله علوم انسانی اسلامی ما را از بسیاری از ابهامات خارج کند حل همین مسئله فطرت است و به عبارت دیگر سرنوشت علوم انسانی اسلامی وابسته به مسئله فطرت است. فقط صدحیف که شهید مطهری در بین ما باقی نماند تا تحقیقات خود را در این زمینه به اتمام برساند.. تقریبا بعضی توجهات علامه طباطبایی و شهید مطهری به مسئله فطرت بی نظیر است.. )

البته این مسأله [فطرت] شاخه‏هاى زیادى در جاهاى مختلف پیدا مى‏کند؛ از جمله در بحث تعلیم و تربیت که بحث بسیار وسیعى است. اگر انسان داراى یک سلسله فطریّات باشد قطعاً تربیت او باید با در نظر گرفتن همان فطریّات صورت گیرد و اصل لغت «تربیت» هم اگر به کار برده مى‏شود- چه آگاهانه و چه غیر آگاهانه- بر همین اساس است، چون «تربیت» یعنى رشد دادن و پرورش دادن، و این مبنى بر قبول کردن یک سلسله استعدادها- و به تعبیر امروز یک سلسله ویژگیها- در انسان است.


تربیت با صنعت این تفاوت را دارد که در صنعت، حساب حساب ساختن است؛ یعنى انسان منظورى را ابتدا دارد، بعد، از یک سلسله مواد و اشیاء براى منظور خود استفاده مى‏کند در حالى که به خود این مادّه توجه ندارد که با این کارى که روى آن انجام مى‏دهد آن را کامل مى‏کند یا ناقص؛ مادّه مى‏خواهد کامل شود یا ناقص [براى او فرقى نمى‏کند]؛ منظور «من» باید حاصل شود.
یک نجّار و یا یک معمار و بنّا که عملش یک نوع ساختن است هدفش باید تأمین شود، او به این کارى ندارد که این مقدار چوب و آهن و سیمان و امثال اینها را در ذات و طبیعت خودشان پرورش مى‏دهد و آنها را تکمیل مى‏کند و یا آنها را ناقص مى‏کند؛ بلکه اساساً گاهى لازم مى‏شود که آن مادّه را ناقص کند براى اینکه براى منظور او به‏
مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏3، ص: 453
کار بیاید.
امّا یک باغبان در عین اینکه منظور و هدفى دارد و منافعى دارد ولى کار او براساس پرورش دادن طبیعت گل یا گیاه است، یعنى طبیعت گل یا گیاه را در نظر مى‏گیرد و راه رشد و کمالى را که در طبیعت براى آن معیّن شده است مى‏شناسد و آن را در همان مسیر طبیعى و به یک معنا فطرى خودش پرورش مى‏دهد و از آن استفاده مى‏کند.
من این مثال را قبلًا هم گفته‏ام: یک وقت انسان گوسفند را به عنوان یک شى‏ء براى خود گوسفند در نظر مى‏گیرد و یک وقت به عنوان یک شى‏ء براى انسان. اگر بخواهیم گوسفند را از نظر خود گوسفند در نظر بگیریم، آیا مصلحت گوسفند در اخته کردن اوست؟ ابداً. ما با عمل اخته کردن، اوّلًا او را زجر مى‏دهیم و [ثانیاً] ناقصش مى‏کنیم؛ یعنى یکى از جهازات لازمى را که در طبیعت براى او هست و باید باشد و کمالش هم هست از او مى‏گیریم و او را به عنوان یک شى‏ء براى خودمان در نظر مى‏گیریم؛ کارى نداریم که گوسفند کامل مى‏شود یا ناقص؛ [مى‏گوییم‏] من مى‏خواهم چاقش بکنم و گوشتش بیشتر بشود، لذا باید اخته‏اش کنم تا حواسش به دنبال گوسفند ماده نباشد و فقط متوجّه چریدن باشد، بیشتر بخورد، چاق‏تر شود و گوشتش بیشتر گردد که وقتى سر این گوسفند را بریدیم گوشت بیشترى برایمان داشته باشد.
در انسانها نیز همین طور است. انسان را دو جور مى‏شود ساخت:
1. ساختن، آنچنان که اشیاء را مى‏سازند؛ یعنى آن کسى که سازنده است، فقط منظور خودش را در نظر مى‏گیرد و فرد را به شکلى در مى‏آورد که آن منظور را تأمین کند، حال مى‏خواهد با ناقص کردن منظورش را تأمین کند یا با کامل کردن.
کسانى که قائل به اصالت اجتماع هستند- که این اصالت اجتماع در نهایت به اصالت یک طبقه مخصوص که همان طبقه حکّام باشد بر مى‏گردد- مى‏خواهند انسانها را طورى بسازند که منظور طبقه حاکمه بهتر تأمین شود و یا به قول خود آنها براى جامعه مفید باشند، که این بحث را در آینده مطرح مى‏کنیم که آیا تضادّى میان کمال فرد و کمال جامعه هست یا خیر، و آیا ما در بسیارى از مسائل براى اینکه جامعه را به کمال برسانیم مجبوریم فرد را ناقص کنیم یا چنین چیزى در کار نیست؟ مى‏گویند جامعه به چنین و چنان افرادى نیاز دارد. به چه نوع افرادى؟ مى‏گویند مثلًا جامعه به سربازهایى صد در صد انضباطى نیاز دارد که فرمان ما فوق را بدون چون و چرا اطاعت‏
مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏3، ص: 454
کنند و غیر از فرمان فرمانده درباره چیز دیگرى فکر نکنند. حال اگر انسانى بخواهد اصالت اراده و اصالت عقل داشته باشد یعنى از نظر عقل و فکر استقلال داشته باشد و فکر کند این کار را چرا من مى‏خواهم انجام دهم، و یا یک سلسله عواطف انسانى داشته باشد، دیگر به درد این کار نمى‏خورد و به قول اینها به درد جامعه نمى‏خورد. از نظر اینها افرادى به درد جامعه مى‏خورند که نه فکر داشته باشند و نه عاطفه. اگر به او یک بمب دادند و گفتند برو بالاى این شهر بینداز، فکر نکند که آخر این مردم چه گناهى دارند و چرا، و فکر نکند که آخر در آنجا مرد است، زن هست، پیر و جوان و بچه هست، بى‏گناه و باگناه هست، نه فکر کند و نه یک ذرّه عاطفه داشته باشد. همان طور که تخم آن گوسفند را مى‏کشند براى اینکه بهتر بچرد و چاق‏تر شود، رگهاى عاطفى و احساساتى و عاطفه‏هاى انسانى را از وجود او بیرون مى‏کشند و حالتى نظیر حالت استسباع به او مى‏دهند که اصلًا استقلال و حرّیّت فکر از او گرفته شود. آنوقت است که انسانى مى‏شود که کاملًا به درد آنها مى‏خورد.
ولى این بر اساس «تربیت» به معنى واقعى نیست. «تربیت» یعنى پرورش دادن استعدادهاى واقعى انسان. اگر او داراى استعداد عقلانى و فکرى است و «چون و چرا» در مسائل دارد باید آن را پرورش داد نه اینکه این استعدادها را در او [نابود کرد]. اگر در او عاطفه انسانى (مثل رحم) وجود دارد باید آن را پرورش داد. البته اینها حدّ افراط و تفریط دارد.
غرضم این جهت است که مسأله فطرت با مسأله تربیت خویشاوندى خاصّى دارد که جداگانه روى آن بحث مى‏کنیم.
یکى از مسائل مهمّ در فلسفه‏هاى انسانى امروز و در جامعه‏شناسى‏ها مسأله «تکامل تاریخ» است. اگر ما براى انسان به فطرت قائل باشیم «تکامل تاریخ» را به شکلى باید توجیه کنیم و اگر به فطرت قائل نباشیم- همان طور که بسیارى از مکتبهاى امروزى به کلّى فطرت را از انسان نفى مى‏کنند- «تکامل تاریخ» را به شکل دیگرى باید توجیه کنیم. اینها بحثهایى است که به طور اجمال اشاره کردم.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی